خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله

نقدي بر يك نقد
از خطابه‌ي اقتصاد توسعه‌ي اوليه تا خطابه‌ي اقتصاد توسعه‌ي جديد / علی دینی /
1388/03/05     00:10

مطلب «اقتصاد توسعه در دنيا و ايران: نقدي بر ميراث دكتر حسين عظيمي» نكات مختلفي را با توجه به نوشته‌اي از نگارنده با عنوان «درس‌هايي از تجربه‌ی دكتر حسين عظيمي» در نقد عظيمي مطرح كرده است؛ شاه‌بيت اين نقد را مي توان در اين برداشت نويسنده‌ي آن، حامد قدوسي، و ديگراني چون وي از دانشجويان دوره‌هاي دكتراي گرفته تا اساتيد قديم و جديد آموزش‌ديده در مدرسه‌ی نئوكلاسيكي ديد كه معتقدند: «به طور خیلی اجمالی جمع‌بندی من از اقتصاد توسعه‌ی مدرن این است که این حوزه اولاً همانند سایر حوزه‌های علم اقتصاد بر تحلیل‌های خرد (Micro) استوار شده است (مخصوصاً مباحث اقتصاد اطلاعات و نظریه‌ی قراردادها). ثانیاً سوالاتش متمرکزتر و مرتبط‌‌تر با دستاوردهای سایر حوزه‌های اقتصاد (مثلاً اقتصاد نیروی کار، اقتصاد صنعتی، فاینانس، اقتصاد بین‌الملل، اقتصاد سیاسی، انتخاب عمومی و...) شده است و نهایتاً این‌که تحقیقات داده‌ای (Empirical) و تجربی (Experimental) در آن به‌شدت جدی است. دقت داریم که این تحولات نزدیک به دو دهه است که در این حوزه‌ی علمی رخ داده است و لذا بخش مهمی از عمر حرفه‌ای عظیمی با آن هم‌پوشانی دارد ولی متاسفانه مقالات او کاملاً از این سنت گسسته است.»

به همين دليل در اين مطلب سعي مي‌كنم نكاتي را در اين‌باره طرح كنم كه مي‌تواند به روشن‌شدن برخي از مسايل از جمله گرايش تهاجمي و يا به تعبير بن فاين «امپرياليستي» علم اقتصاد جاري كمك كند.

1. چنان‌که در يكي از بندهاي پاياني مطلب یادشده آورده‌ام، عظيمي اصول مقاله‌نويسي مدرن از جمله ارجاع‌دادن به كارهاي اقتصاددانان ديگر را رعايت نمي‌كرد؛ همین‌طور مي‌توان پذيرفت كه به طور كلي ساختار مقاله‌نويسي رايج را چندان بهايي نمي‌داد و سعي مي‌كرد بيش‌تر ايده‌هاي خود را مطرح كند. با وجود اين، احاطه‌ی خوبي به داده‌ها و آمار داشت و سعي مي‌كرد با شاخص‌سازي‌هاي ابداعي روش‌هاي تخميني ساده، برآوردهايي از مواردي چون فقر، ماليات‌هاي وصول‌نشده (حجم فرار مالياتي)، ميزان ظرفيت جذب سرمايه و غيره داشته باشد. هر چند در برخي از نوشته‌هاي دهه‌ي شصت، تحت تاثير فضاي انقلاب، از واژگاني چون مستضعفان و غيره نيز استفاده مي‌كرد، مطالبش در چارچوب ديدگاهي كه به توسعه‌ی اقتصادي داشت بيان مي‌شد و ضمن سازگاربودن تا حد زيادي مستند به آمار و ارقام و تخمين بود؛ اين تخمين‌ها البته مبتني بر روش‌هاي جاري و رايج در حوزه‌ی اقتصاد نبود، اما قابليت آزمون صحت و سقم را داشته‌اند. هر كسي در آن زمان و يا حتي امروز مي‌تواند صحت و سقم آن‌ها را با روش موردنظر خود آزمون كند.

2. اشكال اساسي چنين نقدهايي اين است كه عيار اقتصادي بودن تجزيه و تحليل‌هاي افرادي مانند عظيمي را بر مبناي ميزان تطابق آن‌ها با زبان رايج مي‌سنجند. در واقع، معيار صدق تحليل از نظر آن‌ها كاربرد زبان رايج مبتني بر منطق رياضي و روش‌هاي آزمون آن است؛ از همين رو، برداشت متفاوتي از اقتصاد توسعه دارند كه متفاوت از آن چيزي است كه به نام اقتصاد توسعه در تاريخ انديشه‌هاي اقتصادي ضرب شده است.

من با اقتباس از تقسيم‌بندي رايج درباره‌ي رويكرد نهادگرايي، اقتصاد توسعه را به اقتصاد توسعه‌ي اوليه و اقتصاد توسعه‌ي جديد تقسيم مي‌كنم (فقط از نظر تقدم زماني طرح‌شدن مباحث). اقتصاد توسعه‌ی اوليه به عنوان يك رشته در چارچوب دانش اقتصاد، پس از جنگ جهاني دوم شكل گرفت و تحت تاثير رويكردهايي مانند مكتب تاريخي آلمان و نهادگرايي قديم، اقتصاد كلان كينزي ـ و در برخي از گونه هاي راديكال آن تحت‌تاثير ماركسيسم ـ بوده است. مفاهيم و نظريه‌هاي اين پروژه‌ي مطالعاتي در آثار اقتصادداناني چون آلبرت هيرشمن، گونار ميردال، الكساندر گرشنكرون، جان كنت گالبرايت، آرتور لوئيس، پاول روزنشتاين رودن، هانس سينگر، رائول پربيش، پاول سويزي، پاول باران و حتي ديگراني چون ويتمن روستو بازتاب يافته است. پيوندهاي پسين و پيشين، صرفه‌هاي نسبت به مقياس، صنعتي‌شدن ديررس، توسعه با عرضه‌ی نامحدود نيروي كار، و مراحل گذار از جمله‌ي اين مفاهيم و نظريه‌هاست كه به تعبير پاول كروگمن در مقاله‌ی «افول و ظهور اقتصادهاي توسعه» نقش مهمي در ارتقاي دانش اقتصادي به طور كلي و درك و فهم مسايل كشورهاي توسعه‌نيافته به طور خاص داشته است ولو اين‌كه با زبان رايج طرح نشده باشند.

براي مثال، آرتور لوئيس كه براي مقاله‌ي «توسعه‌ی اقتصادي با عرضه‌ی نامحدود نيروي كار» برنده‌ي جايزه‌ی نوبل شد يا روستو كه براي نظريه‌ی مراحل رشد اقتصادي‌اش اين جايزه را برد، چگونگي گذار از يك اقتصاد سنتي به يك اقتصاد مدرن، از يك اقتصاد توسعه‌نيافته به يك اقتصاد توسعه‌يافته را با رويكرد تحليل كاملاً متفاوت از آن‌چه در حوزه‌ي اقتصاد جاري رايج است بيان كرده‌اند. عمده‌ي تلاش‌هايي كه در چارچوب اين پروژه‌ي مطالعاتي صورت گرفته در راستاي پاسخ‌گويي به اين پرسش است كه چگونه مي‌توان فاصله‌ي توسعه‌اي به‌وجود آمده ميان كشورهاي توسعه‌يافته و نيافته را حداقل كرد (مي‌دانيم در همين جا نقدهاي جدي از منظر رويكرد پست مدرني به توسعه وجود دارد كه مورد نظر ما نيست).

عظيمي نيز تحت تاثير چنين اقتصادداناني همين پروژه را دنبال مي‌كرد و سعي داشت به سهم خودش پاسخي به اين پرسش بدهد كه جامعه‌ي ايران چه‌گونه مي‌تواند از يك جامعه‌ي نيمه‌سنتي ـ مدرن به يك جامعه‌ي مدرن يا توسعه‌يافته عبور كند. مقدمه‌ي بلند كتاب مدارهاي توسعه‌نيافتگي، به عنوان چارچوب نظري وي، سعي و تلاشي است در اين جهت. وي بر مبناي تعريفي از توسعه كه هم قابليت عملياتي‌شدن را دارد و هم برمبناي شاخص‌هايي چون سرمايه‌ی انساني و توليدات مبتني بر فناوري پيشرفته به‌خوبي قابل اندازه‌گيري است، پيش‌شرط‌هاي لازم براي چنين گذاري را با تاكيد بر شرايط خاص اقتصاد ايران بيان كرده است. توسعه‌ی اقتصادي از نظر وي عبارت است از «تغيير مباني فني توليد از حالت سنتي به حالت مدرن». بر مبناي سازوكار يادگيري دانش و شيوه‌ي توليد، معيارهايي را براي مرزبندي ميان روش سنتي و مدرن به‌دست مي‌دهد (برخي از دانشجويان دوره‌ي دكترايش از جمله دكتر مرتضي ايماني راد اين رويكرد را در پايان‌نامه‌ی دوره‌ي دكتراي‌شان به‌كار گرفته و عملياتي كرده‌اند). در همين چارچوب، بر نقش سرمايه‌ی انساني و نقش دولت در تامين آن بسيار زودتر از ديگراني كه در ايران و در چارچوب نظريه‌ی رشد درون‌زاد به اهميت آن پي برده‌اند، تاكيد كرده است. به گمان من، اگر هر عالمي در سطح ايران، به اندازه‌ي عظيمي ارزش افزوده ايجاد كند كاري كرده كارستان؛ دست‌كم بر مبناي اين شاخص كه تصوير كم‌و‌بيش درست و صحيحي از برداشت‌هاي اقتصاددانان پيشگام در حوزه‌اي خاص با افزوده‌هايي بر مبناي شرايط خاص اقتصاد ايران به‌دست دهد كه بديع و نو جلوه كند. عظيمي سنتزي از نقطه‌نظرهاي اقتصاددانان پيشگام توسعه را ارايه و سعي كرد آن‌ها را با توجه به شرايط اقتصادي ايران كاربردي كند. او تعريفي از توسعه ارايه كرد كه در نوع خود بديع و جالب است.

3. اقتصاد توسعه‌ي جديد چيزي نيست جز كاربرد اقتصاد خرد در پاسخ‌گويي به برخي از مسايل از قبيل شكست بازارها؛ همان‌طور كه اقتصاد كار و اقتصاد صنعتي چيزي نيست جز كاربرد اقتصاد خرد در اين حوزه‌ها. ترديدي نيست، اين رويكرد مي‌تواند پشتوانه‌هاي ديگري ـ برآمده از درون جريان اصلي «علم اقتصاد» ـ درباره‌ي ضرورت مداخله‌ی دولت در برخي از حوزه‌ها به‌دست دهد؛ با وجود اين، در پاسخ به پرسش‌هايي كه اقتصاددانان توسعه‌ی اوليه و ادامه‌دهندگان اين رويكرد ـ كه نه از سطح تحليلي خرد بلكه كلان با آن درگير بوده‌اند ـ كفايت نمي‌كند. پرسش‌هايي از جمله اين‌كه رابطه‌ی برابري اقتصادي با رشد اقتصادي چيست؟ فرايند توسعه‌ی اقتصادي فرايند دستيابي به تعادل‌هاي همه‌جانبه است يا گذار از عدم‌تعادلي به عدم‌تعادلي ديگر؟ گذار از تخريبي خلاقانه به تخريب خلاقانه‌ي ديگر؟ تاثير شكل‌گيري فاصله‌ی توسعه‌اي ميان كشورهاي توسعه‌يافته و كشورهاي توسعه‌نيافته بر الگوهاي انباشت سرمايه دركشورهاي گروه دوم؟ راه‌كارهاي كاهش اين فاصله؟ نقش و جايگاه گروه‌هاي اجتماعي مختلف در فرايند توسعه و سياست‌گذاري‌هاي اقتصادي؟ تاثير نهادها بر فرايند توسعه و غيره؟ تاثير سرمايه‌ی اجتماعي بر انباشت سرمايه و عملكرد توسعه‌اي؟ رابطه‌ي ميان ساخت قدرت، شيوه‌ی توليد و عملكرد اقتصادي؟ تاثير ساخت قدرت بر توزيع منابع ميان گروه‌هاي مختلف اجتماعي؟ و...

به عنوان يك مثال، تجربه‌ي يونس محمد تجربه‌اي برآمده از نگاه اوليه به توسعه‌ی اقتصادي است. اگر وي فقط در چارچوب رويكرد جاري و متعارف اقتصادي به مساله‌ی فقر نگاه مي‌كرد علي‌القاعده بايد مي‌نشست در دفتر كارش و با استفاده از «تحليل‌هاي خرد، تحقيقات داده‌اي و تجربي» به تجزيه و تحليل آن مي‌پرداخت و راه‌كار ارايه مي‌كرد. اما او كه تحصيل‌كرده‌ي اقتصاد است رويكرد ساختارشكنانه‌اي را پي مي‌گيرد و با اين نگاه كه فقر به‌ويژه فقر زنان ناشي از ساخت قدرتي است كه اجازه‌ی مشاركت اجتماعي به آنان نمي‌دهد، سعي مي‌كند بسترهاي مناسب براي چنين مشاركتي را فراهم كند. در واقع، به مثابه فعال اجتماعي در صحنه حاضر مي‌شود و به سازمان‌دهي فقرا از طريق شيوه‌ی خاصي از تامين مالي و راه‌اندازي پروژه‌هاي كوچك‌مقياس مي‌پردازد. چنين رويكردي در مطالعات انجام‌شده‌ي اقتصاددانان جاري جايي ندارد چرا كه اساساً در رويكرد تحليلي‌شان مساله‌ی رابطه‌ی نابرابر قدرت و ضرورت نقد آن محلي از اعتنا ندارد و روش تحليل موردنظرشان اجازه‌ی چنين توجهي را نمي‌دهد. در بحث فقر فقط به فقر پولي توجه دارند و از درك فقر قابليتي پيشنهادي سن يا فقر به مثابه محروميت اجتماعي ناتوان هستند.

4. كروگمن در مقاله‌ی «افول و ظهور اقتصادهاي توسعه» ضمن تاكيد بر نقش و جايگاه اقتصاد توسعه‌ی اوليه در ارتقاي دانش اقتصادي، در آسيب‌شناسي آن بر اين باور است كه اقتصاددانان توسعه نتوانستند مفاهيم تحليلي مهم خود را به زبان رياضي الگوبندي كنند و به اين دليل در دوراني كه اعتبار و عيار خلوص نظريه‌ها با ميزان زبان رياضي آن‌ها سنجيده مي‌شد، شكست خوردند. اگر شكست را به معناي افول يك رشته‌ي علمي، بعد از موجي كه به پا مي‌كند، تعريف كنيم، برخلاف كروگمن به نظر من ريشه‌هاي آن را بايد در تغييرات به‌وجود آمده در حوزه‌ي اقتصاد سياسي سال‌هاي اواخر دهه‌ی 1970 به بعد جست‌وجو كرد. از اين زمان با شكل‌گيري رويكردهاي افراطي بازارگرا تا حد زيادي موقعيت اقتصاد توسعه‌ي اوليه ضعيف شد، همين‌طور بسياري از رويكردهاي دگرانديش انتقادي. در همين مقطع بود كه براي مثال اقتصاددان هايكي، ديپاك لعل، كتابي را با اقتباس از «فقر فلسفه»ی ماركس با عنوان «فقر اقتصاد توسعه» نوشت و در آن ظهور چنين رويكردي را مضر به حال جامعه‌ی علمي دانست! اما، ديري نگذشت كه با شكست‌هاي مختلف سياست‌هاي پيشنهادي رويكردهاي افراطي بازارگرا دوباره اقتصاد توسعه‌ي قديم در قالب آثار اقتصاددانان متاخرتر توسعه در دانشگاه‌هاي معتبري چون اكسفورد، كمبريج، هاروارد، و كلمبيا و غيره، همچون گذشته فعال شده است.

چه آن زمان كه عظيمي در اين چارچوب مي‌انديشيد و چه در شرايط حاضر، اين رويكرد با توجه به شرايط خاص كشورهاي توسعه‌نيافته موضوعيت دارد مگر آن‌كه اساساً به رويكرد پارادايمي ديگري اعتقاد داشته باشيم كه بحثي ديگر است. در همين جا، خوب است كه اين نكته ذكر شود كه همه‌ي آن‌چه در حوزه‌ی دانش مطرح مي‌شود به گفته‌ي مك‌كلاسكي در مقاله‌ي «خطابه‌ي علم اقتصاد» به‌نوعي خطابه است؛ برخي در قالب منطق رياضي فرموله، و برخي در قالب تحليل تاريخي ارايه مي‌شوند؛ برخي با استفاده از اخيرترين روش‌هاي تجربي به برآورد و تخمين مي‌پردازند و برخي با روش‌هايي ساده‌تر اين كار را مي‌كنند. به نظر من، تفاوتي ميان «توسعه به مثابه آزادي» سن يا «نگاهي به جهاني‌شدن» استيگليتز با نوشته‌هايي از اين اقتصاددانان كه با زباني ديگر ارايه شده‌اند وجود ندارد؛ هر دو تخصصي هستند و عالمانه. در هر دو تلاش مي‌شود توضيحي يا تبييني از علل وقوع برخي از مسايل مانند بحران اقتصادي يا تورم و بي‌كاري به‌دست داده شود؛ هر كدام ممكن است معايب و مزيت‌هاي خاص خود را داشته باشد. آن‌چه اهميت دارد به جاي زبان خطابه، در تحليل نهايي، امكان فراهم كردن آزمون تجربي براي يافته‌ها و نتايج است. همان‌گونه كه پوپر مي‌گويد در مقام جمع‌آوري داده‌ها حتي مي‌توان به افسانه‌ها نيز رجوع كرد به شرط آن‌كه در مقام داوري معيار نقد و آزمون تجربي برآورده شود؛ به اين اعتبار، مي‌توان گفت با هر زباني امكان ارايه‌ی تجزيه و تحليلي علمي و كارشناسانه وجود دارد به شرط آن‌كه كم‌وبيش در مقام داوري تن به آزمون تجربي بدهد. از اين منظر همان‌گونه كه ذكر شد بسياري از گفته‌هاي عظيمي قابلیت آزمون تجربي را داشته است.

اين نكته نيز شايان ذكر است كه به‌رغم تاكيد بر معيار آزمون تجربي، اقتصاد همچون فيزيك نيست كه در آزمايشگاهي بتوان آزمايشي را به طور مكرر تجربه، و صحت‌و‌سقم فرضيه‌اي را بررسي كرد. اگر اين‌گونه بود بي‌ترديد بسياري از مجادلاتي كه در ميان اقتصاددانان براي مثال در تبيين پديده‌هايي چون بي‌كاري و تورم و رشد اقتصادي وجود دارد بايد تاكنون حل و‌فصل مي‌شد (به اين موضوع در مطلب ديگري پرداخته‌ام كه در همين‌جا ارايه خواهد شد).

5. در ميان اقتصاددانان ايراني فعال در داخل و خارج تنها هاشم پسران را مي‌توان در حوزه‌ي خود، مولف و صاحب‌نظر در عرصه‌ي جهاني تلقي كرد. سايرين از جمله عظيمي، برادران صالحي اصفهاني، حلقه‌ي اقتصاددانان نياوران همگي شارح انديشه‌هاي ديگرانند. برخي به‌خوبي از عهده‌ی چنين كاري برآمده‌اند و برخي برنيامده‌اند. برخي از اين اقتصاددانان ويژگي‌هاي خاصي دارند كه نفود كلام‌شان را بيش‌تر می‌كند و برخي ندارند. مك‌كلاسكي در مقاله‌ي مذكور بر اين باور است كه اقتصاددانان براي موفقيت، علاوه بر برخورداري از دانش تخصصي بايد داراي فضيلت‌هاي اخلاقي برجسته و بارز نيز باشند. بديهي است که اين در مورد هر حرفه‌اي صادق است. عظيمي از اين نظر برجسته بود. از همين منظر مي‌توان گفت كه او براي درهم و دينار در جايي سخن نگفت؛ در برخي از جاها به‌رايگان سخنراني مي كرد (دست‌كم نگارنده در سه جا كه او را دعوت كردم هدايايي در سطح يك خودكار و خودنويس و يا كتابي از حافظ به وی ارايه شد)؛ به گونه‌اي حرف نمي‌زد كه هيجان ايجاد كند و يا موردپسند مخاطبانش باشد. او از ديدگاهي كه به آن اعتقاد داشت مسايل را تجزيه و تحليل و راه‌كارهاي خود را ارايه مي‌كرد. اگر از صنعتي حمايت مي‌كرد براي آن بود كه در چارچوب رويكرد توسعه‌ی اوليه‌ی افرادي چون پربيش و سينگر توجيه علمي، ولو قابل‌نقد از سوي ديگران، داشت؛ شيوه‌ي بيان آرام و متينش كاملاً به دور از شيوه‌ي سخنراني هيجان‌انگيز بود؛ و هرگز با دانشجويانش از موضعي مقتدرانه سخن نمي‌گفت.

عظيمي به‌نوعي منتقد ساختار قدرت بود و از اين زاويه برخلاف برخي از اقتصاددانان عمل كرد كه به خاطر جاه و مقام، خود را با بسياري از سياست‌ها همراه كردند و از رانت‌هاي مختلف با عناوين علمي بهره‌مند شدند. او حتي به‌رغم شايستگي‌اش در دانشگاه‌هاي دولتي چون تهران سهل است در هيچ دانشگاه دولتي ديگر جذب نشد؛ به سهم خودش جرات انديشيدن را به بسياري از دانشجويانش آموخت. اين ويژگي‌ها به‌علاوه‌ي آن‌چه نوشت و گفت در مجموع او را به چهره‌اي متمايز تبديل كرده است.

به خاطر مي‌آورم در ابتداي دهه‌ی 1380، موسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌هاي بازرگاني كلاس آموزشي درباره‌ی روش‌شناسي اقتصاد، به استادي يكي از اعضاي مهم حلقه‌ي نياوران، گذاشته بود. من نيز براي ارزيابي كلاس يك جلسه در آن شركت كردم و از قضا در همين جلسه شاهد برخورد از بالا به پايين شديد استاد كلاس شدم. قضيه از اين قرار بود كه يكي از افراد، با مدرك دكتراي اقتصاد و از نظر سني بزرگ‌تر از استاد، بحثي را راه‌انداخت و در ادامه از او خواست براي توضيح بيشتر پاي تخته برود. اما پاسخي كه شنيد اين بود: «بهتره همونجا بشينيد و حرف‌تون را بزنيد». عظيمي حتي با دانشجويان بسيار جوانش چنين برخورد مقتدرانه‌اي نمي‌كرد.

6. نكته‌ي پاياني، در اين ترديدي نيست كه بايد امكان نقد هر فردي در هر مقام علمي و غيرعلمي وجود داشته باشد چه در غير اين‌صورت نه علم پيشرفت مي‌كند و نه سياست‌هاي نادرست اصلاح مي‌شود. اما، چرا فقط در مورد عظيمي؟ مي‌توان از اقتصاددانان مدرسه‌ي نئوكلاسيكي ايران مواردي را ارايه كرد كه ميزان جانبداري آن‌ها از شرايط موجود را، به‌رغم دعاوي بي‌طرفي علمي، بيش‌تر نشان مي‌دهد؛ به همين دليل ميزان خطاي‌شان نيز در برخي موارد حيرت‌انگيز است. در اين جا به يك مورد اشاره مي‌كنم. در سال 1376، دكتر محمد طبيبيان در مطلبي با عنوان «آيا فقرا فقيرتر شده‌اند»، در پاسخ به نقدهاي عظيمي از سياست‌هاي تعديل ساختاري و تثبيت اقتصادي، استدلال‌هاي مختلفي در حمايت از اين سياست‌ها كرد كه يكي از آن‌ها مربوط به توزيع درآمد بود: «توزيع درآمد در اقتصاد ايران در مقايسه با كشورهاي ديگر مانند برزيل بسيار بهتر است» (نقل به مضمون). من در همان موقع در مطلبي با عنوان «آيا فقيران ثروتمند شده‌اند» (مجله‌ي اطلاعات سياسي ـ اقتصادي) ضمن تشكر از تلاش‌هاي ايشان در حوزه‌ی اقتصاد خرد و كلان، به نقد اين مطلب پرداختم و گقتم كه آمار و ارقام همچون چراغ جادوي علاءالدين است كه با آن مي‌توان جادوگري نيز كرد؛ ترديدي نيست كه توزيع درآمد ايران در مقايسه با بدترين نمونه‌ي توزيع درآمد در جهان بهتر ديده مي‌شود اما در مقايسه با اقتصادهاي ديگر مانند كره جنوبي، هند و مالزي چطور؟ منظور از ذكر اين نكته اين است كه بايد انصاف در نقد را رعايت كرد و دست‌كم با موازين يكساني به ارزيابي تحليل‌هاي افراد مختلف پرداخت.

در این زمینه، همچنین نگاه کنید به:

حامد قدوسی/ نقدی بر میراث حسین عظیمی

علی دینی / عظیمی: اقتصاددان روشنفکر



دکتر حسین عظیمی
[HyperLink1]


1388/03/05
09:58
نظر شما (روزبه حسینی)
با سلام خدمت آقای دینی من با اجازه حامد چندتا نکته درباره مطلب شما به نظرم می‌رسه که خلاصه عرض می‌کنم: ۱- این گزاره «امپریالیسم» علم اقتصاد و تصور بر اینکه فراگیری یک روش و یک رویکرد در اقتصاد به خاطر توطئه اکثریت بر علیه اقلیت هست رو دوستان همکار (و همفکر) شما چند بار مطرح کردند. من واقعا نمی‌دونم این تصور از کجا ناشی شده. به نظر من این چیزی بیش از یک توهم نیست. دلایلم رو عرض می‌کنم. ببینید علم اقتصاد رایج (mainstream) از ابتدا به این صورت امروزی نبوده و احتمالا در آینده هم به این صورتی که امروز می‌بینیم نخواهد بود. مباحث بسیاری در طول ۳۰-۴۰ سال گذشته وارد جریان اصلی این علم شدند. متدلوژی و روشهای جدیدی ابداع و استفاده شده‌اند. به عنوان مثال ۳۰ سال پیش وقتی رویکرد اقتصاد کلان با پایه‌های اقتصاد خرد مطرح شد، کسانی که اون رو مطرح کردند در اقلیت مطلق بودند (سر جمع سه یا چهار نفر). اگر مافیایی وجود داشت که هدفش حفظ وضع موجود بود مقالات اون افراد به ژورنالهای معتبر راه پیدا نمی‌کرد و روشهای ابداع شده وارد جریان اصلی نمی‌شد. منظورم از مطرح کردن این بحث این هست که در این جامعه (که با سئوالات و معماهای فراوانی روبروست) اگر کسی رویکردی ارائه کنه که امتیازی بر روشها و استدلالات موجود داشته باشه این به شدت مورد استقبال قرار می‌گیره. اگر این امر مشاهده نشه به احتمال خیلی زیاد دلیلش این هست که این جامعه علمی اشکالاتی رو متوجه این رویکرد جدید می‌بینه. دلیل مقایسه رویکرد دکتر عظیمی با رویکرد متدوال در علم اقتصاد رایج اینه که عدم تشابه (گاه تناقض این رویکرد) با رویکرد راجع (که مرتبا در منابع علمی معتبر این علم مطرح میشه) هم همین امر هست. بحث به بازار گرایی هم ختم نمی‌شه. اگر محک این جامعه علمی برای پذیرش یک رویکرد «بازگرایی» بود هیچ‌گاه کسانی مثل پیتر دایموند، جیمز میرلیز، استیگلیتز و... جایگاه و اعتباری که امروز در این جامعه علمی دارند رو نمی‌داشتند. ۲- نکته دوم یان بحث فرمول ریاضی‌ست. برداشت من از مطالب شما و نظرات بسیاری از همفکرانتون اینه که تصور می‌کنید از منظر جریان رایج محک خوبی یا بدی یک رویکرد استفاده از زبان ریاضی و روشهای پیچیده‌ست. این تصور تصور غلطی‌ست. آنچه یک تحلیل اقتصادی رو در چهارچوب جریان اصلی قرار میده استفاده از زبان ریاضی نیست. استفاده از تحلیلی مبتنی بر انتخابهای بیهینه‌ هست. این هم به فقط به مسائل حداکثرسازی که در کتابهای درسی مطرح میشه نیست. به معنی انتخاب بهترین گزینه موجود با توجه به محدودیتهای اطلاعاتی، ساختاری، بودجه و توانایی تصمیم‌گیری و ... هست. شما می‌تونید یک مسئله رو که در چهارچوب مباحث جامعه‌شناسی قرار می‌گیره با این روش تحلیل کنید (مثال: گری بکر). صرف پرداختن به یک مبحث جامعه شناسی به این معنی نیست که تحلیل شما هم تحلیل جامعه شناختی‌ست. به هم ترتیب صرف پرداختن به یک موضوع اقتصادی (ولی نه با استفاده‌ از ابزارهای مرسوم علم اقتصاد بلکه با رویکردهای دیگری) دلیل بر این نیست که شما تحلیل «اقتصادی» ارائع می‌دید. ۳- در بند ۳ به رویکرد مدرن در توسعه این نقد رو وارد کردید که مسائل رو از دید خرد مطرح می‌کنه و دیدگاه کلان نگر نداره (مزیتی که به قول شما رویکرد مرحوم عظیمی از اون برخورداره)! این گزاره از اساس غلطه! صرف استفاده از تحلیل‌های خرد دلیل بر کلان نگر نبودن مطالعات نیست. تک تک مباحثی که سرفصل‌وار برشمردید و ادعا کردید که رویکرد جریان اصلی از بررسی اونها عاجزه اتفاقا موضوعات محوری اساسی این رویکرد هستند و مقالات و مطالعات متعددی رو می‌تونید در این زمینه‌ها پیدا کنید که صرفا با رویکرد جریان اصلی به مسئله توسعه انجام شده‌اند. ۴- در آخر فرمودید نقدهای زیادی بر اقتصاددانان مطرح جریان اصلی در ایران وارد هست. چه بهتر که این نقدها الآن مطرح بشه. ایکاش این گفتگوی امروزما ۱۵ سال پیش انجام می‌شد. اگر معتقدیم که این گفتگوها مفید هستند و به درک بهتر و از بین رفتن شبهات (از هر دو طرف بحث) کمک می‌کنند ‌به نظر من جای درنگ نیست. ببخشید از اینکه کامنت طولانی شد. با تشکر از مسئولان سایت البرز که فرصت چنین گفتگویی رو فراهم کردند
پاسخ ما

1388/03/05
15:52
نظر شما (ديني)
آقاي حسيني ممنون از اظهار نظرتان و لطف تان نسبت به البرز. 1. البته منظور من اين نيست كه توطئه اي در كار است. بحث بر سر ساخت قدرت است به اين معنا كه در همين چارچوب رشته ي اقتصاد به علت نظام تنبيه و پاداشي كه داير است برخي از مطالب توليد و بازتوليد، و برخي نمي شود؛ چرا كه معيار ارزيابي اين مطالب را ساخت قدرت حاكم تعريف مي كند. حاكميت اين ساخت به معناي حقانيت علمي آن نيست؛ شبكه اي كه شكل گرفته و با منافع نيز گره خورده، انحصاري را در اين حوزه بوجود آورده است.2. بله برخي از مسايل ذكر شده مورد بحث قرار مي گيرد اما با رويكرد فردگرايي روش شناختي و روان شناختي؛ تحويل همه مسايل به سطح خرد چيزي نيست جز تلاش براي توضيح مسايلي مانند توزيع درآمد بر مبناي انگيزشهاي فردي و بهره وري نهايي عوامل توليد. در اينجا از عوامل غير فردي مانند ساخت هاي اجتماعي يا ساخت قدرت موثر بر انگيزشها و كنشها و رفتارها و همينطور عملكردها كاملا غفلت مي شود. اگر توزيع درآمد و ثروت تحت تاثير ساخت قدرت و الگوبندي اجتماعي و طبقاتي جامعه نيز باشد در اينصورت مي توان گفت كه چنين روكيدري در چارچوب اقتصاد متعارف جايگاهي ندارد. 3. من همانگونه كه عرض كردم با اصل نقد موافق هستم و در مطلب "عظيمي: اقتصاددان روشنفكر" نيز هم در مقدمه و هم در انتها نقدهايي را وارد كرده ام؛ ترديدي نيست به لحاظ محتوايي نيز مي توان مواردي را طرح كرد. اما، در مقام نقد ما بايد از كلي گويي پرهيز كنيم و براي مثال در مورد ايشان مواردي از نادرست بودن برآوردها و تخمين ها و داده ها را ارايه كنيم؛ علاوه بر اين نبايد فقط به افراد خاصي معطوف شود. البته ما خود آگاه يا ناخودآگاه در نقد به دنبال افرادي مي رويم كه در دايره ملاحظاتمان نمي گنجند؛ اگر اين كم و بيش درست باشد در اين صورت خود دال بر اين است كه نمي توان معيار ب"يطرفي علمي" را آنگونه كه روايت مي شود رعايت كرد؛ در همه جا بحث منافع (نه با نگاهي منفي) و تعلق خاطر به بعضي شرايط و برخي افراد ديده مي شود. اين موضوع را مي توان حتي در ارجاع دهي و ماخذ نويسي نيز ديد؛ هر كسي سعي مي كند ارحاعاتش كم و بيش به افرادي باشد كه در حوزه ي مورد نظر خود فعاليت مي كنند و مورد تاييد ش است.
پاسخ ما

1388/03/05
18:52
نظر شما (روزبه حسینی)
جناب دینی ممنون از پاسخ ۱- چرا این به قول شما «انحصار قدرت» فقط جلوی انتشار مطالب مورد علاقه شما رو می‌گیره؟ اگر به عرایض بنده دقت کنید، بنده مثالی آوردم که نشون میده این جامعه علی نسبت به تغییرات بنیان براندازی که اون رو مثبت ارزیابی می‌کنه به هیچ وجه مقاومتی نداره. من نمی‌فهمم چطور ممکنه انحصار قدرت در اختیار بیش از ۱۰۰ دانشگاه باشه!؟ اون دیگه اسمش انحصار نیست. پس چرا هیچ‌ یک از این دانشگاههای معتبر این روی‌کرد رو جدی نمی‌گیرند؟ چطور ممکنه تمام داورها، تمام ویراستارها، همه و همه این‌گونه شیفته ساختار «انحصاری» قدرت هستند و از دیدن حقیقت عاجزند؟ ۲- فرمودید :«... از عوامل غير فردي مانند ساخت هاي اجتماعي يا ساخت قدرت موثر بر انگيزشها و كنشها و رفتارها و همينطور عملكردها كاملا غفلت مي شود.». اینطور نیست. اتفاقا در رویکرد جریان اصلی چنین محدودیتی وجود نداره. لحاظ کردن هرکدام از این موارد در مطالعات به سئوال تحقیق و خلاقیت و نبوغ محقق مربوط می‌‌شه و اینطور نیست که روی‌کرد جریان اصلی از پرداختن به این موارد ناتوان باشه. ۳- نقد حامد نقد به محتوی تحقیق مرحوم عظیمی نبود. اون نقد میراث و رویکردی بود که عظیمی از خودش برجای گذاشته. این بحث کاملا جدای از محتوی تحقیقات ایشون هست. طبیعی‌ست که هردوی اینگونه نقدها مفید و لازمه. من یک بار دیگه می‌خوام شما رو دعوت کنم که اگر نقدی رو چه به لحاظ رویکرد وچه به لحاظ محتوی تحقیقات متوجه کسی می‌دونید اون رو مطرح کنید. چه بهتر که نقد زمانی انجام بشه که نقد شونده هم فرصت پاسخ داشته باشه. باز هم ممنون.
پاسخ ما

1388/03/05
20:08
نظر شما (ديني)
آقاي حسيني ممنون. خيلي خلاصه عرض مي كنم:1. وقتي زبان خطابه خاصي علمي تلقي شود، گفتار و نوشتار در همان چارچوب ارزيابي و نبوغ افراد رتبه بندي مي شود. يك مثال از همينجا و دوست مشتركمان محمد مالجو بزنم. پايان نامه ي دكتراي محمد در چارچوب نظريه خروج، اعتراض و وفاداري هير شمن است. وي به هنگام تصويب پروپوزال با مشكلات جدي مواجه بود چراكه اساتيد ذيربط آن را موضوعي اقتصادي نمي دانستند و نام هيرشمن برايشان غريب بود. از او خواستند پروپوزال را به تصويب اقتصادداني كه مورد تاييد آنان است برساند. اگر نبود چند اقتصاددان دگر انديش كار محمد ناتمام باقي مي ماند. 2. تمام افرادي كه شما ذكر كرده ايد در چارچوب شبكه قدرت موجود فعال هستند و گمان هم نمي كنند كه كاري نادرست انجام مي دهند. آنها آنچه را كه بر اساس تربيت آموزشي شان "علم اقتصاد" مي دانند قبول و منتشر مابقي را رد مي كنند. من نيز اگر جاي انان بودم همينكار را مي كردم! 3. شما در اينجا نيز جانبدرانه راي صادر مي كنيد كه از نظر من اشكالي ندارد!. آقاي قدوسي در مطلبشان اتهام اخلاقي مخالفان عظيمي مبني بر حمايت از برخي صنايع به ازاي دريافت پول مشاوره را مطرح كرده اند. من در مطلبم بدون چنين اشاره اي پاسخ را داده ام. ايشان هم عظيمي را نقد كرده اند كه از نظر من البته اشكالي ندارد به شرط آنكه موازين آن رعايت شود هم علاقه مندان به عظيمي را از ارادت مريد وار برحذر كرده اند. اين دومي را مي توانيد در مقدمه ي مطلب "عظيمي: اقتصاددان روشنفكر" ببينيد. من در اين باره پيش قدم بوده ام.
پاسخ ما

1388/03/05
23:02
نظر شما (روزبه حسینی)
جناب دینی عزیز به نظرم سوتفاهمی شده. من از کسی جانبداری نکردم. رای هم صادر نکردم. شاید منظورم رو ناقص رسوندم. شما در متن مقاله فرمودید:«چرا فقط در مورد عظيمي؟ مي‌توان از اقتصاددانان مدرسه‌ي نئوكلاسيكي ايران مواردي را ارايه كرد كه ميزان جانبداري آن‌ها از شرايط موجود را، به‌رغم دعاوي بي‌طرفي علمي، بيش‌تر نشان مي‌دهد؛ به همين دليل ميزان خطاي‌شان نيز در برخي موارد حيرت‌انگيز است.» در جای دیگری هم خاطره‌ای نقل کردید (هر چند خاطره بیشتر به جزییات شخصیتی و رفتاری فرد مورد نظر مربوط هست تا به رویکرد علمی‌اش). بنده فقط سعی داشتم به بیان دیگه حرف خود شما رو تکرار کنم که این نقدها نمی‌بایست فقط به مرحوم عظیمی محدود بشه. پای افراد دیگر هم باید وارد این نقدها بشه. و چه بهتر که نقدها فراتر خلقیات و رفتارهای فرد مورد نظر باشه بیشتر به جنبه‌های حرفه‌ای او بپردازه. هرچند در این زمینه هم شما ظاهر پیشقدم بودید و نقدی رو بر ادعای دکتر طبیبیان مطرح کردید. منظور من هم همینه و ایکاش بیش از اینها از اینگونه نقده می‌دیدیم.
پاسخ ما

1388/03/06
07:58
نظر شما (پرويز خسروشاهي)
شايد هيچيك از صاحبنظران حوزه دانش اقتصادي در ايران، به اندازه دكتر عظيمي چالش برانگيز نبوده و به اين شدت دست‌اندركاران علم اقتصاد را رودروري هم قرار نداده‌است. به نظر من دليل اين امر آن است كه دكتر عظيمي اقتصاددان شمرده مي‌شد ولي كار دانشمندي اقتصاد نمي‌كرد بلكه به كار روشنفكري اقتصادي، اجتماعي و سياسي مشغول بود. او چون داراي صبغه علمي بوده و با متدولوژي علمي آشنائي خوبي داشت و از طرف ديگر به تحولات اقتصادي و اجتماعي كشور و اعداد و ارقام مربوطه اشراف داشت روشنفكري را با زبان علمي بيان مي‌كرد و لذا اين سوء تفاهم ايجاد مي‌شد كه او اقتصادداني مي‌كند. در واقع مخالفان عظيمي به دانشمندي او مي تازند اما طرفداران عظيمي بنام دانشمندي به روشنفكري او مي‌بالند. اگر كاركرد دانشمندي و روشنفكري مرحوم عظيمي از هم تفكيك شود تصور مي‌كنم كه موافقان و مخالفان او به وحدت برسند.
پاسخ ما

1388/03/09
08:34
نظر شما (ديني)
آقاي حسيني ممنون از تذكرتان. اگر نامي ذكر شده براي اين است كه پيشتر مطلب آن مكتوب شده؛ در جايي نيز بدون ذكر نام خاطره اي ذكر شده كه در صورت ناموجه بودن قابل حذف است. آقاي خسروشاهي ممنون. نمي دانم منظور شما از تحليل اقتصادي چيست؟ عناوين كتاب عظيمي به شرح زير است: تصوير كلان اقتصادي - اجتماعي كشور، توزيع درآمد فقر و مخروميت، بودجه و سياستگذاري، ظرفيت توليد و عوامل اصلي آن در بخش كشاورزي، نقش دولت در حمايت از صنايع كشور، و دورنماي آينده ي نفت و آينده ي اقتصاد ايران چنانچه پيشتر اشاره كردم عيمي اين موارد را با نگاهي بين رشته اي تحليل مي كرد كه مي توانيد چنين سنتي را در حال حاظر نيز در دپارزتمان توسعه دانشگاه اكسفورد ببينيد. عظيمي هم اقتصاددان به معناي تخصصي آن بود هم روشنفكر به ايبن معنا كه منتقد ساخت قدرت بود. روشنفكران همان متخصصان هستند كه نگاهي انتقادي با ساخت قدرت دارند. در غير اينصورت فقط متخصص هستند.
پاسخ ما

1388/03/09
12:35
نظر شما (پرويز خسروشاهي)
جناب ديني نام كتاب مهم نيست مهم محتوي آن است.
پاسخ ما

1388/03/09
14:48
نظر شما (ديني)
آقاي خسروشاهي آنچه ذكر شد سرفصلهاي مباحث كتاب است. فكر مي كنم خوب است مواردي از مباحث كه در حوزه ي اقتصاد توسعه نيست برجسته و معرفي شود. با تشكر.
پاسخ ما

1388/10/20
16:25
نظر شما (خسرو نورمحمدي)
با سلام متاسفانه خيلي دير اين مقاله را ديدم. ضمن تشكر از همه دوستان در صورت علاقه به دريافت مقالات دكتر حسين عظيمي ايميل خود را براي اينجانب ارسال نمايند. مقاله اينجانب تحت عنوان روش‌شناسي نظريه پرداز توسعه-مرحوم دكتر حسين عظيمي مي تواند شايد بتواند به اين مبحث كمك نمايد: http://www.irpds.com/parsDoc.asp?codeEssay=900
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما