خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله

درس‌هايي از تجربه‌ی دکتر حسین عظيمي
عظيمي: اقتصاددان روشنفكر / علی دینی /
1388/02/27     12:55

چند سال پيش يكي از دوستان و همكاران دانشگاهي مقاله‌اي در رثاي زنده‌ياد دكتر حسين عظيمي نوشته و در آن او را با «آمارتيا سن» مقايسه كرده بود. مطلب را به من داد تا براي انتشار به مجله‌ی «اطلاعات سياسي ـ اقتصادي» بدهم. پيش از ارسال مطلب، به آن دوست گقتم چنين مقايسه‌اي موجه نيست و از آن مي‌توان اين‌گونه برداشت كرد كه نويسنده‌اش نه «سن» را به‌خوبي شناخته و نه عظيمي را. اميدوارم آن‌چه در اين مطلب كوتاه مي‌آيد خود مصداقي از نقد من بر آن دوست نباشد. واقع‌بيني به‌دور از شيفتگي و ارادت مريدوار شرط لازم براي ارايه‌ي تصويري صحيح از چنين انديشمنداني است. و اما، آن‌چه مي توان بر مبناي تجربه‌ی عظيمي در حوزه‌ي رشته‌ي اقتصاد آموخت:

اول، عظيمي در سطح ايران و جامعه‌ي علمي اقتصادي ايران اقتصاددان برجسته و قابلي بود. در اين ترديدي نيست؛ به لحاظ حرفه‌اي اقتصادداني موفق و به لحاظ اجتماعي نظريه‌پردازي محبوب و پر طرفدار بود. شاخص موفقيت علمي او، ميزان فروش آثار مكتوب‌اش به ويژه كتاب «مدارهاي توسعه‌نيافتگي در اقتصاد ايران» است كه به چاپ هشتم نيز رسيده است. چنين فروشي آن‌هم در آشفته‌بازار كنوني كتاب و براي اثري كه كتاب درسي دانشجويي محسوب نمي‌شود و مولف آن نيز در قيد حيات نيست موفقيت قابل‌توجهي محسوب مي‌شود. شاخص محبوبيت او نيز شكوه و عظمت مراسم‌هاي ترحيم او در سال 1382 و همين‌طور حضور پيوسته‌ي تعداد قابل‌توجهي از علاقه‌مندانش در مراسم‌هاي سالانه‌ی درگذشت او در دانشكده‌ی اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي است. عظيمي چه آن هنگام كه در قيد حيات بود و چه اينك كه جاي و يادش سرسبز و زنده است حلقه ي وصل بود و هست. چنين جايگاهي براي اقتصادداني كه با نگاهي انتقادي مسايل را تجزيه و تحليل مي‌كرد و در ساخت قدرت اجرايي حضوري نداشت جز چند صباح آخر عمرش كه در مقام رياست علمي موسسه پژوهش و برنامه ريزي ظاهر شد، حايز اهميت است؛ اين جايگاه نشان مي دهد عظيمي مانند ديگر انديشمندان و فرزانگان قائم‌به‌ذات بود؛ و بنابراين، مي‌توان از راه عشق به يادگيري و علم نيز به جايگاه قابل‌توجهي كه ماندني و اثرگذارتر است رسيد و مصداقي از كلام زيباي حافظ شد:

هرگز نميرد آن‌كه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما

دوم، عظيمي به گونه‌اي مي‌نوشت و سخن مي‌گفت كه يكي از اصول مهم كارايي در فعاليت علمي يعني ساده‌گويي و ساده‌نويسي را در عين دقت علمي رعايت مي كرد. بر خلاف تحليل‌هاي متعارف و مد شده‌ي اقتصادي كه فقط براي معدودي از اقتصاددانان كاركرده در آن حوزه‌ي خاص قابل خواندن و فهميدن است، سبك نوشتاري عظيمي به گونه‌اي بود كه قدرت برقراري ارتباط با افراد بيش‌تري را داشت. چنان‌که در متون فسفه‌ی علم نيز آمده با فرض يكسان‌بودن قدرت توضيحي و تبيييني دو نظريه يا دو نوشتار، موردي قابل‌قبول‌تر است كه ساده‌تر باشد. اين اصل از آن روي اهميت دارد كه هم امكان بررسي صحت و سقم تحليل صورت گرفته را سهل‌تر، و هم امكان مشاركت عده‌ي بيش‌تري از علاقه‌مندان به چنين آزموني را بهتر تامين مي‌كند.

علت ديگر موفقيت سبك نوشتاري عظيمي را مي‌توان در اعتقاد او به اهميت تحليل‌هاي بين‌رشته‌اي دانست؛ عظيمي فقط مخاطبان اقتصادخوانده را مد نظر نداشت بلكه براي مثال با جامعه‌شناسان و سياست‌شناسان نيز سخن مي‌گفت و به نحوي سخن مي‌گفت كه توانايي برقرار ارتباط را داشته باشد. او مي‌توانست زبان ديگري به كار گيرد؛ با ديپلم رياضي و با جهش‌هايي در دبيرستان، وارد دانشگاه تهران شد و آگاهانه رشته‌ي اقتصاد را در اين دانشگاه و سپس در دانشگاه آكسفورد دنبال كرد؛ اولين كتاب اقتصاد سنجي را به زبان فارسي برگرداند؛ با اصول برنامه‌ريزي اقتصادي و تكنيك هاي آن به‌خوبي آشنا بود؛ با وجود اين، زباني تحليلي و مستند به داده‌هاي قوي و شاخص‌هاي قابل‌قبول و در عين حال قابل‌فهم را بكار گرفت تا اثرگذارتر باشد.

سوم، عظيمي تفاوت ميان جايگاه كارشناس اقتصادي و روشنفكر اقتصاددان را به‌خوبي مي‌شناخت و آن‌ها را از هم تفكيك مي‌كرد و در عين حال به هر دو جايگاه اعتقاد قوي داشت. در مقام كارشناس سعي مي‌كرد با استفاده از داده‌هاي مورداعتماد كه در آن تبحر داشت و همين‌طور روش‌هاي ساده، اما مورد اعتماد، تحليل‌هاي صحيح همراه با پيش‌بيني‌هاي مناسب درباره‌ي مسايل اقتصادي پيش‌روي جامعه، به دست دهد؛ تا آن‌جا كه من اطلاع دارم، در هر كجا كه به عنوان مشاور اقتصادي فعاليت داشت، سعي مي‌كرد مشاوره هاي سودمند و كارسازي ارايه كند. براي مثال، چندي پيش مدير سرمايه گذاري يكي از شركت‌هاي خودروسازي مي‌گفت: «در اوايل دهه‌ی 1370، از او خواستيم مطالعه‌اي در باره وضعيت بازار خودرو داشته باشد. مطالعه انجام و تصويري از وضع بازار در سال‌هاي آينده ترسيم و بر مبناي آن خطوط اساسي فعاليت شركت تنظيم شد؛ امروز كه در اواخر دهه ي 1380 هستيم، مي‌بينيم پيش‌بيني‌هاي او از ميزان تقاضاي جامعه و فروش اتومبيل و ظرفيت‌هاي توليدي مورد نياز تا حد زيادي صحيح بوده است.» اين پيش‌بيني يا نظاير آن نه بر مبناي الگوهاي پيچيده‌ي بسيار فني غير قابل‌فهم كه بر مبناي چند شاخص ساده از قبيل ميزان رشد جمعيت، درآمد سرانه و ميزان رشد سالانه‌ی آن، سرانه‌ي اتومبيل در كشورهاي پيشرفته و نيمه‌پيشرفته، و كشش درآمدي تقاضا صورت گرفته بود. همين‌طور پيش‌بيني‌هاي قابل‌قبولي از ميزان ظرفيت‌هاي خالي مالياتي در بخش خدمات، ميزان سرمايه‌ی قابل‌جذب بدون فشارهاي تورمي در اقتصاد ايران و ميزان فقرا به تفكيك انواع آن داشت كه مبتني بر شاخص‌هاي قابل‌اتكا و روش‌هاي ساده بود. به اين اعتبار مي‌توان گفت كه عظيمي نگاه جدي به مساله‌ی محوري و ارايه‌ی راه‌كار براي مسايل و مشكلات داشت كه بيشتر دغدغه‌هايي بوروكراتيك محسوب مي‌شود. به همين دليل عظيمي از معدود اقتصادداناني است كه مورد توجه مديران بنگاه‌هاي توليدي و تصميم‌گيران و سياست‌سازان، هر دو، بود.

اگر اين پيش‌فرض را بپذيريم كه بنگاه‌هاي توليدي در بخش‌هاي مختلف بيش‌تر ترجيح مي‌دهند از فارغ‌التحصيلان رشته‌ي مديريت در مقام مشاوره استفاده كنند تا از دانش‌آموختگان رشته‌ي اقتصاد، در اين صورت مي‌توان بر مبناي تجربه‌ی عظيمي دليل آن را چنين ذكر كرد: به نظر مي‌رسد مشكل اصلي مرتبط با زبان و گفتمان اقتصاد جاري و متعارف است كه توانايي برقراري ارتباط با مديران بنگاه‌هاي توليدي را ندارد؛ مديران به جاي درگير شدن با مباحث كلاسي و مدرسي چون انواع توابع تقاضا يا توليد بيشتر ترجيح مي‌دهند بر مبناي شاخص‌هاي قابل‌فهمي مسايل و مشكلاتشان شناسايي و آسيب‌شناسي شود. به عنوان مثال، مي‌توان به تحليل SWOT اشاره كرد كه به دليل سادگي، عملياتي بودن و كاربردي بودن با استقبال قابل‌توجهي در ميان مديران مواجه شده است. زبان و گفتمان صرف رياضي‌وار اقتصاد نه تنها قدرت برقراري ارتباط با فعالان كسب و كار را ندارد بلكه به نحوي است كه قدرت تكلم و بيان و همين‌طور قدرت تجزيه و تحليل مسايل را ضعيف مي كند. به خاطر مي‌آورم كه در اواسط دهه‌ی 1370 يكي از دانشجويان بسيار خوب دوره‌ي دكتراي دانشگاه تهران كه هم اكنون عضو هيئت علمي يكي از دانشكده اقتصاد معتبر ايران است، برايم تعريف مي‌كرد كه در صورت نبود تخته و گچ آن زمان ( و وايت بورد و ماژيك اين زمان)، توانايي تدريس دروس اقتصادي را ندارد. همين چند روز پيش نيز يكي از دانشجويان دكتراي يكي از دانشگاه‌هاي كشور تعريف مي‌كرد كه استادي كه سال‌هاي سال در پي قرار دادن مفاهيم اقتصادي در قالب منطق رياضي و بنابراين اثبات فرمول‌هاي متعدد و طولاني بوده، خود در فهم و اثبات آن‌ها در كلاس مشكل دارد و به دانشجويان مي گويد: «اين 50 تا فرمول را من خودم اثبات كرده ام ولي آلان بخاطر نمي آورم!» به تعبير دكتر عظيمي يا پاول استريتن در مقاله‌ی «كجا علم اقتصاد به خطا مي‌رود» سخن بر سر استفاده از ابزار رياضي نيست بلكه اين است كه چرا چنين زباني آن چنان در يكي از رشته‌هاي علوم انساني اشاعه مي‌يابد و آن حوزه را به زير سيطره‌ي خود در مي آورد كه در نهايت براي دست‌اندركاران اين حوزه مشكل ايجاد مي‌كند. در يك كلام، خطابه‌ي صرف رياضي وار اقتصاد متعارف و جاري يكي از رموز موفقيت در تدريس و ارايه‌ی مشاوره را كه همانا برخورداري از قدرت سخنوري قابل‌توجه است به‌شدت تضعيف مي‌كند. علاوه بر اين، رياضي‌گرايي بيش از اندازه در حوزه‌ی دانش اقتصاد كه به فرماليسم به‌شدت قابل‌نقد منتهي شده، زبان و نثر و نگارش فارغ‌التحصيلان اين رشته را الكن و غير قابل‌تحمل كرده است. به‌جرات مي‌توان گفت كه اگر فناوري توليد مطلب (نرم‌افزارها ورايانه) نباشد، چرخ مقاله‌نويسي بسياري از دست‌اندركاران رشته‌ي اقتصاد متوقف مي‌شود.

عظيمي از اين منظر، ويژگي‌هاي قابل‌توجهي داشت. قادر بود مفاهيم را با زبان شيوايي بيان و با نثر زيبايي مكتوب كند. كلام و نوشتارش به‌دور از تكلف رايج در حوزه‌ی اقتصاد، ساده و اثرگذار و جذاب بود. ريشه‌يابي اين موضوع ما را به اين‌جا مي‌رساند كه دامنه‌ي مطالعات عظيمي فقط محدود به كتب درسي اقتصاد نبود. او علاقه‌مند به جامعه شناسي و علوم سياسي و حتي فلسفه و ادبيات بود؛ مقدمه‌ی كتاب «مدارهاي توسعه‌نيافتگي» كه شرح راه طي‌شده‌ي اوست به‌خوبي نشان مي دهد كه فقط دغدغه‌ی اقتصاد و تحليل‌هاي اقتصادي را نداشت بلكه تحت تاير صادق هدايت و عطار نيشابوري و دغدغه‌هاي امثال آنان نيز بود. علاوه بر تيزهوشي و سابقه‌ي تحصيلات دوران دبيرستان قديمش، تلمذ از محضر اساتيدي چون دكتر ناصر پاكدامن، دكتر هوشنگ ساعدلو، دكتر محمد حسين تمدن و همين‌طور آشنايي رو در رو با دكتر همايون كاتوزيان در انگليس و آشنايي از دور با افرادي چون محمد علي فروغي از قبل آثارشان، احتمالاً بر چنين رويكردي تاثير مهمي داشته است.

چهارم، نمي دانم واژه‌ی «پاكدامني علمي» از آن عظيمي است يا نه؛ در هر حال، من اين مفهوم را براي اولين بار در مقاله اي از او با عنوان «روش‌شناسي علم اقتصاد (1372)» ديدم كه به معناي دغدغه‌ي پرهيز از قضاوت‌هاي ارزشي در فعاليت علمي است؛ از نظر عظيمي چنين پرهيزي شدني نيست؛ انسان به اعبتار انسان بودنش درگير با قضاوت‌هاي ارزشي است؛ بنابراين دوگانه‌سازي رايج اثباتي ـ دستوري در «علم اقتصاد» متعارف از بن و اساس نادرست است. به گمانم اين نقد را از گونار ميردال در كتاب عينيت در پژوهشهاي اجتماعي يا جون رابينسون در كتاب فلسفه‌ی اقتصاد آموخته و پذيرفته بود. بر همين مبنا، ضمن نقد اين دوگانه‌سازي، داراي رويكردي انتقادي نسبت به اوضاع و احوال زمانه بود. تنها به «هست‌ها» توجه نمي‌كرد بلكه به «بايدها» و ضرورت استفاده از ظرفيت‌هاي تاريخي جامعه براي پاسخ‌گويي به فقر و مسايل مرتبط با آن نيز مي‌انديشيد. از همين منظر، به آسيب‌شناسي شرايط نهادي جامعه با نگاهي بلند‌مدت‌تر، مي‌پرداخت. كتاب مدارهاي توسعه‌نيافتگي اين موضوع را به‌خوبي نشان مي‌دهد. مقدمه ي بلند و طولاني آن دغدغه‌هاي بلندمدت و انتقادي براي مثال درباره‌ی ساخت قدرت، و مقالات بعدي بيش‌تر تجزيه و تحليل‌هاي مساله محور را پوشش مي‌دهند. به اين اعتبار مي‌توان عظيمي را تركيبي از تمايلات فن ورزانه يا تخصصي و روشنفكرانه و انتقادي دانست.

پنجم، عظيمي معلمي عاشق و توانمند بود؛ مهربان، متواضع، صبور و نوع دوست. طي سالهاي 1368 تا 1370 كه تجربه حضور در كلاسهاي او را داشتم نديدم كه با ابزار نمره به ارعاب دانشجويان بپردازد و يا به گونه اي رفتار كند كه جرات پرسشگري را از آنان سلب كند، سهل است، به گونه اي مشفقانه سعي مي كرد دانشجويان را درگير مباحث كند و به سهم خودش جرات انديشيدن را به آنان بياموزد. به همين دليل، حضور در كلاسهاي درس او فارغ از حكم تكليف بود. قدرت بيانش به علاوه احاطه و تسلطش بر مطالبي كه معمولا بدون مراجعه به متني بيان مي شد هم اثرگذاري كلامش را بيشر مي كرد و هم ارتباطي نزديك تر را در پي داشت. از نظر پوشش سعي مي كرد ضمن ساده پوشي، آراستگي لازم را داشته باشد. بر خلاف برخي از سخنرانان يا معلمان كه در ابتدا با توجه بيش از اندازه به پوشش ظاهري در پي برقراري ارتباط با ديگران و تاثير گذاشتن بر مخاطبان هستند، او در پوشش نيز به دور از هرگونه تفاخري ملاحظه‌ي دانشجويانش را مي‌كرد همانطور كه در كلامش هيچ وقت اشاره‌اي به گذشته‌ي قابل‌تحسين علمي‌اش نمي‌كرد. چنين مواردي از زبان ديگران بيان مي‌شد. براي مثال، به ياد مي آورم كه دكتر تمدن در كلاس «روش‌شناسي علم اقتصاد» در ابتداي دهه‌ی 1370 مي گفت: «پيش از انقلاب اقتصاددان معروف جان هيكس به ايران آمد و سري به دانشكده اقتصاد زد. با عظيمي نيز به عنوان دانشجويي نمونه گفت‌وگويي كرد و بعد از آن به ما گفت: شما وقتي چنين دانشجويان با هوشي داريد چه نيازي به ما هست". تا آن‌جا كه من اطلاع دارم عظيمي اشاره اي به مواردي كه معمولا مايه ي افتخار و مباهات هر كسي است نمي كرد. اين موارد كه نشانه‌هايي از تواضع و فروتني واقعي و عميق او بود، يكي ديگر از علل اصلي محبوبيت او محسوب مي‌شود.

ششم، عظيمي البته ايرادي نيز در كارش داشت. در نوشته‌ها و مقالاتش از ارجاع دادن به ماخذ و منابع پرهيز مي كرد جز در مورد جداول آماري. شايد چنين سبك نوشتاري برايش نشانه‌اي از بديع و نو بودن و اصالت اوليه داشتن نوشته‌هايش بود؛ دليل آن هر چه بود، بايد صادقانه پذيرفت كه شيوه‌ي موجهي نيست. مقاله با اظهارنظر يا يادداشت تفاوت دارد. در يادداشت و اظهارنظر نيازي به ارجاع‌دادن نيست اما يكي از ويژگي‌هاي مقاله نويسي مدرن ارجاع دادن به كارهاي ديگران است؛ به دو دليل: هم براي نشان‌دادن اين‌كه هر عالمي در خلاء ظهور نمي‌كند و بر شانه‌ي ديگران به‌ويژه گذشتگان ايستاده است، و هم براي اعتبار بخشيدن به تحليل و استدلال‌هاي انجام شده. مي‌توان نمونه هايي از نوشته‌هاي بدون ارجاع از اقتصاددانان بزرگي چون استيگليتز و سن را ديد اما تنها در مورد سخنراني‌ها و اظهار نظرها. علاوه بر دو دليل مذكور، مي‌توان اين را نيز افزود كه ارجاع دادن به آثار ديگراني كه در همان حوزه كار مي‌كنند نشانگر نوعي هم‌انديشي و كار گروهي است؛ فعاليت علمي به همان اندازه كه ممكن است فعاليتي منفرد باشد گروهي نيز است؛ و اين جنبه‌ي گروهي كه در آن هر كسي گوشه‌اي از كار را بر عهده گرفته، با تفاوت‌هايي، بايد در هر متني كه مكتوب مي‌شود بازتاب يابد.

در هر حال، به نظر من ارزش مقدمه‌ي طولاني و بسيار خواندني مدارهاي توسعه‌نيافتگي اگر دست كم مستند به آثار اقتصادداناني چون رابينسون، ميردال، روستو ، پربيش، سينگر، و گرشنكرون مي‌شد كه نشانه‌هاي قوي از رويكرد آنان را مي‌توان در اين مقدمه و ساير آثار عظيمي ديد، به‌مراتب بيش‌تر مي‌شد؛ منظور از اين سخن اين نيست كه او مانند برخي ديگر، در آشفته‌بازار كنوني حرف‌هاي ديگران را به نام خود ثبت مي‌كرد؛ هرگز؛ عظيمي سعي كرد سنتزي بر مبناي آنچه از چنين متفكران و انديشمنداني آموخته بود را با آن‌چه خود بر مبناي شرايط خاص جامعه اي چون ايران به آن دست يافته بود، با زبان خاص خود، ارايه كند؛ در اين كار خلاقانه عمل كرد و همان‌گونه كه پيش‌تر نيز ذكر شد بسيار موفق بود؛ تنها يادي از آناني نكرد كه بر شانه‌هايشان ايستاده بود و همچون خود او چراغ وجودشان را نثار ساحت علم و انديشه كرده بودند. اين را نيز بايد به حساب ويژگي جامعه‌شناختي جامعه‌ی علمي ما گذاشت كه در آن گمان بر اين است كه هر چه نوشته‌اي ارجاعات كم‌تري داشته باشد، اصالت بيش‌تري دارد.

هفتم، عظيمي ايراد ديگري نيز در كارش داشت كه البته بيش از آنكه به خود او مربوط شود ناشي از شرايط محيطي بود. با توجه به توانمندي‌هايي كه داشت مي‌توانست بيش از اين اثرگذار باشد؛ مي‌توانست كتب مهمي را ترجمه و همين‌طور آثار بيش‌تري را تاليف كند؛ مي‌توانست بيش از آنچه انجام داد به تربيت اقتصاددانان مشتاق جوان‌تر بپردازد؛ مي‌توانست آنچه را اين‌جا و آن‌جا تدريس و بيان كرده بود را جمع‌آوري و در قالب كتب مختلف منتشر كند. اما نتوانست چرا كه از يك سو دغدغه ي تامين معيشت و از سوي ديگر تقاضاهاي پرشمار براي ايراد سخنراني و دريافت مشاوره اجازه نمي‌داد كه فرصت هاي لازم براي چنين اموري را بيش از آنچه داشت فراهم كند. اين كاري است كه اميدواريم به همت دوستداران و مشتاقان او كه تمامي مقالات و سخنراني هايش را جمع آوري كرده اند به زودي منتشر شود.

خلاصه، تجربه‌ی عظيمي بدون اين دو نكته‌ي منفي، تجربه‌اي غني و قوي و قابل‌اتكا براي اساتيد و دانشجويان دوره‌هاي تحصيلات تكميلي رشته‌ي اقتصاد و علاقه‌مندان به تحليلهاي اقتصادي است. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.



دکتر حسین عظیمی
[HyperLink1]


1388/02/27
20:33
نظر شما (حامد قدوسی)
آقای دینی عزیز: 1) من بارهای بار (شاید بیش از صد بار) پای صحبت‌های اقتصاددانان معروف از جمله چندین نفر از برندگان جایزه نوبل بوده‌ام. باور کنید هیچ کدام برای مخاطب عادی یا حتی اقتصاددانان خارج از فیلدتخصصی خودشان با زبان خیلی فنی و غیرقابل فهم صحبت نمی‌کنند. من نمی‌دانم شما از کجا به این تجربه رسیده‌اید که این هنر دکتر عظیمی بود که این ویژگی را داشت و بقیه محروم از آن هستند ولی تا جایی که تجربه بنده اجازه می‌دهد یکی از کلیدی‌ترین نکاتی که به هر دانش‌جوی اقتصاد آموخته می‌شود این است که هنر این است که تحقیق را به شهودی‌ترین زبان ممکن بیان کند و بی‌خود در پشت فرمول‌های ریاضی پنهان نشود. اصولن دانش‌جو و محقق جوانی که نتواند چکیده حرفش را به زبان غیرفنی و شهودی بیان کند امتیاز منفی بزرگی می‌گیرد و معمولن کسی به حرفش توجه نمی‌کند. 2) این‌که اقتصاددانان مجبور هستند گاهی به زبان فنی صحبت کنند به این دلیل‌ است که مقالات متعدد نشان داده‌اند که روش‌های ساده قدیمی گاه حاوی خطاهای فاحش (خصوصن در بحث‌های اقتصادسنجی هستند) و لذا نمی‌توان با یک رگرسیون ساده سطح لیسانس به سادگی یک متغیر را روی دیگر رگرس کرد و به نتیجه رسید! به خاطر خطا در اندازه‌گیری متغیرها و مسایلی مثل درون‌زایی و بایاس در انتخاب و همبستگی سریال و پراکندگی واریانس و متغیر محذوف و بریده بودن متغیرها و ده‌ها نکته دیگر ما مجبوریم از تکنیک‌های پیش‌رفته استفاده کنیم و گرنه نتیجه‌ای که گزارش می‌کنیم گاه از بنیان غلط و گم‌راه‌کننده است. البته اگر مخاطب متخصص نباشد متوجه این نوع خطاها هم نمی‌شود و سخن‌ران‌ هم کارش را ادامه می‌دهد. من خواهشم از شما و بقیه دوستان این است که این قدر یک طرفه (و با عرض معذرت بدون تماس نزدیک) به ارائه این تصویر خیالی از علم اقتصاد متعارف نپردازید. حداقل ما ها که در این فضا هستیم و همه روزه آن را لمس می‌کنیم می‌فهمیم که چه قدر این تصویر عاشق ریاضی بودن اقتصاددان‌ها و عدم درک آن ها از مسایل عینی غیرحقیقی و متفاوت از واقعیت است. امیدوارم فرصتی پیدا کنم و چکیده‌ای از تجارب شخصی خودم را که دقیقن متضاد شمایلی است که شما از علم اقتصاد ارائه می‌کند برای سایت بنویسم.البته اگر دوستان بخواهند که مدل ذهنی خود را تغییر دهند و نه این‌که به اتکا به این تصویر هم‌چنان یک طرفه به قاضی بروند و خوش‌حال برگردند. خوب باشید. حامد قدوسی
پاسخ ما

1388/02/27
20:40
نظر شما (حامد قدوسی)
و ضمنن یک سوال ساده از طرف‌داران مرحوم عظیمی: همه ما که با اقتصاد توسعه مدرن آشنا هستیم می‌دانیم که تحقیقات این حوزه معمولن حداقل در سه حوزه متدولوژیک متمرکز است. اول تحقیقات مبتنی بر مدل‌های اقتصاد خرد و نظریه بازی و قرارداد که با کارهای استیگلیتز در دهه هفتاد و هشتاد شروع شد و الان توسط کسانی مثل عاصم اوغلو ادامه می‌یابد. در این تحقیقات سعی می‌شود تا منشاء نهادی توسعه نیافتگی از طریق تحلیل تعادل موجود بررسی شود. حوزه دوم به تحقیقات تجربی بین کشوری و داخل کشوری و خصوصن با اتکا با روش‌های اقتصادسنجی خرد سعی می‌کند به این سوال پاسخ دهد که بین عواملی که به طور ذهنی و پیشینی می‌توان برای توسعه نیافتگی ذکر کرد (و مقالات آن مرحوم پر است از فهرست آن‌ها) کدام یک واقعن مرتبط است و کدام نیست و اثر هر کدام چه قدر است و الخ. حوزه سوم به روی‌کردهای جدید تجربی باز می‌گردد که در آن سعی می‌شود با طراحی آزمایش‌هایی واکنش‌های واقعی عامل‌ها به مشوق‌های نهادی بررسی شود. اگر به این نکته خرده نگیرید که هر مقاله اقتصادی برای این‌که اقتصادی باشد و نه مثلن جامعه‌شناختی باید حداقل یک عبارت که در آن "مقدار نهایی یک متغیر برابر مقدار نهایی چیز دیگری می‌شود" (تصویری از تصمیمات عوامل اقتصادی) دوست دارم ببینم که در کدام مقاله دکتر عظیمی که به عنوان انجیل اقتصاد توسعه در ایران از آن‌ها یاد می‌شود نمونه‌ای از سه روی‌کرد قبلی یا یک تحلیل اقتصادی به معنی رایج آن یافت می‌شود. امیدوارم دوستان بدون پنهان شدن در پشت القاب و سوابق همیشگی ایشان چند مثال کوچک به بنده نشان دهند تا از اشتباه بیرون بیایم.
پاسخ ما

1388/02/28
10:00
نظر شما (ديني)
آقاي قدوسي عزيز؛ ممنون. 1. من در مطلب بالا سعي كردم برخي از علل موفقيت يك اقتصاددان را بر مبناي تجربه ي عظيمي بيان كنم. اين تجربه ساخته ي ذهن من نيست بلكه در دنياي واقع بيرون وجود دارد و آن اينكه عظيمي ضريب نفوذ بالايي در جامعه ي اقتصادي و حوزه هاي ديگري از علوم انساني از جمله جامعه شناسي و سياست داشت. اين ضريب نفود به قدري بود كه پس از درگذتش روزي دكتر احمد رضا جلالي نائيني كه در حلقه ي اقتصاددانان مخالف او قرار دارد، از آن همه مردمي كه در مجالس ترحيم او گرد آمده بودند ابراز تعجب و شگفتي مي كرد و اعتراف كه فكر نمي كرد چنين پايگاه قابل توجهي داشته باشد. چرا؟ برخي از دلايل آن را توضيح داده ام. به ياد داشته باشيم كه عظيمي در ساخت قدرت اجرايي حضوري نداشت و مانند برخي از اقتصاددان ديگر قواعد بازي براي چنين مشاركتي را بلد نبود كه رعايت كند. موفقيتش موفقيتي متكي به خود بود ، نه به ضرب پشتوانه ي قدرت. 2 . عظيبمي نه تنها براي افرادي كه معتقد به رويكردهاي دگر انديش (Hetodox) قابل احترام بوده، حتي بسياري از دانشجويان مقطع فوق ليسانس يا دكترا كه در زمينه هاي اقتصاد سنجي و اقتصاد رياضي افراد قابل و توانمندي بودند و هم اكنون دراين حوزه تحقيق و تدريس مي كنند نيز قابل احترا م بوده است. 3 من هرگز نگفته ام كه فقط عظيمي چنين توانمندي داشت آن هم در سطح جهاني. اتفاقا پاراگراف اول را آورده ام تا نشان دهد كه عظطيمي را نبايد با اقتصاددانان بزگ جهاني مقايسه كرد كه قياسي مع الفارق است. البته بر اين نكته تاكيد كرده ام كه پي گيري رويكرد صرف رياضي وار مي تواند زبان را الكن كند. يعني آناني كه در حوزه چنين اقتصادي كار مي كنند اگر مطالعات جانبي نداشته باشند، در نهايت بعد از چندين سال به جايي مي رسند كه احساس دل زدگي از حوزه ي كاريشان مي كنند. نمونه هاي فراواني در داخل كشور در اين باره قابل ارايه است. نوشته هاي عمومي تر استيگليتز و سن نشان مي دهد كه چنين افرادي دامنه ي مطالعاتشان بسيار بسيار وسيع است؛ ستون نويسي كروگمن در نيوز ويك نشان مي دهد كه وي نگاهي متفاوت به فعاليت روزنامه نگاري دارد كه جالب توجه است. چنين افرادي براي برقراري ارتباط بيشتر با مخاطبان وسيع تر به سبك نوشتاري تخصصي غير رياضي وار روي آورده اند؛ شايد تحت تاثير اين جمله ماركس شاند كه " فيلسوفان تنها به تفيسر جهان پرداخته اند سخن بر سر تغيير آن است"؛ بنايراين سعي مي كنند به گونه اي بنويسند كه ضريب نقود بيشتري داشته باشند. 5 عظمي انجيل اقتصاد توسعه نيست؛ من در انتهاي مطلب نقدي را وارد كرده ام كه شما اينگونه تصور نكنيد؛ اما، بي ترديد، كسي است كه با حضورش در جامعه ي علمي بعد از انقلاب تفاوت ميان رويكردهاي مختلف اقتصادي را به خوبي بيان و از اين طريق كمك فراواني به مرزبندي ميان اين ديدگاه ها كرد اين مرزبندي براي شناخت بهتر لازم و ضروري است؛ ضمن اينكه رقابت قابل توجهي نيز در درون دانش اقتصاد ايجاد كرد. پيش از عظيمي تصوير صحيحي از اقتصاد توسعه وجود نداشت؛ درس توسعه اقتصادي درسي نمره بيار محسوب مي شود؛ اين عظيمي بود كه نشان داد اقتصاد توسعه رويكردي متاخرتر است كه دعاوي جدي در باره قدرت و كفايت تبييني نظريه متعارف اقتصادي در مورد كشورهاي در حال توسعه دارد. كاري با اينكه اين دعاوي درست يا نادرست است ندارم؛ سخن من بر سر اين است كه عظيمي به دليل فهم و درك بسيار خوبش از رويكردهاي مختلف قادر بود كه اقتصاد توسعه را براي اولين بار همانگونه كه نظريه پردازان پيشگامش به دنبال آن بودند براي نسلي از دانشجويان رشته اقتصاد كه من نيز يكي از آنان بودم بيان كند. بعد از طي كردن چند واحدي با عظيمي بود كه تازه مي فهميديم كه در درون جغرافياي دانش اقتصاد چه خبر است. شايد امروز نوشته هاي عظيمي چنين كاركردي نداتشه باشد چرا كه جامعه ي علمي امروز ما متفاوت از آن چيزي است كه در دهه 1360 و 1370 بود؛ من يا شما امروز شايد بتوانيم نقدي بر كارهاي او داشته باشيم اما پس از 20 سال. عظيمي به تنهايي كاري كرد كارستان؛ 6. عظيمي همان نقشي را بازي كرد كه نيما در عرصه شعر و ادبيات بازي كرد (فقط از نظر تشابه عرض مي كنم و نه از نظر جايگاه كه قياسي مع الفارق است). شعر نو در زمان ظهورش با نقدهاي ويرانگر مواجه شد؛ آناني كه دل به شعر و ادبيات كلاسيك بسته بودند آن را موجودي ناقص الخلقه مي دانستند كه وجودش مضر به حال جامعه است؛ شعري بدور از قواعد رايج و جا افتاده ي كلاسيك. اما، نيما به راه خود ادامه داد و به ساختارشكني در حوزه ادبيات پرداخت. امروز بعد از گذشت چندين دهد ديگر كسي چنين باوري را نمي پذيرد، به جز متعصباني كه به قول مولانا سخت گيري و تعصبشان نشانه اي از خامي رفتار و افكارشان است (سخت گيري و تعصب خامي است تا جنين كار خون اشامي است). 7. پرسش شما از من و ديگر علاقه مندان به عظيمي، پرسشي است كه از پارادايم اقتصاد جاري و متعارف معتقد به تحليل هاي مارژينال (حاشيه اي) بر مي خيزد كه ويژگي هايي دراد؛ اول، گمان مي كند مي توان با استفاده از ديفرانسيل مورد استفاده در فيزيك رفتارهاي اقتصادي را با همان دقت برآورد كرد؛ دوم، همه چيز را به سطخ خرد و فرد تقيليل مي دهد و سوم، يك متخصص حرفه اي يا عقل كل وجود دارد كه اين موارد را مي داند و به ديگران مي گويه چه كنند و چه نكنند. البته اين ديدگاه قابل احترام است ما نيز كم و بيش با مواردي از آن در دوره تحصيلمان اشنا شده ايم. اما چندان اعتقادي به آن نداريم چون مي توان بدون اعتقاد به چنين مواردي نيز اقتصاددان بود؛ مي توان ماننديونس محمد در بنگلادش فارغ از آنچه مربوط به اين موارد مي شود، دست به ساختار شكني زد و با ديگاهي جديد، مشاركت از پايين به بالا، با حضور خود مردم فقير و به ويژه زنان، دايره بسته ي فقر را در هم شكست؛ جالب است كه استيگليتيز در كتاب اخيرش Making Globalization Work, 2006 به تجربه يونس محمد ارجاع مي دهد و از چنين رويكردهاي شاختارشكنانه اي كه در آن بايد خلاقيتهايي به خرج داد دفاع مي كند. عظيمي نيز اقتصادداني از اين زمره بود؛ او با روشهايي خلاقانه مسايل مهمي را پاسخ مي داد از قبيل اينكه اقتصاد ايران در حال حاضر چه قدر قدرت جذب سرمايه دارد و براي رفع بيكاري چه ميزان سرمايه گذاري لازم است و بنابراين به چه ميزان شغل مي توان بر مبناي قدرت جذب سرمايه ايجاد كرد.. او با استناد به آمار و ارقام مي گفت كه تلاش براي رفع بيكاري در كوتاه مدت رويايي بيش نيست چرا كه حتي اگر منابغ مالي آن وجود داشته باشد، اقتصاد ظرفيت جذب آن را ندارد. شما اگر مقالات مندرج در كتاب مدارهاي توسعه نيافتگي را دقيا ملاحظه فرماييد خواهيد ديد كه اتفاقا در اين مقالات، عظيمي بسيار مساله محور است؛ به اين معنا كه در پي پاسخگويي به مسايل خاصي است كه اقتصاد ايران درگير با انهاست و پاسخهايش بر مبناي روشهاي مستند آماري است، با رويكرد روش شناختي متفاوتي. 8. متاسفانه به دليل سخت گيري شدي اين اعتقاد نيز رايج شده كه فلاني جامعه شناسانه به مسايل نگاه مي كرد. باشد چه اشكالي دارد اگر با چنين رويكردي توضيخ و تبيين بهتري بدست دهد. معيار اقتصاددان خوب بودن بكار بردن روش جاري نيست بلكه ميزان صحت تحليلي است كه در باره ي علل يروز مشكلاتي چون تورم، بيكاري، بهره وري پايين سرمايه، فقر، تناقض ميان افزايش جرايم اجتماعي و كاهش فقر مطلق و غيره است. همانگونه كه در عرصه شعر آنچه مهم است خلق تصاويري زيبا و شاعرانه از پديده هاست به علاوه ي محتواي كلامو به اين اعتبار اگر با شعر نو نيز بتوان دست به چنين كاري زد چرا نبايد در برابر آن ايستاد، در عرصه علوم به ويژه علوم انساني نيز چنين است؛ اگر بتوان با روشي مانند روش ابداعي يونس محمد به معضل مهمي پاسخ داد چرا بايد در برابر آن ايستاد. به خاطر داشته باشيم افرادي مانند يونس محمد كاري بر خلاف عادت انجام مي دهند.
پاسخ ما

1388/02/28
21:34
نظر شما (فرزام)
نکات مهمی در اظهارنظر آقای قدوسی وجود دارد. یکی آن که ایشان می گوید هر مقاله اقتصادی برای این‌که اقتصادی باشد و نه مثلا جامعه‌شناختی باید حداقل یک عبارت داشته باشد که در آن "مقدار نهایی یک متغیر برابر مقدار نهایی چیز دیگری می‌شود (تصویری از تصمیمات عوامل اقتصادی)"!. به عبارت دیگر در اقتصاد توسعه مورد نظر آقای قدوسی ما با مناسبات قدرت، روابط طبقاتی، تحلیل تاریخی توسعه نیافتگی و مسایلی مانند آن سروکار نداریم بلکه مسئله به حداکثر رساندن و بهینه سازی مقادیر نهایی است. فکر می کنم این یعنی تلقی ایدئولوژی نئوکلاسیک را جانشین اقتصاد توسعه کردن. نکته بعد این که آقای قدوسی می گوید وقتی از حوزه رابطه تعادلی مقادیر نهایی خارج شدیم وارد جامعه شناسی می شویم نه اقتصاد. ما در جامعه شناسی هم مانند اقتصاد با رفتار اجتماعی انسانها، همان انسانهایی که homo economicus هستند سروکار داریم ولی در جامعه شناسی و سایر علوم اجتماعی خوشبختانه بر خلاف اقتصاد "جریان اصلی" تنوع پارادایم پذیرفته شده است به همین خاطر آقای قدوسی عدول از مواضع نئوکلاسیکی را عدول از علم اقتصاد و در بهترین حالت ورود به جامعه شناسی می داند. در همین حال در جای دیگری آقای قدوسی می گوید پای صحبت اقتصاددانان برجسته و برندگان نوبل بوده است ولی اشاره نمی کند همه اینها اقتصاددانان متعلق به "جریان اصلی" هستند. ایشان اگر مثلا در همین امریکا پای سخنرانی اقتصاددانی پست کینزی یا اقتصاددانان نئومارکسیست می نشستند با پارادایمهای متفاوتی برخورد می کردند و این طور تقلیل گرایانه اقتصاد را اقتصاد نئوکلاسیک یکی نمی گرفتند.
پاسخ ما

1388/02/28
22:32
نظر شما (azadeh)
وقتی از دکتر حسین عظیمی صحبت می کنیم جا دارد از ستمی بگوییم که گروهی از اقتصاددانان که سالها در سازمان برنامه و بودجه بودند بر او کردند. دکتر ستاری فر در مصاحبه با اعتماد ملی و صنعت و توسعه بخشی از موضوع را بازگو کرده اند او می گوید "ما در آستانه برنامه چهارم توسعه بوديم؛ به نظرم رسيد كه ما نياز به خدمات اقتصادداني داريم كه اشراف كافي بر شرايط محيطي، قوميت‌ها، اديان، فرهنگ وسطح توسعه يافتگي کشور داشته باشد. اين بود كه دكتر عظيمي را براي آنجا در نظر داشتم. دكتر عظيمي هم از نظر جسمي ضعيف و بيمار بود؛ ايشان با اصرار، پيشنهاد من را براي موسسه عالي آموزش و پژوهش قبول كرد... در اين زمان عده‌اي از همين افراد كه در آن موسسه بودند، رفتند پيش رئيس‌جمهور كه اگر دكتر عظيمي به موسسه بيايد، فاجعه است و چه مي‌شود و چه مي‌شود راه انداختند اما در هر صورت دكتر عظيمي رئيس آن موسسه شد. ايشان فايل‌هاي جديدي را در ادبيات برنامه‌ريزي كشور باز كرد. مساله مواد مخدر، زنان، قوميت‌ها و... همگي را در برنامه‌ريزي كشور باب كرد... در آن زمان رفتارهاي عجيبي از سوي همين افراد صورت گرفت مثلا خاطرم هست كه يك كاريكاتوري در روزنامه همشهري كشيده بودند كه يك درخت (درخت علم كشور) كشيده بود و اين درخت در حال اره شدن بود. يعني با رفتن عظيمي به موسسه نياوران درخت علم كشور داشت اره مي‌شد."... چه کسانی این رفتار غیراخلاقی را با دکتر عظیمی کردند؟ بخشی از به اصطلاح اقتصاددانان طرفدار اقتصاد آزاد، در آن سالها در موسسه آموزش سازمان برنامه بودند. وقتی دکتر ستاری فر قصد داشت دکتر عظیمی را به مرکز آموزش ببرد این اقتصاددانان که توان یا تمایل به همکاری علمی با عظیمی را نداشتند به دو طریق واکنش نشان دادند یکی آن که با لابیهای دولتی شروع به اتهام زدن و پرونده سازی برای عظیمی به عنوان چپی و غیره کردند. دیگر آن که از طریق روزنامه شرق که در سرویس اقتصادی آنجا طرفدارانی داشتند شروع به تخطئه دکتر عظیمی کردند. دکتر طبیبیان در میزگردی که در شماره اخیر صنعت و توسعه منتشر شده است به صورت غیرمستقیم مسئله را روشن کرده است. وی چند بار در انتقاد از دوران اصلاحات می گوید دولت اصلاح طلب موسسه آموزشی ما را از ما گرفت. ولی توضیح نمی دهد که موسسه آموزشی ایشان! بخشی از سازمان برنامه است که در مقطعی استثنایی یک فارغ التحصیل اکسفورد به ریاست آن منتصب شد. اکنون دکتر عظیمی در میان ما نیست. آموزشها و یادهایش برجا است. ظلمی هم که این گروه به دکتر عظیمی و در حقیقت به آموزش اقتصاد در ایران کردند هیچگاه از یاد نمی رود.
پاسخ ما

1388/10/21
10:20
نظر شما (خالدي)
1- يكي از مشكلات فراروي علوم انساني بر خلاف علوم تجربي، دخالت تعصبات و گرايشهاي فردي در جهت گيري، تحليلها و ارائه نتايج حاصله است. اين امر به هنگام ارزيابي صاحبنظران و تئوريسنهاي اين بخش از علوم از جمله اقتصاد نيز تا حدودي صادق است. 2- دكتر عظيمي به حكم انسان بودنش نمي تواند قبله آمال دانشجويان و دانش آموختگان اقتصاد باشد. با اين وجود مي توان گفت در اقتصاد ايران يكي از نوادر و آگاهان به حساب مي آيد و اگر چرخ روزگار بر دور بهره مندي از نخبگان جامعه مي گشت مي توانست منشا آثار پر بركتي براي جامعه ايران باشد. 3- يكي از اساتيد بزرگوار درس توسعه اقتصادي در دانشگاه تبريز در اواسط دهه 1370معتقد بود به دليل فهم بالا و جامع دكتر عظيمي و توجه همگام او به مقولات سياسي و اجتماعي و اقتصادي و همچنين جايگاه منطقه اي و جهاني ايران، يكي از نوابغ اقتصاد توسعه است و در مقام قياس بارها تكرار مي كرد كه "در ايران ما همه اقتصادخوانيم و تنها حسين عظيمي اقتصاددان است" 4- به نظرم معيار نهايي براي ارزيابي يك صاحبنظر توسعه اقتصادي، ميزان تاثير نظريات و راهكارهاي وي بر بهبود توسعه اقتصادي جامعه خواهد بود. اينكه تاثير دكتر عظيمي بر روندتوسعه اقتصادي كشور چقدر بوده است، نيازمند زمان و حضور دانشجويان همفكرش در عرصه تصميم سازي كشور است. 5- نمونه سطح دانش و آگاهي دكتر عظيمي را علاوه بر نوشته ها متعدد وي مي توان در قالب برنامه چهارم توسعه كشور مشاهده و مورد ارزيابي قرار داد. 6- ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري دكتر عظيمي مي تواند الگوي كم نظيري باشد. تعهد كاري دكتر عظيمي در قياس با ديگر همقطارانش يكي از برجستگيهاي رفتاري وي محسوب مي شود. به گونه اي كه بعد عود بيماري و بهبود نسبي(عليرغم وضعيت جسماني ضعيف و نامناسب به لحاظ شيوه درماني مورد استفاده) حاضر به تعويق بيش از حد كلاسهاي درسي خود در مقاطع مختلف از جمله مقطع دكتري نبود. دوستان و همكاران نزديكش خاطرات آموزنده اي از تلاش و پشتكار دكتر عظيمي براي تهيه برنامه چهارم در دوران بيماري وي تعريف كرده اند.
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما