خانه > يادداشت > نمايش محتواي يادداشت


چو دانی و پرسی سوالت خطاست / فریبرز رئیس‌دانا /
1388/02/31     00:03



از اقتصاددانان کهنه‌کار، محققان در احوال اقتصاد سیاسی، آشنایان به رموز سیاست که در پیوندی زنده با جامعه‌ی ایران‌اند، بعید و دور از انتظار است که بیایند و تازه یک ماه مانده به انتخابات رو کنند به نامزدها و بخواهند بدانند برنامه و نیت واقعی آن‌ها در عرصه‌ی مهم‌ترین و مبرم‌ترین جنبه‌های اقتصاد ملی ایران کدام است. یعنی نباید این اقتصاددانان می‌دانستند که آن نامزدی که به «بد» مرسوم است، نه «بدتر»، و امیدهایی را به رغم دو دهه سکوت برای جامعه و به‌ویژه طبقه‌ی متوسط شهرهای بزرگ برمی‌انگیزد، از حالا دور و بر خود را پر کرده از طراحان و مجریان سیاست‌های بومی‌شده‌ی تعدیل ساختاری که اقتصاد ملی را فلج کرده‌اند. آن دیگری زمام امور تبلیغاتی و نظریه‌سازی را به قسم‌خورده‌ترین مخالفان عدالت اجتماعی، رفاه عمومی، اقتصاد مردم‌گرا و برنامه‌ریزی دموکراتیک داده و نیامده چوب حراج بر ثروت‌های ملی، به‌ویژه نفت، می‌زند و حرفش این است که پیش از این «کار حراج» کافی نبوده است؛ دولت بی‌خودی مسئولیت توسعه و رفاه را قبول کرده (و نه این که چرا ناتوان در این کار بوده است)؛ و تازه دوروبرش پرشده است از اصلاح‌گرایان قدرت‌جو، به جای رایزنی منطقی و نتیجه‌بخش اقتصادی.

سومی همان است که حاصل کارش را در چهار سال گذشته دیده‌ایم و هیچ هم بنا ندارد تغییر روش بدهد. و بالاخره چهارمی حرف‌هایی تازه می‌زند که از شدت تازگی آدمی‌زاد حیرت می‌کند که او چه گفت؟ ـ او که ضمناً مدرک اقتصادی دارد، هم از آن زمره‌ی مدارک 10-20 سال اخیر!

از این که بگذریم باید از آن اقتصاددانانی که خود را به کوچه‌ی «علی‌راست» می‌زنند و روی سخن به اصلاح‌طلبان می‌کنند پرسید: راستی کدام اصلاح‌طلب؟ آیا یکی از این نامزدها حداقل موازین اصلاح‌طلبی را رعایت کرده است. این موازین را همه قبول داریم: اعتقاد به تشکل‌ها، اعتقاد به آزادی مخالف، اعتقاد به تغییر جهت اساسی اقتصادی به نفع محرومان و تضمین رشد بادوام، اعتقاد به نقد خویشتن به خاطر استفاده از فرصت‌های ویژه‌ی انتخاباتی و جایگزین کردن انتخابات دموکراتیک، توزیع عادلانه‌ی همراه با رشد و توسعه‌ی همگانی، تلاش اساسی برای حل مسایل اجتماعی،... پس چرا می‌رویم به در خانه‌ی این و آن اصلاح‌طلب که کاری نمی‌کنند جز گونه‌ای دیگر از مردم‌فریبی. تازه مگر شعارهای اصلاحات، بی‌حرکتِ بی‌وقفه‌ی اجتماعی، قابل‌تحقق است.

البته، شعار چیز بدی نیست و خوب هم هست. اما مگر نه این که طرح شعار بی‌پشتوانه و راهبرد اجتماعی و سیاسی صرفاً مایه‌ی انفعال می‌شود. چه کسی گفته است ادعای تامین آلاف و اولوف بخشی از مردم فقیر در روستاها و شهرهای کوچک ـ و احتمالاً رساندن چیزکی به آن‌ها هرچند خلاف ضوابط مالوف و مقررات مانوس باشد ـ ارزش و تاثیر و پذیرش کم‌تری دارد از حرف‌های الکی و بی‌نتیجه درباره‌ی دموکراسی و آزادی دگراندیش که بخشی از خرده‌بورژوازی شهری را مدتی طلسم کرده است. هر دو ادعای رسیدن به بخشی از خواست‌هایی بخش‌هایی از جامعه را دارد که هیچ‌یک را بر دیگری ارجحیتی نیست خاصه آن که هیچ‌کدام پشتوانه‌ی نظری، پراکسیس و نیروی اجتماعی برای حرکت مستمر ندارند. در این صورت، چرا باید اقتصاددانان رادیکال و مترقی بیایند پشت عَلَم این و آن از این چند نامزد و موافق ـ مخالف‌خوانی کنند.

بعضی‌ها با عینکی که مدت‌هاست بر چشم زده‌اند مدام دنیا را سبز می‌بینند و از آن بدتر روی از منظری برنمی‌دارند که آن را متفاوت با دگر مناظر پنداشته‌اند. البته که انسان باید چشمانی کم‌سو داشته باشد که تفاوت‌ها را در هر جای جهان، در هر جریان، و هر تشکل و عقیده و نظر نبیند. اما حتماً باید به‌کلی نابینا باشد تا وجوه تشابه را نشناسد. آن‌چه کاندیداها را با یکدیگر متشابه می‌کند اعتقاد آن‌ها به نظمی فرادستی است که هیچ‌جایی برای اندیشه‌ی باز و انتقاد اساسی اقتصادی نمی‌گشاید. همچنین، اعتقاد آنان به گونه‌ای از نظام اقتصادی است که به رغم تفاوت‌های گونه‌ای، که هیچ‌هم از حیث ساختار اقتصاد و توسعه‌ی ماندگار و انسانی جدی نیست، کماکان بر بهره‌کشی، بی‌عدالتی، مردم‌گریزی، بازارگرایی افراطی، سرمایه‌داری دولتی به اضافه‌ی شرکای خصوصی خودمانی یا اختصاصی و رانت‌های ناشی از آن پامی‌فشارد. دل‌خوشی چند اقتصاددان این است که این یکی یا آن یکی می‌تواند یا می‌خواهد که راه را کج کند و به سمت رستگاری برود. تو گویی تمام تجربه‌ها و تمام شناخت‌ها و حتی گفته‌های مصممانه‌ی کاندیداها کافی نیست که بفهمیم: "در مجلس رندان خبری نیست که نیست."

روزهای هفته‌ی آخر اردیبهشت 1388 یعنی کم‌تر از یک ماه مانده به انتخابات دهمین دوره‌ی ریاست‌جمهوری پر شده‌ از سیاست‌های بی‌پایه و بی‌مایه‌ای تقلیدی و اعتراض‌های متقابل نسبت به کپی‌برداری از طرح‌های نبوغ‌آمیز یکدیگر. در این میان، آنچه از یادشان نرفته وعده‌های رفاهی است؛ بی هیچ تدبیر اساسی برای اصلاحات ساختاری در اقتصاد و بی هیچ نیرو و اهرم و تکیه‌گاه که این‌ها همه در عرصه‌ی اقتصاد عامیانه جایی ندارند.

اما منابع ملی نفت در این میان، همچون گوشت قربانی، در دست دو سه کاندیدا این ور و آن‌ور می‌شود. خدا عاقبت اقتصاد ملی را به خیر کند! هیچ‌کس نیامده است که بگوید تمام معیارها و الزام‌های یک دولت دموکراتیک و نظارت‌پذیر را به طور مشخص به اجرا درمی‌آورد تا منابع ملی و قله‌ی استراتژیک نفت به واقع در اختیار نمایندگان مردم و نظام نظارتی و برنامه‌ای آن برای توسعه‌ی پایدار و عدالت و رفاه و بهره‌وری انسانی قرار گیرد و بدین ترتیب منابع پایان‌پذیر خود را بازتولید کند. هیچ‌کس هم نگفته است که این اقدام‌های مشخص کدام‌ها هستند و چه تضمینی برای حقوق مردم وجود دارد و اگر با مانع روبرو شد چه می‌کند و برای جلب اعتماد مردم، پیش از انتخاب شدن، نشانه‌های انتخاب‌شدن احتمالی را بروز دهد. همه شاخه‌های یک درخت‌اند و همان یک بر را می‌دهند: سود برای سودبران.

من از بیرون حیطه و حصار این چهار نامزد نسبت به آینده‌ی اصلی‌ترین ثروت ملی و منبع توسعه و آن‌چه باید نیرورسان توسعه‌ی پایدار و بهره‌وری همگانی، عدالت و رفاه باشد، اما از هر جهت به آن چوب حراج می‌خورد یا کماکان بی‌حفاظ می‌ماند و مورد استفاده‌ی بهره‌ور قرار نمی‌گیرد، هشدار می‌دهم. من پرسشی از آنان ندارم که در جست‌وجوی خصوصی‌سازی نفت (با ظاهر "اعطای سهام به مردم") هستند اما در انتها نفت را در اختیار گروه معدودی از ثروتمندان و قدرتمداران قرار می‌دهند. من پرسشی هم از کسانی که تجربه‌های شکست‌خورده‌ی نولیبرالی را با لباس‌های تازه به میدان می‌آورند و به بهانه‌ی آزادی‌خواهی یا عدالت و رفاه به جای دموکراتیزه کردن حکومت و مدیریت و نظارت عام می‌خواهند گروه دیگری از صاحبان قدرت را بر سر دکل‌های نفت بنشانند و خودکامی تازه‌تری را در خدمت صاحبان اقتصادی برپای کنند، ندارم. درست است که قیاس بد و بدتر، دست‌کم تا آن‌جا که به فرصت‌های ساده‌ی مدنی مربوط می‌شود می‌تواند واقعی باشد؛ اما برای کسانی که به ریشه‌ها می‌اندیشند هیچ الزامی ایجاب نمی‌کند. در پس این همه سال، چه جای پرسش است و بد و بدتر گویی، ما حق‌مان است که خوب و سپس بهتر و بهترین را بخواهیم.



انتخابات دهم ریاست جمهوری
[HyperLink1]


1388/03/01
11:02
نظر شما (كسرا)
جناب دكتر فريبرز رئيس دانا در يادداشتي كه چندي پيش در همين سايت منتشر كرده بودند اشاره‌اي داشتند به بازار و دولت مقتدرتر و دولت كنوني را سرمايه‌داري دولتي اطلاق كرده بودند. در آن هنگام پرسشي از ايشان شد كه خوب است همان گونه كه از شما انتظار مي‌رود با دقت علمي بيشتري به اين تقسيم بندي ها و نام گذاري‌ها بپردازيد. نتيجه چنان نام گذاري‌هاي بي دقت و عوامانه همين مي شود كه در يك انتخابات مهم با بي دقتي همه كانديداها را با يك چوب برانيم و تفاوتي ميان ديدگاه‌ها و برنامه‌‌هاي آنان نگذاريم.و همه را با چوب ليبرال و نوليبرال برانيم- البته قصد من از برنامه آن چيزي است كه در كشوري مانند ايران بتوان اجرايش كرد نه ادعايش را داشت. سخن ديگري هم داشتم در باره اين كه چرا انتخابات براي ما سرنوشت ساز است. متاسفانه اين گفتار شما ادامه همان ادعاهايي است كه به نوعي ديگر از دهان آقاياني كه هيچ اعتقادي به دمكراسي و تحزب ندارند بيرون مي‌ايد. شما اين سر خط و آن‌ها آن سرخط. در كشوري كه هر گونه تحزب و تشكل سياسي كه سهل است حتي تشكل‌‌هاي زرد هم با چماق استبداد از هم پاشيده مي‌شود و امكان برنامه ريزي مبارزه سياسي و صنفي و پيگيري آن وجود ندارد بايستي از همين اندك هوايي كه باقي است استفاده نكرد و با كمال گرايي، پاكدامني و نزديك بيني در عين اين كه خيال مي‌كنيم به افق دور دست و به آمال و آرزوهاي بشريت مي انديشيم همچون عرفا به غار تنهايي خود برويم و در بيغوله‌هايي كه گوش شنوايي نيست به پژواك صداي خود دل خوش كنيم؟ متاسفانه يا خوشبختانه بخشي از همان ليبرال‌هاي شكست خورده از همين فرصت تنگ و اندك فراهم آمده در اثر موسم انتخابات استفاده كرده و با به راه انداختن كارزاري عليه سياست‌هاي تنش‌زا و خانمان برانداز اقتصادي سياسي دولت كنوني آن‌ها را در ترازوي نقد گذاشته اند.و تاثير گذاري بيشتري هم بر روي توده‌هاي عوام! گذاشته‌اند. اي كاش يك بار هم كه شده همه يا هيچ را كنار بگذاريم و به حداقل‌ها دل خوش باشيم.
پاسخ ما

1388/03/02
05:58
نظر شما (علیرضا محب)
اینکه نمی شود همه نظر را تایید کرد و یا تکذیب کرد؛ روش شناسی موجود جامعه ماست حد اقل از سی سال پیش تا امروز! ولی بی انصافیست که گفتار اقای رئیس دانا را با پاسخ های کم و بیش عوامانه و از سر شور انگیزی نوعی انتخاب!!!! بدهید و از سر بگذرانید. ایکاش می توانستید به تکلمه پایانی مقاله بیشتر دل بدهید. یک وقتی دیگر ادم خسته می شود که هی و هی میا بد و بدتر انتخاب کند!!! انگار که ما مردمان بالاخره لایق خوب نخواهیم شد!!! و چه تاسف بار است این تجربه کردن های پیاپی و اغلب کم معنا!!! مثل فوتبال این مملکت شده که حد اقل چهل سال است در میدان های محتلف و برای صرفا کسب تجربه قدم می گذارد و لاغیر! این فرافکنی شکست های ناشی از به هیجان امدن ها را در مقاطع حساس!!!!! از خودمان دور نمی کنیم و با ان دمساز یم!!!!!!!!ادم دیگر خسته می شود که یاد گرفته باشد مدام اعتماد کند! به ادم ها و به اشخاصی که صورتشان و بدیهیست سیرتشان دلچسب است!!!!!!!! برنامه هم بی برنامه!!!! ما هم یادگرفته ایم به دوستان خاموش و غیر خاموش مان بگوییم که نامزد کافیست به دلت بنشیند. بقیه اش زیاد مهم نیست. بالاخره یه جوری می شود!!!!! کم کم داریم از شدت کم خواهی زیر زمین می رویم و از قدمان مدام کاسته می شود!!!! حالا بهتر است کمی هم به حال خودمان دل بسوزانیم! و به خاطر کمتر خواهیمان و مطالبه نداشتن هامان ؛ ناگزیر موجود را تو ی سرمان نزنیم .شاید مقاله اقای رئیس دانا با ترمینولوژی رسمی کنونی خوانایی نداشته باشد. ولی برای اینکه یادمان نرود که کیستیم و چه می خواهیم ؛ زیاد هم بد نیست.
پاسخ ما

1388/03/02
09:41
نظر شما (ناصر عظیمی)
سلام آقای رئیس دانا در جریان یکی از مهمترین تصمیم گیری های مردم در باره ی چهار سال اینده دیدگاهی ارائه کرده اند که هر ادم سیاسی که دراین کشور زندگی می کنند بسیار بهتر وبیشتر می تواند دلیل بیاورد که این چهار کاندید نه فقط مطلوب نیستند بلکه ممکن است به بسیاری از مطالبات مردم نیز پاسخ ندهند ولی پرسش از اقای رئیس دانا این است که فقط نفی شرایط موجود هنر نیست .این کاری است که هر بقال سر کوچه ای نیز می تواند بسیار بهتر از اقای رئیس دانادلایل متعدد ارائه کند ولی آن چه برای مردم مهم است این است که مردم برای تغییر وضع موجود چه کار باید بکنند؟این است آن پرسش اساسی .پرسشی که اقای رئیس دانا خودرا به جای کوچه ی علی راست! به کوچه ی علی چپ لنینی می زند.
پاسخ ما

1388/03/02
15:15
نظر شما (ROYA DARABI)
YADDASHTE HAR CHAND KOTAH AGHYE DOKTOR RAISDANA ,HAYEY CHAND NOKTEH ASASI VA BONIDYE DAR PORSEH VA NAGHDE AZ SHOARHAYE TABLIGHATI KANIDAHYE RIASATE JOMHOORI BOOD .KHANADEH BA TAAMOL AN RA DAR MIYABAD . NEGAHE RISHIEI BE MASELE EJTEMI , EGHTESADI AZ KHOSOUSIYATE ASARE ISHAN AST. BANDEH FEKR MIKONAM ISHAN BE KOOCHEHE ALI CHAB YA RAST ,NAZADEH ,BALKE MOSTAGHIM BONIANHAYE MASELE EJTEMAEI MA RA MORED PORSESH GARADADEH VA RAHE BEROON RAFT AZ AN RA NIZ TAVAJOH BE HAMIN BONIYANHE YADAVARI SHODEHAND. BE ETEGHADE MAN VAZIYFEH VA KARE ISHAN VA NA HICH ROSHAFEKR , IN NISIST KE BE MARDOM BE GOYAND BARAY TAGHIRE VAZE EJTEMEI CHE BAYD BOKONNAD,. IN NEZAME MARFATSHENASI MARDOME AST KE VAZEIYTHAYE EJTEMAEI VA VAGHEIYATHAYE BIROONI ANHA RA TAIN MIKONAD. ANDISHMANDAN JAME BA TRHE VA TAHLILI VA GHBINANE VA ELMI AZ MASEL MOHME BAR AGHAHI EJTEMEI TASIR GOZAR KHAHAND BOOD . AMA ETEZARE MA AZ MAGHALE AGHAYE RAISDANA BISHTATR AZ IN MOKHTASRI BOOD KE NEVSHTAND . KASH BE ONVANE EGHTESADDAN RADIKAL , PORSEH HAYE KOD RA MATRAH MIKARDAND . VA BE CHALESH MIKESHIDAND BARNAME VA SHOARHAYE KANDIDAHA RA . 1388/2/2 4;15 KOTAH
پاسخ ما

1388/03/03
08:46
نظر شما (فريبرز مسعودي)
با توجه به اين كه اين سايت يك سايت اقتصاد سياسي است چندان نمي شود در آن مسائل سياسي را بررسي و طرح كرد. از سوي ديگر طرح اين مسائل ممكن است پيامدهايي داشته باشد كه ناچارمان مي‌كند با احتياط بيشتر و در پرده سخن بگوييم. به قول مولوي: بو كه في مابعد دستوري رسد- رازهاي گفتني گفته شود- بابياني كه بود نزديك‌تر- زاين كنايات دقيق مستتر. اما آن چه من از يادداشت جناب رئيس دانا برداشت مي‌كنم نوعي عمل روشنفكري است و نه اقدام سياسي. من در اين زمينه ناچارم ابتدا به شرايط جهاني اشاره‌اي هرچند كوتاه داشته باشم.(در اين باره به كرات در همين سايت مطالب روشنگرانه بسياري به ويژه از سوي دكتر سيف نگاشته و منتشر شده است و من هم در مقاله‌اي در باره اقدامات اوباما شرح كوتاهي در اين باره نوشته‌ام كه در همين سايت موجود است) آن چه مسلم است شرايط جهاني و شكست الگوهاي نوليبرالي شرايط خاص و غامض و دشواري را فراهم آورده است. نتيجه شرايط اقتصادي و سياسي كنوني مي‌تواند جهان را به سوي فاشيسم سوق دهد. در بسياري از كشورهاي جهان از جمله در بيخ گوش خودمان در پاكستان خطرناك‌ترين شرايط تاريخي منطقه در شرف تكوين است. متاسفانه بررسي مجموع شرايط موجود كشورمان بسيار نگران كننده است، به نوعي كه مي‌توان گفت جرياني نيرومند در ايران وجود دارد كه الگو‌هاي رفتاري خود را از همين جريان خطرناك در پاكستان مي‌جويند. به طور كلي شرايط اقتصادي جهاني شرايط مناسبي را براي سربرآوردن فاشيسم به وجود آورده است. شايد يكي از مهم‌ترين دلايل پشتيباني حزب كمونيست ايالات متحد آمريكا و اتحاديه‌ها و سنديكاهاي كارگري و تشكل‌هاي دمكراتيك در اين كشور را از اوباما از همان ابتداي مبارزه‌هاي انتخاباتي اين كشور در برابر نامزد جمهوري خواهان شرايط دوقطبي و غامض موجود جهاني باشد، ضمن اين كه مشاركت فعالانه چپ‌ها در انتخابات آمريكا و طرح شعارهاي عملي با استفاده از خلاء موجود در اثر شكست كامل الگوي نوليبرالي اين حزب و سازمان‌هاي دمكراتيك بتوانند مهر طبقه كارگر و زنان و سياهان را بر جريان تغيير كنوني بزنند. وگرنه هنگامي كه حزب كمونيست آمريكا اختيار آن را دارد كه نامزد مستقل در انتخابات معرفي كند يا دست كم براي پرهيز از تردامني به جاي حمايت از نماينده سرمايه‌داري در حزب دمكرات آمريكا با شعارهاي تند و آتشين به جنگ امپرياليسم برود - و لابد در تاريخ نيز روسفيد بماند- از اوباما حمايت مي‌كند جز تشخيص موازنه نيروها و شرايط دشوار و خطرناك جهاني چه مي‌تواند باشد!. در واقع احزاب و تشكل‌ها در جريان مبارزات سياسي ناچار به واقع بيني بيشتري نسبت به روشنفكران منفرد هستند. اين متاسفانه از بلاياي روشنفكري سياسي در كشورهايي چون ايران ما است. وقتي كه توازن نيروها ي سياسي و اقتصادي و طبقاتي به نفع ما حكم نمي‌كند خالي كردن عرصه يعني وانهادن آن به نيروهايي كه براي بحران و انسداد همين اندك فضاي تنفسي آمده و‌ آن را فرياد مي‌زنند. اما در ايران عمل‌كرد چهارساله دولت نهم باعث شده كه صحنه انتخابات به كارزاري عليه اعمال و اقدامات نسنجيده- از نظر من كاملا سنجيده- جرياني تبديل شود كه كشور را به لبه پرتگاه ميان زمين و آسمان آويخته است. شرايط موجود اين امكان را فراهم آورده كه دگرانديشان ايراني ناچار باشند با مشاركت فعال و بيان كف خواسته‌‌ها و مطالبات خود نقشي در اين كارزار براي خود رقم زنند و فضايي هر چند اندك براي تنفس بيافرينند. وگرنه: نه هر آن كس كه سر تراشد قلندري داند!
پاسخ ما

1388/03/05
12:38
نظر شما (سبا)
با سلام متاسفانه ما در شرایطی قرار گرفتهایم به بهتر دسترسی نداریم حال چاره چیست؟پیشنهاد شما انتخاب بدتر است ایا این معقولانه است؟
پاسخ ما

1388/03/05
23:37
نظر شما (محمدرضا فرهادی پور)
چوپانی در فکر این بود که من روغنم را می فروشم و به شهر می روم و .... ناگهان با صدای گوسفندی از خواب پرید و چوب دستیش به ظرف روغن خورد و شکست و روغن ریخت. خوابهای بیداری می دید. آقای رئیس دانا چیزی بگو که تازگی داشته باشد. اینکه حق ایرانی انتخاب بین خوب و خوبتر است اما باید بین بد و بدتر انتخاب کند شبیه حرفهای همان چوپان است. ایده شما نتیجه اش چیزی ظهور بدترین نیست. شما که می گوئید حق ما خوب و خوبتر است باید برای رسیدن به این امر تلاشی هم بکنید. کدام جامعه با خاموش ماندن فعالان سیاسی و سایرین به خوب و خوبتر رسیده است؟ کدام جامعه از فرایند مورد نظر شما به دموکراسی مورد نظرتان دست یافته است؟ اینکه کنار بنشینیم چهار سال پیش هم شما کنار نشستید. حاصلش چه شد؟ در پایان فیلم تایتانیک به گفته یکی از دوستانم مردم به چند گروه تقسیم شدند: عده ای مانند همان گروه ارکستر به کار خود ادامه دادند و همراه با کشتی غرق شدند. گروهی دیگر برای نجات دیگران و خودشان تلاش کردند. گروهی هم با عشق بازی معشوق را نجات دادند. شما اگر می خواهی سازت خودت را بنواز. اما خواهشا آن را در گوش دیگران ننواز. راه حل با همش پرسش فرق دارد. راه حلتان چیست؟
پاسخ ما

1388/03/13
15:06
نظر شما (سعيد سلطان زاده)
آقاي رئيس داناي گرامي در شرايط فعلي وبا توجه به واقعيت وشرايط عيني جامعه وبا در نظر گرفتن شرايط اقتصادي وسياسي جهان ولحاظ كردن اتفاقات و فرايند سياسي منطقه به نظر شما چه بايد كرد؟
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما