/
در اين نوشتار كوتاه قصد نقد و بررسي زيبايي شناسانه فيلم «وقتي همه خوابيم» آخرين اثر بهرام بيضايي را ندارم كه اين كار مجالي و مكاني ديگر را ميطلبد. آنچه در اين فيلم بيش از ديگر فيلمهاي ـ اخير ـ بيضايي حتي آشكارتر و عريانتر از فيلم سگكشي به چشم ميآمد ويراني سرمايه و روابط سرمايهداري در لايهها و هزارتوهاي اين فيلم هزار و يك شب گونه است ـ كه از سوي دلالان همين سينماي ضدفرهنگ و بازاري نيز حسابي گوشمالي شد ـ هزارويك شبي از افسانههاي نوليبرالي در جامعهی سنتي ايران كه از قضا درپي انقلابي معنوي پديد آمده است!
هياهوي كركنندهی اركستر شوم نوليبرالها در زمينههاي اقتصاد، فرهنگ و سياست متمركز شده بر بازارگرايي و آزادسازي اقتصادي چنان قداستي به بازار بخشيد كه سخن گفتن در مذمت بازار چون كفر ابليس بود. براي اين تقدسبخشي نياز بود كه توپخانهی فرهنگي نوليبرال با تكيه بر آزاديهاي فردي، رهاشدن هنرمند از قيدها و بندها و دود شدن هر آنچه سخت و استوار است،[1] موقتبودن هر آنچه تا آن زمان دایمي و مقدس بود، از ازدواج گرفته تا بيان هنري و علمكردن قالب پسامدرنيسم عرصههاي هنر و فرهنگ عمومي را يكي پس از ديگري در خدمت كالايي شدن هنر و فرهنگ، گشودن عرصههايي نو براي فرونشاندن اشتهاي سيريناپذير سرمايه و در نهايت در خدمت ايجاد يا تحكيم قدرت طبقاتي قرار دهد.
اينك كه ريشههاي سرطاني فرهنگ و هنر سرمايهسالاري عرصههاي فرهنگ، هنر و زندگي عادي و روزمره مردم را در شهرها و روستاها در نورديده و طاعون پول شهر به شهر و خانه به خانه را آلوده، گاه آن نيست كه از اين همه سردرگمي جوانان، ابتذال هنري، قدرتنمايي دولت و سرمايهداران انحصارگر در عرصهی هنر و فرهنگ، ناامني اجتماعي، فرو ريختن مناسبات سنتي زندگي اجتماعي مردم بدون جايگزيني ساماني نو و پويا، بيعدالتيها در دستيابي به فرصتهاي فرهنگي و اجتماعي و در يك كلام ابتذال و مسخ شدهگي سخني گفته شود؟ بيضايي در «وقتي همه خوابيم» مستقيم و بدونتعارف دست روي نقطهی حساس روابط پست و دني روابط سرمايهداري در عرصه فرهنگ ميگذارد. بدون آنكه پسزمينهها و نقاط اصلي نضجگرفتن و گسترش چنين روابطي را از قلم بيندازد. در هزارويك شب بيضايي هركدام از بازيگران نقشهاي متفاوتي دارند كه در جغرافياي تاريخي خود حركت ميكنند. داستان در داستان بيضايي سمت وسوي حركت سرمايهداري و پردهدري و رشد آن را در عرصههاي گوناگون بهخوبي بيان كرده است. اين فيلم همچون تحليلی ژرف و عميق از روابط اجتماعي و فرهنگي انسانها در ابرشهري چون تهران است كه به طنزي تلخ دو نوع روايت فيلمي را يكي در قالب فيلم رئاليستي و ديگر روايت كاريكاتور گونه به شكل فيلمفارسي بيان ميكند. در آغاز فيلم تصوير پر اعوجاج و تهديدكنندهی شهر در شيشهی نماي ساختمانها ما را به شهري ميبرد كه هر آن چه را كه ميبينيم تصويري صاف و شفاف از آن چه كه هست، نيست و بنا نيست باشد. در اين فيلم با تحليل روابط انسانها در مناسبات مشخص زندگي در چارچوب روابط سرمايه داري رودررو هستيم. روابطي عجينشده از خصلت تمدنستيز نوليبرالي و سرمايهداري لگامگسيختهي بناشده بر ويرانههاي وهمناك تمدني كهن و پارهپاره كه در همهجا پاي مناسبات روزمره لنگ ميزند و قرار است با نخ و سوزن پول به يكديگر وصله پينه شود. اين فيلم از آن رو براي عدهاي از سرمايهسالاران چندشآور و تلخ است كه رويهی بزككردهی سرمايهداري را دريده و چرك و خونابهاي را كه از روابط سرمايهداري واقعاً موجود جاري است و در زير آن رويه پنهان شده را جلو چشمان حيرتزدهی ما به نمايش گذاشته است. بيضايي در «وقتي همه خوابيم» نشان ميدهد كه سرمايهداري تنها و تنها روابطي صرفا اقتصادي نيست. بلكه منفعتطلبي و حرص و آز سرمايه داري نه فقط ساختار اقتصادي جامعه بلكه ساختار فرهنگي و سياسي و اجتماعي و حتي تاريخي جامعهی ليبرالزده را دچار اختلال تا سر حد انحطاط كرده و افراد را به عروسكهايي مسخ شده و افسون زده تبديل ميكند كه در نهايت بر سرنوشت آنان نيز تاثيري هولناك خواهد گذاشت. براي درك علل بحرانهاي اجتماعي كنوني در جوامع زير سيطرهی روابط سرمايهداري و فهم تسليم تودهها بايستي به تضادهاي دروني اقتصاد بازار نظر داشت. تضادهايي كه همچون فيلم «وقتي همه خوابيم»، در روابط و در همهی سطوح و زواياي هستي و زندگي انساني رخنه كرده تا جايي كه زن اصلي فيلم در فيلم به قرينهی زن ـ فاحشهاي كه به دست شوهرش كشته نشد به دست برادرانش كشته شود. زيرا براي سنجش روابط و سنن انساني اين نظام را متر و سنجهی ديگري نياز است. متر و معياري در خدمت سرمايه و اضافه توليد و انباشت سرمايه.
يكي از هزارتوهاي «وقتي همه خوابيم» بيخبري و پرتافتادگي انسانهاست كه سرآغازي است بر مسخ شدهگي آنها. حتي تماشاچي نيز تا حدود 40 دقيقهی اول فيلم هنوز نميداند با يك فيلمي كه قرار است ساخته شود رودرروست. اما ما را چه ميشود كه چنين به استقبال بيخبري و مسخشدهگي ميشتابيم. آنتونيو گرامشي دربارهی جامعهپذيريِ چرخشهاي عجيب و شگرف از اصطلاح «حس مشترك» نام ميبرد. حس مشترك آن چيزي است كه رضايتِ بخش بزرگي از مردم را براي ايجاد دگرگونيهاي عظيم به دست ميآورد. اين حس مشترك چيست و بر چه مبنايي استوار ميگردد. حس مشترك ريشه در سنتها، باورها و دريافتهاي عميق فرهنگياي دارد كه در ژرفاي جامعه نهادينه شدهاند. سنتهايي از خداپرستي گرفته تا نگرش به زنان و كودكان و ترس از انديشههاي بيگانه يا نو. اما چه ميشود كه اين حس مشترك باعث ميشود كه يك ملت بر خلاف منافع خود با جريان دشمن سازش مييابد. اين همان ترفند نوليبراليسم است كه به نام آزادي فرد آن را در بند ميكشد و به نام سازوكار بازار هر آنچه را كه بخواهد به مردم حقنه ميكند.
وقتي همه خوابيم، در پيرامون ما چه رخ ميدهد؟ وقتي همه خوابيم، سرمايه ميآيد و همه چيز را زير سيطره ميگيرد. وقتي همه خوابيم، فرهنگ كالا ميشود. روابط فرهنگي به روابط كالايي تغيير شكل ميدهد. هنر كالا ميشود و برتري هنر كالاشده را جز با مظنهی بازار نميتوان عيار گرفت.
وقتي همه خوابيم، سرمايه حاكم بر فيلمسازي ميشود. چون بازار مقدس ميشود. چون قرار است فرد از امكان آزادي انتخاب برخوردار شود و اين فرد كسي نيست جز آنكه پول دارد. همه اينها با هم بود ولي يك چيز ديگر هم بود و اين همان حس مشترك بود از سلطهی سرمايه نه بر فرهنگ و هنر اين كشور بلكه بر همه عرصههاي زندگي فردي و جمعيما. و اين رضايت چهگونه حاصل شده است؟ رضايت از جشني كه در برابر سينماي سوخته برپا شده بود. و رضايت «چكامه چماني» از كشتهشدنش در برابر سينماي سوخته به جاي همهی زنهايي كه در پاي پول ذبح شدند!
وقتي همه خوابيم، انسانهاي منفردي تكتك با واقعيت سرمايه و سنتهاي محافظهكارانه ميجنگند ولي همه با هم شكست ميخورند.
وقتي همه خوابيم، سياست و فرهنگ به هم مي رسند.
و وقتي همه در خواب معنويت و عرفان غرق هستيم آتش سرمايه به جان سينما ميافتد و سينما را ميسوزاند.
[1] اشاره به جمله معروف كارل ماركس