/
تفسیرها دربارهی کلیت عملکرد اقتصادی دولت نهم اکنون که آخرین سال از دورهی چهارسالهاش را شاهد هستیم به همان میزان دچار سرگشتگی است که در اوایل کار دولت. در نخستین دو سالی که از عمر دولت نهم میگذشت تلاشهای گسترده اما کاملاً ناموفقی در تبیینِ ماهیتِ عملکردِ اقتصادیاش به عمل آمد. اصطلاحاتی از قبیلِ «پوپولیسم اقتصادی»، «اقتصاد سوسیالیستی»، «سیاستهای چپگرایانه»، «اقتصاد دولتی» و «سیاستهای اقتصادی عدالتخواهانه»، جملگی، برای توصیف عملکرد اقتصادی دولت نهم استفاده میشدند. بدین اعتبار، دولت نهم عمدتاً دولتی با گرایشهای چپگرایانه توصیف میشد. در سومین سال از حاکمیت دولت نهم، خصوصاً با تدوین سیاست هدفمندسازی یارانهها که در تجربهی جهانی تاکنون غالباً به دست دولتهای راستگرا و با حمایت نهادهای بینالمللی مدافع سرمایه به اجرا گذاشته میشده است، برخی از تحلیلگران گمان کردهاند دولت نهم به نحوی از انحا دچار گردش به راست شده است.
به نظر میرسد با مفاهیمی از قبیل گرایشهای چپگرایانه یا راستگرایانه نمیتوان عملکرد اقتصادی دولت نهم را توضیح داد. دولتهای راستگرا غالباً میکوشند سیاستهای اقتصادی را به گونهای طراحی و اجرا کنند که زمینه برای حداکثرسازی سود به دست کنشگران اقتصادی در فعالیتهای گوناگون اقتصادی فراهم شود. دولتهای چپگرا نیز معمولاً میکوشند سیاستهای اقتصادی را به گونهای طراحی و اجرا کنند که زمینه برای تحقق حداقلی از حقوق اقتصادی و اجتماعی (مثلاً در قلمروهای بهداشت و سلامت و آموزش و مسکن و امثالهم) برای همهی شهروندان فراهم شود. اما دولت نهم کوشیده است تا سیاستهای اقتصادیاش را به گونهای طراحی و اجرا کند که زمینه برای تحقق اهداف سیاسی بخش کوچکی از طبقهی سیاسی حاکم فراهم شود.
دولتهای راستگرا تبعیت از منطق اقتصادی و دولتهای چپگرا پیروی از منطق اجتماعی را در سرلوحهی سیاستگذاریهای اقتصادیشان قرار میدهند، اما دولت نهم همواره متابعت از منطق سیاسی را در سیاستگذاریهای اقتصادیاش مطمحنظر قرار داده است. سیاستهای اقتصادی را دولتهای راستگرا در خدمت شکوفایی نظام اقتصادی قرار میدهند و دولتهای چپ گرا در خدمت صیانت از نظام اجتماعی، اما دولت نهم کوشیده تا سیاستهای اقتصادی را در خدمت پیشبرد منافع و مصالح بخشهای کوچکی از نخبگان سیاسی مسلط درآورد.
دولتهای راستگرا اقتصاد را در خدمت اقتصاد قرار میدهند، دولتهای چپگرا اقتصاد را در خدمت جامعه میگذارند، اما دولت نهم کوشیده تا اقتصاد را در خدمت سیاست قرار دهد. بسته به این که منطق سیاسی چه اقتضا کند، دولت نهم گاه از سیاستهای دستراستی برای پیشبرد اهداف سیاسیاش استفاده کرده است و گاه از سیاستهای دستچپی. این منطق سیاسی است که بر سیاستگذاریهای دولت نهم حاکمیت میکند. برخلافِ منطق اقتصادی و منطق اجتماعی که همواره جهتگیریهای مشخصی دارند، جهتگیریِ منطق سیاسی از یک موقعیت به موقعیتی دیگر چهبسا متفاوت باشد. دقیقاً به همین دلیل است که دولتِ نهم انگار اهدافی معین اما برنامههایی نامعین دارد.
دولت نهم درصدد تغییر نخبگان اقتصادی حاکم و تعریف گروه ذینفع جدیدی از نخبگان اقتصادی و سیاسی بوده است. پرچالشترین عرصهی تحولات اجتماعی در سه سال گذشته نیز دال بر تلاشهای دولت نهم در جهت ارتقای طبقاتی گروه نوپایی از نخبگان اقتصادی و حذف نسبی نخبگان اقتصادی دولتهای دوران «سازندگی» و «اصلاحات» از عرصهی قدرت بوده است.
تغییر در ترکیب پیمانکاران بزرگ طرحهای دولتی، تمایل بخش خصوصی شکلگرفته در دو دههی اخیر به شراکت با دیوانسالاران نوپا، حملهی ماههای نخست دولت جدید به بانکهای خصوصی که تصور میرفت پایگاه اقتصادی نخبگان اقتصادی پیشین است، تغییر در ترکیب فعالان بازارهای مالی به نفع گروههای جدیدی که طی سه سال گذشته پا به عرصهی فعالیت اقتصادی نهادهاند، جملگی، نشانههایی آشکار از «شورش طبقاتی» دولت نهم علیه بخش گستردهای از نخبگان اقتصادی دو دههی اخیر و قدرتگیری طیف جدیدی از نخبگان قدرتمند اقتصادی است. از این روست که شعارهای پوپولیستی این دولت بهدرستی لازمهی اقدامات دولت علیه نخبگان اقتصادی پیشین و تحریک تودههای مردم به همراهی با خود است.
اقتصاددانان نولیبرال به دو نکتهی ظریف در عملکرد دولت نهم چندان توجه نمیکنند. اول این که دولت نهم آنان را بخشی از نخبگان اقتصادی پیشین میداند و به همین دلیل به بازی نمیگیرد. دوم نیز این که گرچه دولت نهم را اقتصاددانان نولیبرال اصولاً دولتی چپگرا توصیف میکنند اما دولت نهم در اجرای سیاستهای نولیبرالی غالباً از اقتصاددانان نولیبرال نیز مصممتر بوده است، هرچند نه ضرورتاً به قصد تحقق رشد اقتصادی و افزایش کارایی در اقتصاد ایران بلکه عمدتاً برای تحکیم قدرت اقتصادی نخبگان و طبقهی نوپای رو به رشد.
گرایش دولت نهم در این راستا بوده است که اقتصاد را در خدمت منافع گروه کوچکی از نخبگان سیاسی قرار دهد و ازاینرو هم با نگاه طرفداران اقتصاد بازار در تضاد است و هم با نگاه مدافعان مسئولیت اجتماعی دولتها. ازاینروست که امروز زمان ائتلافی فراگیر علیه حکشدن اقتصاد در سیاست فرا رسیده است. اما مهمترین مانع فکری برای چنین ائتلافی درک نادرست طرفداران اقتصاد بازار از ماهیت اقتصادی دولت نهم است.