خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله

اقتصاد توسعه در دنیا و ایران
بازتاب: نقدی بر میراث حسین عظیمی / حامد قدوسی /
1388/03/02     00:40


وضعیتی که مرحوم دکتر عظیمی در ایران دارد بی‌شباهت به احمد فردید نیست. هر دو سال‌ها است که پوشیده در هاله‌ای از القاب توسط هواداران‌شان تمجید می‌شوند و هر دو میراثی «شفاهی» دارند. ممکن است بگویید عظیمی بر خلاف فردید مقالات متعددی نوشته است و لذا نمی‌توان به کارهای او صفت شفاهی اطلاق کرد. من بر آنم که جوهر آن چیزهایی که عظیمی نوشت در سنت علم اقتصاد اتفاقاً تولیداتی کاملاً «شفاهی» به حساب می‌آید. تا جایی که حافظه و جست‌وجوهای من یاری می‌کند او در ده سال آخر عمرش (شاید هم پیش‌تر از آن، ولی فعلاً احتیاط می‌کنم) نه کتاب جدی نوشت، نه مقاله‌ی تحقیقی و علمی مهمی را در مجله‌های تخصصی داخلی و خارجی چاپ کرد و نه حتی سخن‌رانی تخصصی منتشرشده‌ای ارائه کرد. طرف‌دارانش هم در مقالات و مراسم‌هایی که به مناسبت سالگردش نوشته و برگزار می‌شوند از خصوصیات اخلاقی و دانش گسترده‌ی او صحبت می‌کنند ولی هرگز به این نکته اشاره نمی‌کنند که او به کدام سوال و پازل مشخص و اساسی در باب توسعه‌ی ایران پاسخ «ابطال‌پذیر» داده است ( اگر روح حاکم بر این تمجیدها را تحلیل کنیم خود نشانه‌ی دیگری از شفاهی بودن کل فضا به ما می‌دهد). همین‌جا روشن کنم که منظور از ابطال‌پذیر عبارت‌هایی فراتر و اندکی دقیق‌تر و مفیدتر از «اعتقاد داشتن به برنامه‌ریزی مشارکتی در توسعه» و «رابطه‌ی تغییر نگرش‌ها و توسعه» و «ضرورت رفع موانع تولید برای توسعه» و «فاصله‌ی درآمد سرانه‌ی‌ ما با ظرفیت بالقوه‌ی تاریخی» و الخ است که در آثار عظیمی به‌کرات دیده می‌شود. جملاتی در این سطح خوب است ولی فقط برای مقدمه‌ی یک مقاله‌ی اقتصادی کفایت می‌کند. بعد از این مقدمات عناصر دیگری باید به میان بیایند که از دید من متاسفانه در آثار او غایب یا کم‌رنگ است.

ممکن است این سوال مطرح شود که اکنون چه وقت نقد او است و چه فایده‌ای بر این نقد مترتب است؟ به هر حال عظیمی سال‌ها است که از دنیا رفته است و تا جایی که شواهد و خاطرات حکایت می‌کند فردی بوده علاقه‌مند به رشد و توسعه‌ی ایران و لذا بهتر است به گرامی‌داشت او بپردازیم. من هم موافقم که اگر قرار به یادآوری خاطرات به عنوان مبنایی برای بزرگ‌داشت ایشان بود من هم مثل ستایندگان آن مرحوم خاطرات شخصی خوشی از ایشان دارم و می‌توانم به فهرست فعلی اضافه کنم. در کسوت دانش‌جوی جوان چندباری یا میزبان‌شان در دانشگاه شریف بودم یا برای دریافت راهنمایی به دفترشان رفتم و با خوش‌رویی و بزرگواری پاسخ سوالاتم را دادند. ولی اگر قرار باشد معیار سنجش اهمیت او را میراث علمی‌اش یعنی آن‌چیزهایی که نوشته - و می‌توان ا‌مروزه با یک متدولوژی علمی معمول و استاندارد بررسی‌اش کرد - بدانیم من هر بار که به سراغ این آثار می‌روم ناامیدتر و حیرت‌زده‌تر برمی‌گردم. حیرت‌زده از این حیث که از خودم می‌پرسم واقعاً این نوشته‌ها چه گره مهمی را گشوده و چه مشارکت علمی خاصی داشته است که نویسنده‌اش این قدر شایسته‌ی تمجید باشد؟ ناامید از این‌که جامعه‌ی علمی ایران با آثاری در این سطح این قدر به هیجان می‌آید. هیجانی که شاید بخشی از آن ناشی از مرتبط نبودن با جریان علمی اقتصاد توسعه در دنیا و الگوهای برتر این حوزه است که نتیجه‌اش این شده است که تولیدات علم اقتصاد در ایران حتی با کارهای اقتصاددان کشورهایی مثل ترکیه و کشورهای آمریکای لاتین هم قابل‌مقایسه نباشد.

به زعم من نقد عظیمی (کاری که متاسفانه بعد از مرگش هرگز صورت نگرفت) دو فایده‌ی مهم دارد: اول این‌که شخصیت و آثار بزرگ‌نمایی شده‌ی او نماینده‌ی نادرستی از آن چیزی که علم اقتصاد توسعه هست و باید باشد را به جامعه و دانش‌جویان جوان معرفی می‌کند و در واقع انتظار جامعه از آثار اقتصاددان‌های توسعه را در حد نوشته‌های عظیمی پایین می‌آورد. فایده‌ی دوم نقد عظیمی درک بهتر سازوکار‌هایی در جامعه‌ی ایران است که باعث می‌شود یک اقتصاددان نتواند نقش خود به عنوان یک دانشمند را به‌درستی انجام دهد. سعی می‌کنم در حد بضاعت علمی و حوصله‌ی یک مقاله‌ی کوتاه به این دو محور بپردازم.

در سال‌های گذشته به مناسبت همکاری‌ام با نهادهای بین‌المللی توسعه و تحصیلات و تحقیقاتم تماس‌هایی با نهادها و مطبوعات و متخصصان اقتصاد توسعه داشته‌ام و آثار متاخر در این زمینه را کمابیش مطالعه کرده‌ام. به فهم من، آثار و روش کار عظیمی نسبت بسیار اندکی با آن چیزی که من از اقتصاد توسعه‌ی مدرن می‌فهمم دارد. ممکن است هر دو طرف در دغدغه‌ها و تا حدی در سوالات مشترک باشند ولی در روش کار به‌کل متفاوت هستند.

به طور خیلی اجمالی جمع‌بندی من از اقتصاد توسعه‌ی مدرن این است که این حوزه اولاً همانند سایر حوزه‌های علم اقتصاد بر تحلیل‌های خرد (Micro) استوار شده است (مخصوصاً مباحث اقتصاد اطلاعات و نظریه‌ی قراردادها). ثانیاً سوالاتش متمرکزتر و مرتبط‌‌تر با دستاوردهای سایر حوزه‌های اقتصاد (مثلاً اقتصاد نیروی کار، اقتصاد صنعتی، فاینانس، اقتصاد بین‌الملل، اقتصاد سیاسی، انتخاب عمومی و...) شده است و نهایتاً این‌که تحقیقات داده‌ای (Empirical) و تجربی (Experimental) در آن به‌شدت جدی است. دقت داریم که این تحولات نزدیک به دو دهه است که در این حوزه علمی رخ داده است و لذا بخش مهمی از عمر حرفه‌ای عظیمی با آن هم‌پوشانی دارد ولی متاسفانه مقالات او کاملاً از این سنت گسسته است. ستایندگان او وقتی صحبت از تسلط او به آخرین مفاهیم اقتصاد توسعه می‌کنند فراموش می‌کنند که نشانه‌ای به خواننده بدهند که نشان دهد مقالات او تا چه حد شبیه به مقالات رایجی که در ژورنال‌های تخصصی این فیلد مثل Journal of Development Economics چاپ می‌شوند بودند و یا حتی از این مقالات تاثیر گرفته بودند.

خوب است در این جای مقاله مشخص کنیم عظیمی را در چه نقش و جای‌گاهی نقد می‌کنیم. دقت داریم که عظیمی یک مدیر دولتی یا یک کارآفرین خصوصی نبود. مدیر دولتی نبود که به صرف «اعتقادات» و «خصوصیات رفتاری و مدیریتی‌اش» به او امتیاز بدهیم. دوستی در همین سایت کارهای او را با محمد یونس (بنیان‌گذار بانک گرامین و برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل) مقایسه کرده بود. این قیاس هم از دید من مع‌الفارق است. عظیمی خودش را نظریه‌پرداز و دانش‌مند توسعه می‌دانست. تا جایی که از مفهوم رایج محقق و نظریه‌پرداز و دانش‌مند در هر حوزه‌ای (از جمله اقتصاد توسعه) می‌فهمیم کار چنین فردی یافتن سوالات اساسی و تلاش برای ارائه پاسخ‌های علمی به این سوالات از طریق جمع‌آوری «داده» و شواهد و ارائه‌ی تحلیل‌های تئوریک است. او را باید با همان خط‌کشی بسنجیم که محققان دانش‌گاهی و مشاوران حوزه‌ی اقتصاد توسعه را می‌سنجند. هر چند که معتقدم از دنیا رفتن او در میانه‌ی تدوین برنامه‌ی چهارم فرصت نقد کردن نتایج پیاده‌سازی سلایق او در نظام تدوین این برنامه را هم از ما گرفته است که خود مقاله‌ی مستقل و مفصلی می‌طلبد.

نگاهی به مقالات او بیندازیم. رسم رایج هر مقاله‌ی علمی و محققانه در هر رشته‌ای از جمله اقتصاد توسعه این است که یک سوال کلیدی و پازل‌وار کاملاً مشخص پرسیده می‌شود. در قدم بعدی توضیحات تئوریک مختلف (برای یک مقاله‌ی اقتصادی توضیح تئوریک مبتنی بر مکانیسم‌های اقتصادی) برای فهم مقوله تشریح می‌شود و سپس داده‌ها و اطلاعات مرتبط با دقت لازم تحلیل شده و نهایتا انواع تست‌های پایداری (Robustness Checks) انجام می‌شود تا اطمینان از دقت نتیجه بیش‌تر شود. تا جایی که من گشته‌ام عظیمی حداقل در دهه‌ی هفتاد چنین مقاله‌ای ندارد و اندکی تردید دارم که در دهه‌ی شصت هم مقاله‌ی جدی داشته باشد. در عوض مقاله‌های او پر است از پاراگراف‌هایی که ادعاهای مهمی و بسیار اساسی در آن‌ها مطرح می‌شود که سنجش صحت هر کدام نیازمند تحقیقات مفصل و دقیق است و متاسفانه حتی خود این ادعاها هم به اندازه‌ی کافی شکافته نمی‌شود. درنهایت گاهی از یک پاراگراف به پاراگراف بعدی می‌رویم بدون این‌که رابطه‌ی مستقیمی بین دو پاراگراف یا یک پاراگراف و تیتر مقاله وجود داشته باشد. گویی عظیمی دارد مجموعه‌ای از شنیده‌ها و خوانده‌های نه چندان عمیق این طرف و آن طرف (و حوزه‌های مختلف علمی) را کنار هم در مقاله می‌آورد.

عظیمی تقریباً در هیچ کدام از مقالاتش روی ارائه‌ی پاسخ «جزیی» به یک سوال مشخص تمرکز نمی‌کند. تمرکز بر سوال مشخص و محدود کاری است که هر اقتصاددانی مستقل از این‌که ذیل کدام یک از برچسب‌های کذایی رایج در ایران (نئوکلاسیک، نیوکلاسیک، کلاسیک، کینزین، نهادگرا، رادیکال و ...) طبقه‌بندی شود انجام می‌دهد. برای این‌که مناقشه‌ی بی‌هوده‌ای پیش نیاید مثالی از طیف نزدیک به عظیمی را انتخاب می‌کنم. یک نفر ممکن است نتایجی که فریبرز رییس‌دانا در مقالاتش در باب مسایل شهری و فناوری و نیروی کار و الخ می‌گیرد را قبول داشته باشد یا نداشته باشد ولی رییس‌دانا حداقل برای منتقدینش چیزی برای نقد کردن دارد. داده‌های مشخصی دارد و تخمین‌هایی می‌زند و به نتایجی می‌رسد. طبعاً هم مقاله‌اش نتیجه‌ی مشخصی دارد و هم منطقاً می‌توان نشان داد که آیا در جایی از مقاله‌اش دچار ضعف تحلیل شده است یا نه. مقالات عظیمی عمدتاً فاقد چنین ویژگی است و بیش‌تر جنبه‌ی ارشاد و بیان نظرات شخصی آن هم در سطحی بسیار کلی را دارد. البته اقتصاددانان برجسته نهایتاً در سنین میان‌سالی از این نوع مقالات می‌نویسند ولی این کار را اولاً به موازات نوشتن مقالات فنی‌شان انجام می‌دهند (مشتاقان آمارتیا سن در ایران معمولاً فراموش می‌کنند که جایزه‌ی نوبل اقتصاد به خاطر کارهای او در حوزه‌ی انتخاب عمومی و تجمیع ترجیحات به او رسید) و ثانیاً مقالات خطابه‌ای‌شان مرتبط و متکی با ده‌ها تحقیق فنی است که خودشان و بقیه قبلاً منتشر کرده‌اند.

اگر عینک ارادت را کنار بگذاریم و با دیده‌ی نقد به مساله بنگریم به نظر می‌رسد که مقالات عظیمی نه عمق فلسفی و نظریه‌پردازی که کارهای کسانی مثل سیدجواد طباطبایی و حمید عنایت و داریوش شایگان دارد را دارا است، نه دقت فنی و نظم متدولوژیک کسانی مثل هادی و جواد صالحی اصفهانی و هاشم پسران در آن دیده می‌شود، نه استناد و داده‌های نوشته‌های رادیکال‌هایی مثل دیوید هاروی یا در مثال ایرانی سهراب بهداد را دارا است، نه قابل رقابت با مطالعات جزیی که اقتصاددانان حلقه‌ی نیاوران در قالب کتاب‌های اقتصاد ایران منتشر کرده‌اند است و نه حتی قابل قیاس با نوشته‌های اخیر حلقه‌ی اقتصاددانان رادیکال ایرانی که متاثر از تحلیل‌های انتقادی در حوزه‌های دیگر علوم انسانی هستند است. دقت داریم که عظیمی واقعاً یک اقتصاددان دگراندیش (یا حتی چپ‌گرا) به معنی رایج کلمه هم نیست که عرصه‌ی بازی را عوض کرده و بگوییم به خاطر تحلیل خاصی که از رابطه‌ی قدرت و وضع موجود دارد سبک نوشتاری متفاوتی ارائه می‌کند. عظیمی ممکن است طرف‌دار تمام عیار بازار نبوده باشد ولی کمابیش اقتصاددانی استاندارد و تکنوکرات است. با همین شاخص‌های معمول (مثل تولید ناخالص ملی) در مورد کیفیت عمل‌کرد اقتصاد قضاوت می‌کند و مکانیسم‌های معمول و استانداردی را (ولو اندکی متفاوت از مکانیسم‌های صرفاً بازاری) توصیه می‌کند. مشکل اساسی او همین است که چارچوب فکری‌اش علم اقتصاد استاندارد است ولی به قواعد علمی نوشتن و تحلیل در این حوزه تن نمی‌دهد و راه ساده‌تری را انتخاب می‌کند. در مورد این راه ساده‌تر در ادامه‌ی مقاله توضیح خواهم داد. تصریح این موضوع از این جهت اهمیت دارد تا برخی نخواهند با منتسب کردن او به جریان‌های خارج از جریان اصلی علم اقتصاد به نوعی روی‌کرد «خطابه‌ای» او در تبیین مسایل را یک امتیاز برایش به حساب بیاورند.

در ذیل مقاله‌ای در همین سایت نوشتم که مقاله‌ی اقتصادی برای این‌که اقتصادی و نه جامعه‌شناختی باشد باید در آن حداقل یک مکانیسم اقتصادی به چشم بخورد. دوستانی این طور برداشت کردند که چون مقاله‌های عظیمی فاقد این ویژگی‌ها است پس حتماً جامعه‌شناختی است و درک بهتری از جهان واقع ارائه می‌کند، در حالی‌که به‌سختی می‌شود از گزاره بیان‌شده توسط من چنین نتیجه‌ای در مورد کارهای عظیمی گرفت (صحبت من معطوف به شرط لازم بود و نه شرط کافی). تورقی در ژورنال‌های معتبر جامعه‌شناسی و علوم سیاسی نشان می‌دهد که آن‌ها هم همانند اقتصاد روی موضوعات دقیق وجزیی متمرکز هستند. این‌که عظیمی گاه اشاره‌هایی به اصطلاحات علوم انسانی دیگر می‌کند دلیل نمی‌شود که واقعاً نوشته‌هایش استوار به نتایج یافته‌ها در این حوزه‌های علمی باشد. اگر همه چیزی که یک نفر لازم دارد به قولی "روشنفکر اقتصادی" باشد این است که از متدولوژی تحلیل اقتصادی عدول کند و به صورت مبهم و کلی به جنبه‌های اجتماعی مساله اشاره کند واقعن روشن‌فکر اقتصادی شدن نباید کار سختی باشد.

اجازه دهید جهت نقد را عوض کنیم. علی دینی تیراژ کتاب‌ها و حضور جمعیت فراوان در مراسم ختم عظیمی را نشانه‌ای از موفقیت کارهای او برشمرده است. بر عکس او، اتفاقاً برای من احترام و ارزشی که دکتر عظیمی (و البته چند نفری دیگر مشابه وی در حوزه‌های علمی دیگر) در جامعه‌ی ایران به دست آورده است خود «نشانه»ی یک مساله است. می‌پرسید چرا؟

نوشته‌های عظیمی را به ترتیب تاریخی بخوانید. مشخصاً روی دو کتاب «مدارهای توسعه نیافتگی» و «ایران امروز در آیینه‌ی مباحث توسعه» متمرکز شوید. در مقایسه‌ی تطبیقی این دو کتاب به‌وضوح خواهید دید که کتاب اول تا حدی فنی‌تر (به معنی عام کلمه و نه معنی دقیق آن) و کتاب دوم هر چه بیش‌تر خطابه‌ای است. در کتاب اول نوشته‌ها تحلیلی‌تر و خردتر است و در کتاب دوم ابطال‌ناپذیرتر شده است. سعی می‌کنم فرضیه‌ای برای این روند ارائه کنم.

می‌دانیم که مرحوم عظیمی در سال‌های آخر عمرش مبلغ قابل توجهی برای سخن‌رانی‌هایش دریافت می‌کرد که خود آن فی‌نفسه هیچ اشکالی ندارد و امری مرسوم برای اقتصاددان‌ها است. خاطرم هست که یک بار به دعوت گروهی که مسئولش بودم در دانشگاه صنعتی شریف در مورد توسعه صحبت کرد و صحبتش هم جذاب و روی جمعیت غیرمتخصص حاضر تاثیرگذار بود (محتوای این سخن‌رانی بعداً در کتاب ایران امروز در آیینه‌ی مباحث توسعه چاپ شد). دوستی از یک شرکت صنعتی از آن مرحوم دعوت کرد تا همین سخن‌رانی را در شرکت آن‌ها تکرار کند. نکته‌ی‌ قابل توجه این بود که آن سخن‌رانی که به فهرست کردن 15 عامل کلی در توسعه‌ی کشورها می‌پرداخت هیچ نکته‌ی عملی برای مدیران یک شرکت صنعتی با ابعاد نه چندان بزرگ نداشت ولی با این حال شرکت علاقه‌مند بود تا هزینه را بپردازد و میزبان این سخن‌رانی باشد. درک این ماجرا البته خیلی پیچیده نبود. پول این سخن‌رانی از جیب شخص مدیران شرکت پرداخت نمی‌شد ولی لذت شنیدن یک سخن‌رانی جذاب و خاطره‌ی ملاقات با اقتصاددان توسعه معروف به شخص آن‌ها می‌رسید. وقتی بعداً با تئوری عاملیت (Agency Theory) و مصرف مدیران از جیب سهام‌داران آشنا شدم این خاطره برایم زنده شد. می‌پرسید این خاطره‌ها چه ربطی به نقد آثار مرحوم عظیمی دارد؟

نکته‌ی خاطره‌ی قبلی این است که عظیمی اقتصاددان توسعه‌‌ (و نه واقعاً یک اقتصاددان کاربردی به معنی دقیق کلمه) بود که در دهه‌ی آخر عمرش عمده درآمدش از طریق سخن‌رانی برای صنعت بخش دولتی و خصوصی تامین می‌شد و موضوع بخش مهمی از این سخن‌رانی‌ها به اقتصاد توسعه مرتبط بود. این حقیقت البته نکته‌ی دردناکی است که به وضعیت کشور ما بر می‌گردد و لزوماً تقصیری متوجه آن مرحوم نمی‌کند. شاید اگر یک موسسه‌ی تحقیقاتی قوی با حقوق مناسب وجود می‌داشت عظیمی هم تلاش‌هایش را صرف تولید خروجی علمی استاندارد و نه سخن‌رانی‌های باب طبع مدیران صنعتی می‌کرد و ما امروزه شاهد دستاوردهای دیگری از او بودیم.

باز می‌پرسید اشکال بند قبل چیست؟ به هر حال او هم فردی بود مثل بقیه و به دنبال بیشینه کردن درآمدش بود. اشکال را وقتی متوجه می‌شویم که روی انگیزه‌های شرکت‌های صنعتی و اتاق‌های بازرگانی و امثالهم از دعوت از کسی با تخصص خاص حسین عظیمی بیش‌تر متمرکز شویم. از لذت شخصی مدیران صنعت که بگذریم یک کارکرد مهم دیگر دعوت از اقتصاددانانی از این جنس برای صنعت ایران توجیه دست‌یابی به حمایت‌های دولتی و منابع مالی ارزان قیمت است. کدام مدیر صنعتی دوست دارد که پول بدهد و سخن‌رانی را دعوت کند که معتقد است که نرخ بهره باید با تورم تنظیم شود و صنعت باید در محیط رقابتی رشد کند و نمی‌توان با ممنوعیت واردات تا ابد صنعت را محافظت کرد. در عوض سخن‌رانی که بیاید و در مورد نقش صنعت در توسعه و اهمیت کلیدی دولت در حمایت از صنعت در مراحل اولیه و رابطه‌ی دانشگاه و صنعت و تعامل فرهنگ و صنعت و غیره سخن‌های جذاب بر زبان براند هم محترم است و هم برای صنعت رانت‌‌دوست ایران سخت مفید! اگر موضوع کاملاً روشن نیست نوشته‌های متاخرتر عظیمی را از این زاویه یک بار دیگر بخوانید (به‌خصوص در زمینه‌ی صنعت خودرو) .

این تعادل سخن‌رانی ـ دست‌مزد باعث می‌شود تا اقتصاددان توسعه‌ی ما سطحی از نتایجی را تولید کند و به زبانی سخن بگوید که محبوب مدیران صنعتی باشد. منطقاً آن چیزی که رضایت مدیران صنعتی را بیشینه می‌کند لزوما آن چیزی نیست که محقق بی‌طرف و دقیق توسعه باید بیان کند و یا مورد انتظار جامعه‌ی علمی و متخصصان توسعه است. این تضاد منافع (Conflict of Interests) امری بود که به نظر می‌رسد تاثیر مهمی روی کارهای متاخرتر عظیمی بر جای گذارده است.

خلاصه کنیم. می‌توان از منش فردی و دغدغه‌های عظیمی تجلیل کرد ولی نمی‌توان سبک کار و خروجی‌های علمی او را به عنوان الگوی آرمانی یا حتی قابل‌قبول اقتصاد توسعه معرفی کرد. عظیمی بر اساس کیفیت مقالاتش نه در قیاس با اقتصاددانان معروف توسعه در کشورهای درحال‌توسعه و توسعه‌یافته فرد برجسته‌ای است و نه حتی در مقایسه با نسل جدیدتر اقتصاددانان ایرانی حرف‌های مهمی دارد. البته از او انتظار معجزه نمی‌رفت. به‌ هر حال او محصول نظام آموزشی و تحقیقاتی زمانه‌ی خودش بود و شاید هر کس دیگری جای او بودعمل‌کردی ضعیف‌تر تولید می‌کرد. ولی به هر حال این دلایل باعث نمی‌شود تا او را در حدی بیش از فردی دل‌سوز در جریان یک بازخوانی تاریخی از تحول علم اقتصاد در ایران جدی‌ بگیریم.


* ممنونم از محمدرضا فرهادی‌پور به خاطر خواندن و بیان تذکراتی در باب محتوای این مقاله. بدیهی است که مسئولیت مطلب با نویسنده است.


همچنین نگاه کنید به:

علی دینی/ نقدی بر یک نقد



دکتر حسین عظیمی، اقتصاد توسعه
[HyperLink1]


1388/03/02
10:09
نظر شما (فرشيد)
آقا حامد ممنون از ارائه مبسوط نظرت در اين مورد.به نظرم هر گونه رابطه مريد و مرادي پذيرفتني نيست بخصوص در اين عرصه.اما چند نكته در خصوص نوشته شما قابل ذكر است: 1. آنچه من وشما خوانده ايم را الزاما همه نبايد رعايت كنند حتي در روش شناسي كه شما عظيمي را چون فاقد آن روش هايي كه شما ياد گرفته ايد را زير سوال ميبريد. 2.شما در تجارب خود روش هايي ياد گرفته ايد كه به نظر من تقريبا براي كشوري مثل ما با اين نظام آمار ي فاقد كاربرد جدي است.ببنا بر اين حكم جهانشمول دادن چندان جايز به نظر نمي رسد. 3.ورود به حوزه هاي غير مرتبط و سعي در تخريب يك شخصيت ؛كه البته نمي دانم كه در روشهاي شما دقيقا چه جايگاهي دارد اما ميدانم كه متاسفانه دارد.روي ديگر سكه مراد و مريدي است.منظورم ورود به حوزه رابطه بين دستمزد و سخنراني است. 4. در هر صورت عظيمي از سالم ترين اقتصاد دانهاي ما بود .به همين دليل مورد غضب حلقه رانت طلب نياوران قرار گرفت(كه البته خود شما از قرار دادهاي آنچناني و متكي بر رانت ارتباطي آنها خبر داريد)و شايد يكي از دلايل محبوبيت عظيمي همين صداقت و سلامتش بود كه در اين حوزه كمتر كسي اين چنين است.
پاسخ ما

1388/03/02
11:33
نظر شما (حامد)
فرشید عزیز ممنون. یک هدف من از نوشتن این مطلب شکل‌ گرفتن گفت و گویی بود که هرگز اتفاق نیفتاده بود و امیدوارم ذیل مطلب رخ بدهد. بنا بر این با حوصله و لذت بحث را دنبال می‌کنم. 1) من هیچ متدولوژی را به تفسیر مقالات ایشان تحمیل نکردم. سعی کردم با مثال‌های مختلف نشان دهم که لزومی ندارد که مثلن به متدولوژی علم اقتصاد رایج پایبند باشیم که بخواهیم حرف مشخص بزنیم. بنده شخصن از خواندن مقالات مکاتب انتقادی اقتصاد (که اصولن در نقد فضایی که خودم در آن کار می‌کنم هست) بهره فراوان می‌برم. نکته نوشته من این بود که بسیاری از نوشته‌های مرحوم عظیمی با هر عینکی فاقد نتایج مشخص و Sharp و غیرکلی است. مثال رییس‌دانا را زدم تا بگویم فرد می‌تواند در هر مقاله‌اش نتیجه‌های رادیکال بگیرد ولی به هر حال نتیجه‌هایش مشخص و قابل نقد است (بر خلاف نوشته‌های عظیمی) 2) این از بحث ما اندکی خارج است ولی ادعای شما این است که روش‌هایی که اقتصاددانان توسعه به کار می‌برند به خاطر خطاهای داده‌ای در کشور ما قابل کاربرد نیست. به نظرم این ادعا مردود است. دقت کنید که داریم در مورد اقتصاد توسعه صحبت می‌کنیم یعنی حوزه‌ای که اصولن سر و کارش با کشورهای در حال توسعه است. مقالات اقتصادی توسعه در مورد موضوعات کشورهایی مثل بنگلادش و غنا و تانزانیا نوشته می‌شود که نظام آماری‌شان اگر به مراتب بدتر از ما نباشد قطعن به‌تر نیست. اصولن این هنر اقتصاددان توسعه است که از همین داده‌های ولو خطادار استفاده کند و تحلیل‌هایی کند که تا حد امکان به واقعیت‌های دنیای بیرون نزدیک باشد نه این‌که محصول تحلیل‌های کلی ذهنی باشد. 3) من نمی‌دانم بحث تخریب چیست و چرا باید اسم تخریب روی موضوع بگذاریم. حداقل در ذیل بحث بین خودمان نباید این عینک‌های امنیتی را وسط بکشیم. بنده فرضیه‌ای در مورد رابطه تامین معاش اقتصاددان‌هایی از این دست و خروجی‌های‌شان ارائه دادم. خب این فرضیه را می‌شود نقد و منطقن ابطال کرد. دقت کنید که تعادل اشاره شده در مقاله ممکن است واقعن در یک توافق تصریح‌شده بین دو طرف شکل نگیرد و لذا ادعایی بر این نیست که مثلن ایشان پول می‌گرفته که این حرف‌ها را بزند. تعادل را می‌توان این طور فهمید که آن جنس سخنانی که صنعت و مدیران ما را خرسند می‌کند برای خودش ایشان هم جالب بوده است و لذا هر دو طرف انگیزه‌ای نداشتند که از این تعادل عدول کنند. 4) جایی از مقاله بحثی در مورد سلامت ایشان نبود که بخواهیم در مورد رانت‌خوار بودن بقیه صحبت کنیم. به نظرم این به بحث ما کاملن غیرمرتبط است. به اشاره بگویم که اگر قرار شود بحث رانت و باند و رفیق‌بازی در توزیع پروژه‌های تحقیقاتی و مشاوره‌ای اقتصادی در ایران شکافته شود شاید پای خیلی‌ها - از جمله‌ برخی از کسانی که ادعاهای خیلی رادیکال دارند - به وسط بیاید ولی اجازه بدهید وارد این مباحث نشویم که جنبه سازنده‌ای ندارد و حداقل به بحث فعلی مرتبط نیست.
پاسخ ما

1388/03/02
19:12
نظر شما (حامد)
برای من شنیدن کامنتی مثل کامنت فوق اصلن عجیب و غیرمنتظره نیست چرا که این بار اولی نیست که به نقد "بت‌های روشن‌فکری" ایرانی پرداخته‌ام که هیچ کسی جز در مدح‌شان چیزی نمی‌گوید. این کامنت‌ها اتفاقن به من می‌گوید که دست روی نقطه شدیدن درستی گذاشته‌ام چون ظاهرا این نوشته‌ها بدجوری آرامش مرید و مرادی بعضی‌ها را به هم می‌ریزد و وادارشان می‌کند تا تکانی بخورند. این برای کشور ما سخت مفید است. در پاسخ ایشان: اولن که بنده بیش از سی مقاله در نقد وضعیت فعلی نوشته‌ام. ثانین انگار برای حضرت‌عالی موضوعات مقالات سهمیه دارند. مثلن چون الان وضعیت مناسب نیست باید نقدهای بنیان‌تر را فراموش کرد. برای من چنین سهمیه‌ای وجود ندارد. از دید من اتفاقن این موضوعات بی‌ربط به شرایط فعلی من نیست.
1388/03/02
23:09
پاسخ ما
لازم به توضیح است که کامنت فوق به سبب آن که حاوی تعابیر اهانت آمیز بود حذف شد

1388/03/02
19:26
نظر شما (محمد رضا معینی)
ایکاش سایت محترم البرز نت که امثال بنده حقیر روزی ده بار به آن سر می زنند تا از اوضاع و احوال اقتصاد سیاسی مملکت با خبر باشند کمی به خود زحمت می داد و مطالب ارسالی را اندکی ویرایش می کرد تا الفاظ رکیک آن هم به قلم ناشناسی که خود را "یک اقتصاددان ایرانی" می خواند در ایام بزرگداشت مرحوم دکتر عظیمی از طریق ایننرنت به سراسر عالم منتقل نشود تا همگان بدانند که عیار ما اقتصاددانان و اقتصادخوانان ایرانی چند است. من شخصاً به عنوان یک اقتصادخوانده رادیکال با بسیاری از تحلیل های آقای قدوسی موافق نیستم و خودم را کاملا در قطب مخالف ایشان می بینم. اما متاسفم بگویم که بسیاری از واکنش هایی که به نقد ایشان بر مرحوم دکتر عظیمی نشان داده است، بعضا به قلم نزدیک ترین دوستان خود من، مستقیماً به هیچ وجه به پرسش هایی که حامد قدوسی مطرح کرده است پاسخ نمی دهند، بماند مطلب اخیر که سراسر فحاشی است و فقط خدا می داند که روح مرحوم عظیمی از نقد امثال حامد قدوسی بیشتر آزرده است یا از فحاشی به منتقدان. دوستان مکاتبات کینز را با هایک بخوانند تا ببینند که چگونه می شود هم مخالف سرسخت یک اندیشه بود و هم حدود ادب را رعایت کرد.
پاسخ ما

1388/03/02
21:50
نظر شما (آرش)
دکتر عظیمی فارق از این که چه کاری برای اقتصاد ایران کرد سخنانی دارد که علمی نیست. مثال این مطلب این است که فلانی اقتصاد ایران را خوب می فهمد. فلانی بازار را می شناسد. مرحوم عالی نسب مشاور میر حسین موسوی یا دکتر شرافت که در دانشگاه شهید بهشتی ریاست دانشکده را به عهده دارند از این قبیل می باشند. این افراد اقتصاد دان نیستند آنها افراد بازاری هستند که از یک متودولوژی علمی برخوردار نیستند. مرحوم عظیمی از این دو تن که ذکرشان شد حرفهای کلی تر و سخنان نا علمی تری گفته اند. روحش شاد و از او برای خدماتش متشکریم اما ایشان یک اقتصاد دان توسعه مطرح به شمار نمی آیند. با تشکر از حامد عزیز که آموزش ریاضی اش هرگز دید فلسفی اش را محدود نکرده است.
پاسخ ما

1388/03/02
22:05
نظر شما (پرویز صداقت)
به سهم خودم، چند نکته را به اختصار مطرح می‌کنم: قبلاً در مقاله‌ای که در یادبود مرحوم دکتر عظیمی نوشته بودم عنوان کردم: آن‌کس که نگفت آری و نگفت نه. مقصودم تلاش نسلی از اقتصاددانان برای «نشستن در فاصله‌ی دو صندلی است»، نشستن در فاصله میان اقتصاد ارتدوکس و اقتصاد دگراندیش و این که چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. مقاله آقای قدوسی در قالب نقد دکتر عظیمی و سعی در شبیه‌سازی‌هایی نامرتبط مثلاً با فردید به گمان من ارزش‌هایی را نادیده گرفته است که بیشترین تاثیر را در ماندگاری تفکر مستقل کارشناسی ـ دانشگاهی داشته است. می‌توان در مورد بسیاری از گزاره‌هایی که در مقاله آقای قدوسی آمده است نقدهای مفصلی نوشت. مثلاً نویسنده محترم دکتر عظیمی را با فردید مقایسه می‌کند در حالی که احمد فردید نماینده تفکری در تقابل با مدرنیته بوده است و در هنگامه جدال سنت و مدرنیسم در جامعه ایرانی دهه‌های اخیر می‌توانست جاذبه‌هایی در میان گروه‌های سرخورده یا هراسان از مدرنیسم داشته باشد در حالی که دکتر عظیمی با اتکا به ارزش‌های مدرنیته آموزه‌های خود را مطرح می‌کرد؛ یا آن که زبان فردید زبانی مغلق و پیچیده است در حالی که زبان دکتر عظیمی زبانی ساده و در عین حال کارشناسی است. مقایسه دکتر عظیمی با دکتر سیدجواد طباطبایی نیز به همین سیاق به نظر من قیاس مع‌الفارق است. دیدگاه خودم را که متکی بر مشاهدات پراکنده فردی است نه بررسی عمیق و سیستماتیک موضوع مطرح می‌کنم، امیدوارم دوستان دیگر مانند آقای حامد قدوسی و آقای فرهادی پور (که یادداشتی در وبلاگشان مرتبط با این بحث نوشته بودند) با مطالعات و کارهای تحقیقی و البته منهای پیش‌داوری‌های ایدئولوژیک بحث را روشن‌تر سازند. مرحوم دکتر عظیمی در دهه‌ی 1360 و نیمه‌ی نخست دهه‌ی 1370 نقش مهمی در اعتلای دانش اقتصاد در جامعه ایرانی داشت. در سال‌های دهه 1360 با فضایی مرده در دانشگاه‌های ایران روبرو بودیم. اغلب اقتصاددانان ایرانی که دیدگاه انتقادی نسبت به مسایل پیرامونی خود داشتند از صحنه دانشگاه حذف شدند. در این فضا، دکتر عظیمی شجاعانه ایستاد و از "علم اقتصاد" دفاع کرد. فراموش نکنیم در دهه 1360 حتی صحبت از تعطیل کردن دانشکده اقتصاد بود. در دهه 1360 اصول مسلم توسعه‌ای مانند ضرورت کنترل جمعیت غیرشرعی تلقی می‌شد. در عین حال، شاید یکی از دلایل فرعی محبوبیت دکتر عظیمی این بود که در عین حضور در محافل آکادمیک ـ کارشناسی (به رغم عدم پذیرش در دانشگاه) در گستره عمومی نیز حاضر بود. عظیمی توان آن را داشت که برای شهروندان عادی نیز مفاهیم اقتصادی را بشکافد و با آنان ارتباط برقرار کند که این هنر بزرگی است. برای روشن تر شدن بحث کمی به گذشته برگردیم به دوران پرفراز و فرودی که آموزش علم اقتصاد در ایران داشته است. از هنگامی که محمدعلی جمال زاده گنج شایگان را نوشت در حدود یک قرن پیش دهه‌ها طول کشید که آموزش اقتصاد به عنوان یک رشته آکادمیک در ایران جابیفتند. در ابتدا رشته اقتصاد در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تدریس می‌شد و فاقد دانشکده مستقل بود. از نخستین دانشگاهیان اقتصاددان ایرانی مانند دکتر پیرنیا که شاگرد مستقیم جان مینارد کینز بود تا مثلاً هنگام حضور عمومی دکتر عظیمی حدود سه دهه می‌گذشت. نخستین نسل دانشگاهیان اقتصاددان مانند دکتر منوچهر زندی حقیقی، دکتر باقر قدیری اصلی و دکتر محمدحسین تمدن و دکتر منوچهر فرهنگ سهم مهمی در استقرار و گسترش این رشته دانشگاهی داشتند. یادم می‌آید در سال‌های بعد از انقلاب دکتر محمدرضا نفیسی به نقد علم اقتصاد در ایران پرداخت و اگر اشتباه نکنم کتاب زندگی اقتصادی ایران دکتر منوچهر فرهنگ و نیز نوشته‌های اصحاب مکتب وابستگی در ایران به عنوان نماینده دو تفکر و گرایش دانشگاهی ـ راست و رادیکال ـ چپ را نقد کرد و تا جایی که حافظه‌ام یاری می‌کند الفاظ بعضاً تندی هم در این زمینه به کار برد. دهه‌ها باید از هنگام نگارش گنح شایگان بگذرد که منوچهر فرهنگ زندگی اقتصادی ایران را بنویسد و بازهم سال‌ها بگذرد که آثار متاخرتر درباره اقتصاد ایران مانند مثلاً کتاب اخیر نعمانی و بهداد درباره اقتصاد ایران یا آثار پسران و حکیمیان و غیره منتشر گردد. قله‌های رفیع امروز پا در شانه‌های بزرگان دیروز دارند. شاید نقد محمدرضا نفیسی که بعداً به صورت یک کتاب هم منتشر شد و حاوی نکات قابل تاملی هم هست اکنون فراموش شده باشد . اما واقعاً تاثیر حضور موثر هر دو نسل اقتصاددان ایرانی نسل دانشگاهی به نظر من باپرنسیپی که چهره‌هایی مانند دکتر تمدن، دکتر فرهنگ و امثال آن نماینده‌اش بودند و هستند و تاثیر چهره‌هایی رادیکالی مانند فرهاد نعمانی و سهراب بهداد و سعید رهنما و دیگران هنوز در فرهنگ دانشگاهی و علمی ما حضور دارد. اکنون می‌توانیم خیلی ساده بنشینیم و از کتاب زندگی اقتصادی ایران دکتر فرهنگ هزار ایراد متدولوژیک بگیریم. و فراموش کنیم که وی در چه زمانی این کتاب را نوشت و در زمان خودش تنها منبع مطالعاتی برای اقتصاد ایران بود. می‌توانیم مانند برخی دوستان به طعنه آموزه‌های مکتب وابستگی و شارحان ایرانی آن را به سخره بگیریم و فراموش کنیم همین‌ها بودند که انبوهی از مفاهیم علمی جدید را وارد مطالعات توسعه واقتصاد سیاسی ایران کردند. به هر حال، از دهه 1360 وقتی طیف نخست در دانشگاه‌ها به حاشیه رانده شدند و طیف دوم هم ناگزیر از مهاجرت شد. چهره‌هایی مانند دکتر حسین عظیمی نقش مهمی در استمرار و در حقیقت تجدیدحیات "اقتصاد"، به مثابه یک علم، را داشتند. دکتر حسین عظیمی در سازمان برنامه به حاشیه رانده شد و پذیرش وی در دانشگاه‌های دولتی با موانعی روبه‌رو شد. اشتباه نکنیم دکتر عظیمی و دانشگاهیانی مانند وی روشنفکرانی در تقابل با قدرت سیاسی نبودند اما حاضر نشدند مجیزگوی قدرت هم باشند. به عبارت دیگر، مرحوم عظیمی نماینده‌ی تفکر دگراندیش در علم اقتصاد نبود اما نماینده‌ی تفکری بود و هست که به معیارهای دانشگاهی وفادار ماند. از نظر آنان دانشگاه نماینده توجیه‌گر قدرت نبوده و نیست بلکه حامل تفکری کارشناسی است. رمز محبوبیت عظیمی و امثال عظیمی این است. اخیراً یادداشتی در وبلاگ آقای محمدرضا فرهادی پور خواندم در مورد اقتصاددانان محبوب ایرانی که بر اساس یک نظرسنجی وی در سال 1385، دکتر درخشان، دکتر تمدن و دکتر عظیمی را سه اقتصاددان محبوب در جامعه دانشگاهی یافته است. برای مثال دکتر محمدحسین تمدن جهرمی، دانش‌آموخته کمبریج نیز نماینده دیگری از نسل نخست اقتصاددانان ایرانی است که باپرنسیپ بر مواضع دانشگاهی خود ایستاده است و چنین است که اکنون شاید در دهمین دهه عمر گرانقدر خود با آن همه فراز و نشیب زندگی سیاسی و علمی‌اش، سرافرازانه و محبوب ایستاده است. به نظر من، رمز محبوبیت اینان و از جمله مرحوم دکتر عظیمی در مجموعه ای از صفات اخلاقی ـ آکادمیک است. که مهم‌ترین آن‌ها قائل شدن استقلال نظر برای محقق و دانشگاهی است. آنانی که بعد از انقلاب فرهنگی 1359 تلاش در استمرار سنت آکادمی داشتند (به رغم هر انتقادی که بر این سنت وارد است) هیچ‌گاه از حافظه جمعی ما پاک نمی‌شوند چرا که ضدمثال‌ها در برابر ما حاضرند: آنان که فرصت‌طلبانه خود را به رنگ جدید آراستند. برخی تعابیر آقای قدوسی در مقاله حاضر برای من آزارنده بود مانند این که بنویسیم دکتر عظیمی هم مانند هر انسان دیگری درصدد حداکثر کردن درآمد خود بود. نه آقای قدوسی، همه انسان‌ها دنبال حداکثر کردن درآمد خود نیستند. دکتر عظیمی و بسیاری دیگر صرفاً با کمی تغییر در محاسن چهره‌شان می‌توانستند درآمدی بسیار بیش از آن‌چه بتوان تصور کرد کسب کنند ولی به اصول و ارزش‌هایی وفادار ماندند. رمز محبوبیت امثال عظیمی این نبود که به لحاظ متدولوژیک مو لای درز کارهایشان نمی‌رود، بلکه همین پرنسیپ‌های ساده اخلاقی است که هر روز در ایران ما کیمیاتر می‌شود. این که امروز بنشینیم و مقالات‌شان را نقد کنیم (تازه آن هم از موضع روش‌شناسی ارتدوکسی اقتصاد توسعه‌ی نوکلاسیک) و آن‌گاه با تعجب بنویسیم که او که کار چندانی نکرده بود پس چرا این قدر محبوب است؛ فراموش کردن صورت مسئله است. سخنم را تکرار می‌کنم: رمز محبوبیت مرحوم دکتر عظیمی بر پافشاری برمجموعه‌ای از ارزش‌ها و صفات آکادمیک ـ انسانی است که روزبه‌روز در جامعه‌ی ما کمیاب‌تر و ارزشمندتر می‌شود. البته، از همین منظر باید امیدوار بود که این بحث‌ها ادامه داشته باشد چرا که به گمان حاصل آن در نهایت نشان دادن دفاع از تفکر کارشناسی و استقلال کارشناس از قدرت است. ببخشید پراکنده گویی کردم.
پاسخ ما

1388/03/03
16:36
نظر شما (آرش)
یک نکته را هرگز فراموش نکنیم که ما می توانیم یک فرد را هم به عنوان یک مدیر، یک شوهر، یک پدر، یک استاد دانشگاه و یک عالم مورد مطالعه قرار دهیم. در هر یک از این جایگاه ها از فرد انتظاری می رود و بر اساس آن انتظار مورد داوری قرار می گیرد. این که دکتر عظیمی حرف علمی ای نزده است باعث نمی شود که از سایر ارزشهای او چیزی کم شود. در باب علمی نبودن مساله این نیست که در حرف های عظیمی در یک چارچوب روش شناختی خاصی نمی گنجد مساله خیلی ساده تر از این حرف ها است. یک سخن علمی باید دارای دلالت مشخص بوده و نیز آزمون پذیر یا قابل رد کردن باشد. حرفهایی که دلالت مشخص ندارند که هیچ، حرفهایی که دلالت روشنی دارند اما قابل رد کردن نیستند نیز علمی نیستند. چگونه برای امریکا درس خوانده ها می توان توجیه کرد که آنها در ایران سخن می راندند در زمانی که شرایط فلان و بهمان بود در ایران. بیایید این عینک آنچه تعداد زیادی به آن معتقدند لزوما درست است را کنار بگذاریم و بپذیریم که دوستداران عظیمی (از میان اساتید) فاقد تفکر تحلیلی هستند و حرفهای خودشان نیز از نوع حرفهای عظیمی است با این تفاوت که از عظیمی هم گنگ تر صحبت می کنند و یا شاید اصلا حرفهایشان معنایی نداشته باشد.
پاسخ ما

1388/03/03
20:14
نظر شما (حامد)
پرویز عزیز ممنونم. 1) من به هیچ وجه سعی نکرده‌ام محتوای کار عظیمی و فردید را مقایسه کنم. این روشن است که این دو نفر در دو فضای مختلف کار کرده‌اند. بحث من صرفن مقایسه‌ای در باب نوعی از شفاهی بودن کارها بوده است. 2) من هم با شما موافقم که همه انسان‌ها (شاید هیچ انسانی) با هر قیمتی دنبال بیشینه کردن درآمد خود نیستند. فکر کردم این توضیحات واضحات است که قید در چارچوب روش‌های قابل قبول را به جمله بیشینه کردن درآمد اضافه کنم. به هر حال بحث من در مورد رابطه دست‌مزد - سخن‌رانی یک فرضیه است و نمی‌خواهم هم خیلی آن را برجسته کنم. با این همه همان طور که در پاسخ فرشید هم گفتم منظور این نیست که لزومن تبانی در کار بوده است. فضای کار در ایران (که شما بیش از من آن را تجربه کرده‌اید) به گونه‌ای است که هر قدر غیرفنی‌تر کار کنی زندگی به‌تری داری. لزومن در این بین دروغ نمی‌گویی ولی شاید آن تلاشی هم که باید برای بیان دقیق حقایق بکنی را نمی‌کنی. خاطرم هست که زمانی که مرحوم عظیمی از دنیا رفت یک نفر مقاله‌ای (شاید در مجله نگاه نو، شاید هم جای دیگر) نوشت و از تبدیل شدن آن مرحوم به روابط عمومی شرکت‌های خودروسازی انتقاد کرد. این انتقاد برای من که دفاع سرسخت و غیرقابل قبول ایشان از انحصار صنعت خود را می‌دیدم کاملن قابل فهم بود. می‌خواهم بگویم این ادعای شخص من نیست. دیگران هم -شاید با زبانی ملایم‌تر و محتاط‌تر- به بیان این نکته پرداخته‌اند. 3) من درسی از کامنت شما می‌گیرم و آن‌ این‌که شاید باید شرایط تاریخی دهه شصت و گفتمان حاکم وسطح انتظارات را در بازخوانی نوشته‌های آن مرحوم در نظر گرفت. این را قبول دارم که این جنبه در تفسیر نوشته‌های عظیمی غایب بوده است و لذا ممکن است نقد من تا حدی از جاده انصاف در ارزیابی محدودیت‌های حاکم بر کار خارج شده باشد. ممنونم از این بابت. 4) با در نظر گرفتن ملاحظه بند سه باز مشکل من با خروجی‌های ایشان در دهه هفتاد رفع نمی‌شود. این دهه اوضاع تغییر کرده بود. کارهای فنی خیلی خوبی منتشر شده بود، ذهنیت عمومی سیاست‌مداران نسبت به اقتصاد روشن‌تر شده بود و ارتباط بین‌المللی هم قوی‌تر بود ولی متاسفانه از دید من کیفیت کارهای عظیمی در این دهه حتی نسبت به کارهای دهه قبل خودش سیر نزولی طی کرده است.
پاسخ ما

1388/03/03
21:50
نظر شما (زاهد غروی)
با سلام خدمت مدیران محترم سایت البرز . امیدوارم دیگر شاهد نشر چنین مطالبی در سایت البرز نباشیم . حامد قدوسی و افرادی چون او برای نشر دانش فلک چاک خود شاه راه ها و چهار راه های متعددی دارند. ونیازی نیست از این آب راه استفاده کنند .
1388/03/03
23:44
پاسخ ما
مقاله بالا ناظر و منتقد مقالاتی است که به طور مشخص در سایت تحلیلی البرز منتشر شده است و از همین رو در عنوان مقاله کلمه "بازتاب" قید شده است. به نظر می رسد چون مخاطب این مقاله خوانندگان سایت البرز هستند انتشار آن در این سایت کمکی به تعمیق مباحث اقتصادی است. ما ضمن آن که بر پرنسیپهای خود در مخالفت با بنیادگرایی نولیبرالی تاکید می کنیم نشر مقالاتی از این دست را گامی در جهت گفت و گو میان دیدگاههای مختلف می دانیم و بدون تردید طرح چنین مباحثی را برای روشن ساختن هر چه بیشتر مواضع و دیدگاه هایمان ضروری می دانیم.

1388/03/03
22:49
نظر شما (منصور)
به نظرم حامد یک مسپله را کلی می خواهد مطرح کند و حالا قضیه مرحوم دکتر عظیمی می شود محمل این کار. اگر نخواهیم روح آن مرحوم را بلرزانیم فکر می کنم شاد هم بشود که شاگردی جرات می کند یک بحث علمی راه بیاندازد. احتمالا این چیزی است که دکتر عظیمی خود پرچمدار آن بود و چوبش را هم خورد. باید به حامد دست مریزاد گفت که بتواند جامعه عالمان اقتصاد ما را از رخوت - محافظه کاری - راحت طلبی - و صرفا نقد عملکرد دولت در اورد. این کار اجر عظیم دارد که امید است به چالش های سازنده بیانجامد.
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما