خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله


18 برومر یا 22 خرداد؟ / محمد قراگوزلو /
1388/04/01     12:00

صرف­نظر از چیستی و چه­سانی تحلیل­هایی که ماهیت و روند سیاسی انتخابات 22 خرداد 1388 ایران را به حوادث و تبعات وقایع­اتفاقیه­ی 18 برومر لویی ­بناپارت (دوم دسامبر 1851 ـ فرانسه) پیوند می­زند و می­کوشد آرایش و تقابل نیروهای طبقاتی دوران جمهوری دوم فرانسه را با تعارضات جناحی حاکمیت ایران مقایسه کند، قدر مسلم این است که هم انتخابات 22 خرداد و هم مناقشات و تبعات آن به طور کلی از حوزه­ی صف­بندی دو طبقه­ی عمده­ی جامعه­ی سرمایه­داری (پرولتاریا ـ بورژوازی) بیرون است. هرچند نتایج غیرمنتظره­ی این انتخابات برای نخستین بار – پس از 30 تیر1360 – به شورش­های خیابانی متعاقب یک چالش درون طبقاتی انجامیده و در استمرار خود از حدود مناقشات سنتی دو جناح حاکم فراتر رفته، اما واقعیت این است که یک ­دهه پس از فاصله­گیری جامعه­ی ایران از غلظت­ فشارهای ایده­ئولوژیک و امنیتی دوران جنگ (دهه­ی60)، صندوق­های رای همواره محل منازعه­ی دو طیف اصلی شکل­دهنده­ی حاکمیت بوده است. نطفه­ی چنین چالشی در اولین دوره­ی انتخابات جمهوری اسلامی نضج گرفت. جایی که ابوالحسن بنی­صدر به نماینده­گی لیبرال­ها در برابر حزب جمهوری اسلامی ایستاد و با دریافت کارت قرمز عدم کفایت از مجلس اول شورای اسلامی، از حاکمیت خارج شد.

تبارشناسی شایعه­ی بروز تقلب در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران به دوره­ی هفتم باز می­گردد. زمانی­که طنزنویس روزنامه­ی اطلاعات و هفته­نامه­ی "گل­آقا" (کیومرث صابری) عبارت مشهور "بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق" را اپیدمی­کرد و هاشمی­رفسنجانی در مقام امام­جمعه­ی موقت تهران ارتکاب هرگونه تقلب انتخاباتی را حرام شرعی دانست بوی تقلب تمام فضای سیاسی کشور را گرفته بود. پس از آن موضع­گیری بود که جناح اولترا راست گارد خود را به روی هاشمی و کارگزارانش بست و او را به عنوان یکی از متهمان اصلی عروج رفرمیست­های لیبرال ملامت کرد. دومین قیل و قال انتخاباتی زمانی آغاز شد که شورای نگهبان ضمن استنکاف از تایید صحت انتخابات مجلس ششم در شهر تهران دست به ابطال گسترده­ی آرای چند صندوق زد و سرانجام تسلیم حکم حکومتی شد. اگرچه همین حکم حکومتی در ابتدای فعالیت­ مجلس ششم، طرح اصلاح قانون مطبوعات را به بایگانی تاریخ فرستاد و مواضع امتناعی شورای نگهبان عملاً دست­آوردها و مصوبات فاقد ویتامین مجلس ششم را به چیزی کم­تر از هیچ تنزل داد، اما تجربه­ی تشنجات ناشی از نطق­های شبه­ اعتراضی نماینده­گان رفرمیست، تصمیم­سازان جناح محافظه­کار حاکمیت را به این جمع­بندی قطعی مجاب ساخت که بهترین روش برای مقابله با لیبرال­ها، استفاده از اختیارات نظارتی (استصوابی) است. این راهکار در راستای یک سان­سازی مجالس هفتم و هشتم مفید افتاد و لایه­ی نازکی از طیف تحتانی اصلاح­طلبان که به این مجالس راه یافتند، از اراده و توان یک ابستراکسیون ساده و حتا یک نطق پیش از دستور انتقادی نیز ناتوان بودند و هستند. چالش بعدی انتخاباتی میان دو جناح لیبرال و نئوکان حاکمیت در جریان انتخابات نهم ریاست­جمهوری رخ داد. پس از آن­که مصطفا معین و مهرعلی­زاده با حکم حکومتی از صافی تنگ شورای نگهبان عبور کردند؛ انتخابات برای اولین بار در جمهوری اسلامی به دور دوم کشیده شد. دلیل این امر را باید از یک­­سو در تقلیل سرمایه­ی اجتماعی اصلاح­طلبان و عبور جامعه از دوره­ی تاثیرگزاری چهره­های کریزماتیک و به تبع آن توازن قوا میان دو جناح حاکم ارزیابی کرد و از سوی دیگر به ناامیدی بخش کثیری از مردم نسبت به اعتبار و وزن سیاسی برون­داده­ی انتخابات چشم دوخت. مردمی که طی هشت سال حاکمیت اصلاح­طلبان بر دو قوه­ی مجریه و مقننه بارها از زبان این جماعت شنیده بودند که قدرت رییس­جمهور در حد یک "تدارکارت­چی"­ست و شاهد آن بودند که برای اعتلای این قدرت چه­گونه لوایح دوگانه در مجلس به بن­بست خورده و در نهایت از سوی رییس­جمهور وقت (محمد خاتمی) پس گرفته شده بود، ترجیح دادند در ترکیبی ناهمگون و جبهه­یی به وسعت چهل درصد حائزین شرایط رای دادن رویه­ی سکوت و امتناع از مشارکت در انتخابات را پیشه کنند. آنان مانند سعید حجاریان به این نتیجه رسیده بودند که در هیچ جایی از دنیا، مقام "تدارکارت­چی" را به رای نمی­گذارند.

[درافزوده: این­که چرا جناب حجاریان علی­رغم آن موضع­گیری در انتخابات اخیر به همراه حزب مشارکت پر شورتر از همیشه برای ایجاد یک مشارکت حداکثری وارد گود شده بود، چندان پیچیده نیست.]

دور اول انتخابات نهم، صدای مهدی کروبی را در آورد. او که خود را در مرحله­ی دوم انتخابات می­دید، همه­ی سرمایه­اش را در قمار با یک "چرت ­خواب" سحرگاهی از دست داد و در نهایت هاشمی­رفسنجانی نیز که حریف رقیب سرسخت خود نشده بود، نتیجه­ی انتخابات را ناشی از دخالت "سازمان­یافته­ی نظامیان" دانست و بدون مراجعه به راه­کارهای قانونی، شکایتش را نزد خدا برد. نامزد اصلی اصلاح­طلبان هم در همان دور اول حذف شد. اینک چهار سال پس از انتخاباتی که به نحو شگفت­انگیزی نهاد قدرت را در جبهه­ی نئوکان­ها متمرکز کرد و لیبرال­ها را به حاشیه­یی بی­خطر فرو افکند، یک­بار دیگر برون­داده­های صندوق آرا به مناقشه­یی تمام عیار میان دو جناح حاکمیت تبدیل شده است. لیبرال­ها که گمان می­کردند از طریق مشارکت حداکثری مردم، آرای سنتی و کلاسیک نئوکان­ها را- که در حدود 5 تا 8 میلیون ارزیابی می­شد- پشت سرخواهند گذاشت؛ کم­تر از شش ساعت پس از شکستن قفل صندوق­ها، ناگهان تمام رویاهای خود را بر باد رفته دیدند. در حالی­که میرحسین موسوی ساعت 11 شب22 خرداد با تاکید هر چه تمام­تر از پیروزی قاطع خود با خبرنگاران سخن می­گفت؛ متصدیان وزارت کشور آماری را جمع و ضرب می­کردند، که نتیجه­ی آن به نحو حیرت­انگیزی اصابت آبشار کاندیدای نئوکان­ بر منطقه­ی یک­سوم حریف را به نمایش می­گذاشت. تحقیقاً از ساعت یک بامداد که نزدیک به پنج میلیون رای قرائت شده بود؛ و منحنی شمارش آرا بر محور مطلوب خط "راست" پیش­ می­رفت، پیش­بینی نتیجه­ی نهایی انتخابات نیازی به جادو و جنبل نداشت. مردم نگران ایران و دست­کم مردمی که به پیروزی نامزد لیبرال خوش­بین بودند آن شب را نخوابیدند تا روزها و شب­های آینده را در عرض خیابان­ها و بلندای ساختمان­ها بیدار بمانند. داد بزنند. اعتراض کنند. با نیروهای انتظامی و لباس شخصی­ها گلاویز شوند. خون رفیقان خود را - به تعبیر احمد شاملو – بر سنگ­فرش خیابان ببینند و لحظه­به­لحظه نسبت به نتیجه­ی صندوق رای و انتخابات و مشارکت سیاسی ناامید شوند و شعار "رای من کجاست" (where is my vote) را به تدریج با مطالبات رادیکال­تری تاق بزنند. در مرحله­ی تنظیم این یادداشت (پنج­شنبه 28/ خرداد) برآیند حوادث شش روزی که ایران را لرزاند دو گزینه بعید و بسیار محتمل را در افق سیاسی انتخابات دهم نشانده است.

الف. ابطال آرا و برگزاری مجدد انتخابات. این امر که با توجه به موضع­گیری سریع آیت­الله خامنه­­ای مبنی بر صحت انتخابات و تفسیر "معجزه­الهی" سخت بعید و ای­بسا غیرممکن به نظر می­رسد، از بعدازظهر شنبه (23 خرداد) به عنوان مطالبه­ی اصلی دو نامزد جناح لیبرال مطرح شده است. مطالبه­یی در حد فرض محال که حاکمیت آن­را به بازشماری برخی صندوق­های رای و ارجاع شکایات به شورای نگهبان تقلیل داده است.

ب. در واقع بازگشت به مکانیسم­های پیش­بینی شده در قانون حاکم نیز همین گزینه را (بازشماری و وساطت شورای نگهبان) محتمل می­کند. و نگفته پیداست چنین روندی در خوش­بینانه­ترین شرایط فقط یکی دو درصد به ارتقای آرای نامزد مغلوب یاری خواهد رساند و همچنان دست لیبرال­ها را از رسیدن به ارکان قوه­ی مجریه کوتاه خواهد کرد.

جمع­بندی گزینه­ی الف و ب در قالب بازگشایی و شمارش مجدد چند صندوق به وضوح موید این امر است که چنان­چه اصلاح­طلبان به چنین فرایندی تمکین کنند - که در نهایت نیز چاره­یی غیر از این ندارند - برای همیشه از ساحت قدرت سیاسی ایران حذف خواهند شد. این حذف به دو شکل صورت خواهد بست.

1. فرورفتن در خط قرمز حاکمیت به دلیل دامن زدن به مناقشات و درگیری­های خیابانی.

2. از دست دادن اعتماد آن بخش از مردمی که خوش­بینانه به تغییر مناسبات اجتماعی از بالا امیدوار بودند و مسیر این تغییر را نه فقط در مشارکت انتخاباتی جست­وجو می­کردند، بل­که برای "چانه­زنی از بالای" سیاست­مدار منتخب خود، به شکل عجیبی "فشار از پایین" را در کوچه و خیابان می­آزمودند. لیبرال­ها که در نامه­ی هاشمی به رهبری (3 روز قبل از برگزاری انتخابات) به صراحت "ادامه­ی وضع موجود را به صلاح نظام ندانسته بودند" و از خطرات دوپینگ احتمالی رقیب اظهار نگرانی کرده بودند، خواه­ناخواه از این بعد به شکل حاشیه­ی نازکی از قدرت آب خواهند رفت!! نتیجه­ی نهایی چهار مولفه­ی پیش­گفته ممکن است مبتنی بر این اصل باشد که با مکانیسم­های موجود؛ امکان انتقال قدرت از طریق انتخابات به کم­ترین حد ممکن رسیده است. مضاف به این­که حاکمیت در سیر تطور خود به این جمع­بندی رسیده است که برنامه­های سیاسی اقتصادی خود را به شیوه­ی تمرکز قدرت بر محور جناح کنسرواتیست استمرار دهد. از جانب دیگر و براساس این جمله کلیشه­یی که "فرض محال، محال نیست" چنانچه فرض ابطال و برگزاری مجدد انتخابات را بر مبنای پذیرفتن تقلب انتخاباتی محتمل بدانیم، اصلاح­طلبان نمی­توانند به این پرسش بدیهی و بعدی پاسخ گویند که در چنین صورتی، برگزارکننده­ی انتخابات کدام نهاد تواند بود؟

(درباره­ی سه رکن اصلی انتخابات یعنی برگزارکننده­گان، انتخابات­کننده­گان و انتخابات­شونده­گان بنگرید به فصل سوم کتاب مبسوطی از همین قلم تحت عنوان "فکر دموکراسی سیاسی" 1387، تهران: نگاه، صص 153-127). در بخش تکمیلی این یادداشت می­توان روند سیاسی نتیجه­ی انتخابات را بر مدار سیاست­گذاری­های اقتصادی دو نامزد اصلی پی گرفت.

پیروزی جناح لیبرال و به­طور مشخص میرحسین موسوی، در بهترین شرایط سیاست­های اقتصادی دولت دهم را بر محور برنامه­های کینزی طراحی می­کرد: درجه­یی از دخالت دولت در بازار (دولت مداخله­گر)، کنترل عنان­گسیخته­گی بازار آزاد؛ کُند کردن حرکت خصوصی­سازی­ها و مقررات­زدایی­های نئولیبرالی؛ ایجاد اشتغال از طریق احیای صنایع ورشکسته و ارتقای توان تولید داخلی به یاری جلب سرمایه­گذاری خارجی، کنترل نقدینه­گی، تقلیل تورم و پیش­گیری از پیش­رفت رکود تورمی؛ پیوستن به WTO؛ تعدیل سیاست خارجی تهاجمی دولت نهم به سمت اعتمادزایی و یاری­جویی از پشتوانه­های سیاسی و اقتصادی دولت­های غربی، مهار واردات و... تغییر روند خصوصی­سازی­ها به شیوه­ی تعدیل یا کنترل قدرت اقتصادی نظامیان و... برنامه­هایی مشابه در نهایت همه سیاست­گزاری­هایی بود که میرحسین موسوی در برنامه­ی اقتصادی خود گنجانده بود و در طول دو ماه تبلیغات انتخابی به صور مختلف آن­ها را مطرح و بیان می­کرد. به نظر می­رسد در بهترین شرایط نتیجه­ی این برنامه­ی اقتصادی می­توانست به جلوگیری از گرایش نزولی نرخ سود و به یک عبارت سودآوری کردن سرمایه و آغاز دوره­ی جدید انباشت سرمایه منتهی شود. درک این نکته چندان پیچیده نیست که اتخاذ چنین سیاست­هایی می­تواند تا حدودی به بهبود وضع زنده­گی فرودستان یاری رساند، اما فهم این مولفه نیز که سودآورسازی سرمایه، به تحکیم قدرت سیاسی اقتصادی طبقات دارا یاری خواهد رساند دشوار نیست. به عبارت دیگر کلاهی که قرار بود از نمد پیروزی موسوی ساخته شود، با هر طرح و شکلی به سر طبقه­ی کارگر می­رفت!

پیروزی جناح نئوکان به مثابه­ی ادامه­ی سیاست­های چهار سال گذشته، به یک سلسله از بی­کارسازی­های گسترده­تر، فقر، تورم و رکود اقتصادی بیشتر و در همان حال افزایش و تعمیق فاصله­ی طبقاتی و تهی­دست­سازی طبقه­ی کارگر و زحمت­کشان، دامنه­ی بلندتری خواهد داد. طرح تحول اقتصادی نماد بارز همین سیاست­های نئولیبرالی است که دولت نهم برای تصویب آن به شدت کوشیده و با وجود عدم تصویب در مجلس هشتم تا آن­جا که توانسته به شیوه­ی آزادسازی قیمت­ها و حذف سوبسیدها، به تحقق آن یاری رسانده است.

یک دولت نئولیبرال واقعی به منظور کاهش تورم و حفظ توازن مالی – که اغلب با کاهش مخارج عمومی و افزایش نرخ بهره­ی سرمایه­ به دست می­آید - به چند اقدام فوری دست می­زند:

ـ بازار کار متغیر (ملغا کردن قوانین بازار کار؛ که طی سال­های گذشته به صورت افزایش قراردادهای کار موقت در دستور وزارت کار دولت نهم قرار گرفته ).

ـ آزادسازی مالی و تجاری و تکیه بر بنیادگرایی بازار به تعبیر پی­یر بوردیو.

ـ خصوصی­سازی سیاست­های پول­مدارانه.

ـ ارزان­سازی نیروی کار...

ـ حذف یارانه­هاو کاهش حداکثری حمایت­های دولت از خدمات منجر به رفاه اجتماعی. (به بهانه­ی واقعی­سازی قیمت­ها و به شیوه­ی افزایش بهای سوخت، برق، آب، حمل­ونقل، درمان، بهداشت، آموزش، بیمه، حمل­ونقل، نان و سایر نیازهای اولیه­ی اقتصادی...)

ـ پیش­گیری از فعالیت­های سندیکایی و اتحادیه­های مستقل کارگری...

اگرچه سیاست­های نئولیبرالی در سطح کشورهای متروپل به یک بحران اقتصادی تمام عیار انجامیده و فاتحه­ی دوران شکوفایی اقتصاد کازینویی را خوانده است و بر مدار تکراری بحران ادواری سرمایه­داری، باردیگر سیاست­های کینزی را عملیاتی کرده است، اما واقعیت این است که داستان ملال­انگیز ما تازه به نیمه راه رسیده است.



انتخابات دهم
[HyperLink1]


1388/04/01
17:57
نظر شما (سعید فیاضی)
با درود با توجه به خطبه های نماز جمعه تهران به نظر میرسد عقلای قوم برای حل بحران و جلوگیری از فروپاشی یک راه حل دیگر نیز دارند : وادار کردن احمدی نژاد به استعفا و برگزاری انتخابات مجدد توسط نمایندگانی از مجمع تشخیص مصلحت مجلس شورا و رهبری . بعید است دولتی که از درون این بحران بیرون میاید بتواند در دو سطح داخلی و بین المللی مشروعیت لازم را به منظور استمرار سیاست های خود پیدا کند.
پاسخ ما

1388/04/01
19:49
نظر شما (بنفشه میم)
ضمن تشکر سوال من این است که اگر بتوان میان 22 خرداد و 18 برومر ارتباطی برقرار کرد آنگاه تحلیل 3 تیر چه گونه از آب در خواهد آمد ؟ به نظر من اگر در ایران به دلیل نوعی توازن طبقاتی بناپارتیسم حاکم شده باشد که ظاهرا چنین است تاریخ آنرا باید حداقل 4 سال به عقب برد؟ مشروط به این که اصل و پایه نظری تحلیل جناب قراگوزلو را نپذیریم و در این مناقشه پا و منافع طبقات دیگر را نیز باز کنیم.
پاسخ ما

1388/04/02
14:32
نظر شما (رضا اميدي)
بسيار غير واقع بينانه و جانبدارانه بود . من نمي دانم با چه استنادي اين فرضيه را به يك نظريه قابل فهم ( لااقل ) بدل مي كنيد كه " مردم نگران ايران و دست كم مردمي كه به پيروزي نامزد ليبرال خوش بين بودند " در جايي كه خود سريعا مردم ايران را به دست كم مردمي تقليل داده ايد. جناب! شما تقلب را اثبات نكرده و بنا را بر فرض نهاده و ادامه داده ايد در حاليكه در اين مقوله نبايد متغير كليدي را ثابت انگاشت و جزء خطا و اخلال حواله كرد.
پاسخ ما

1388/04/02
16:17
نظر شما (آرمان)
دوست گرامی، جناب قراگوزلو: خسته نباشید. مواردی را در نوشتار خود بازگو کرده اید که بررسی همه جانبه آنها به روشن ساختن راه آینده کمک میکند. من در این واکنش به مقاله شما برخی مشاهدات خود را برشمرده و دیدگاههای خود پیرامون بعضی نکات را نیز طرح میکنم. معلوم نیست که شما بنوعی تز بناپارتیسم و دولت پادگانی را برای بیان شرایط کنونی میهنمان مناسب میدانید یا خیر. اگر درست بیاد بیاورم، آن دیدگاه نخست از سوی آقایان حجاریان و تاجزاده در بحبوحه کارزار انتخاباتی دوره نهم مطرح گردید. و بعدها دستمایه تحلیلهای برخی دوستان چپ تر قرار گرفت. این تحلیل توسط یکی از دوستان مورد بررسی و نقد قرارگرفته شده است که توجه شما را بدان جلب میکنم: http://www.edalat.org/sys/content/view/151/47/ نکته برجسته ای که به هنگام نسخه برداری از تاریخ جوامع دیگر، بویژه غربی، باید مد نظر داشت در پيشگفتار مارکس بر چاپ دوم کتاب «هچدهم برومر لويی بناپارت» در سال 1869 آمده است: «در پایان امیدوارم که این اثر در از میان بردن عبارت «سزاریسم» که در مدراس تدریس شده و این روزها بویژه در آلمان متداول است سهمی داشته باشد. در چنین همسان سازی سطحی تاریخی نکته اصلی به فراموشی سپرده می شود، و آن اینکه در روم باستان مبارزه طبقاتی فقط در میان یک اقلیت ممتاز، بین ثروتمندان آزاد و فقرای آزاد، صورت می گرفت در حالیکه بخش بزرگ جمعیت مولد یعنی برده ها، سکوى منفعل ناب این جنگجویان بود. اکثراً این گفته معروف «سیسموندی» که مي گويد پرولتاریای روم به خرج جامعه زندگی می کرد، در حالیکه جامعه مدرن به خرج پرولتاریا زندگی میکند را فراموش می کنند. با چنین تفاوت کاملی بین شرایط مادی، شرایط اقتصادی مبارزه طبقاتی کهن و مدرن، شخصیتهای سیاسی زاییده آنها نیز همانقدر به هم شبیه اند که «اسقف اعظم کانتربوری» با «ساموئل خاخام اعظم.» میتوان با اینکه « قدر مسلم این است که هم انتخابات 22 خرداد و هم مناقشات و تبعات آن به طور کلی از حوزه¬ی صف¬بندی دو طبقه¬ی عمده¬ی جامعه¬ی سرمایه¬داری (پرولتاریا ـ بورژوازی) بیرون است» تا حدی موافق بود. اگرچه تضاد کار و سرمایه تضاد اصلی جوامع سرمایه داریست اما در شرایطی، حل تضاد دیگری در دستور کار قرا میگیرد که اصلی نیست ولی عمده است. و البته افراد در مورد اینکه کدام تضاد در جامعه ما عمده است مواضع متفاوتی را دارا هستند و رویداداهای کشور را برآن اساس میسنجند. در نوشته شما اینگونه بنظر میرسد که بنوعی این تضاد عمده را را تضاد میان لیبرال دموکراسی و «اقتدارگریان» و یا «نئوکانها» درک و معرفی میکنید. البته در ایران نیروهای سیاسی (طبقاتی) ناهمگونی را میتوان زیر این واژه های گل و گشاد جا داد. شاید این درست باشد که «پیروزی جناح لیبرال و به¬طور مشخص میرحسین موسوی، در بهترین شرایط سیاست¬های اقتصادی دولت دهم را بر محور برنامه¬های کینزی طراحی می¬کرد»، اما با توجه به حضور پررنگ کارگزاران در ستاد او نمیتوان با این نظر موافق بود که دولت وی میتوانست و یا حتی میخواست در راستای «کنترل عنان¬گسیخته¬گی بازار آزاد؛ کُند کردن حرکت خصوصی¬سازی¬ها و مقررات¬زدایی¬های نئولیبرالی؛ ایجاد اشتغال از طریق احیای صنایع ورشکسته و ارتقای توان تولید داخلی» حرکت کند. آری وی مطمئنا برای جلب سرمایه¬گذاری خارجی، کنترل نقدینه¬گی، تقلیل تورم و...» تلاش میکرد که البته نتایج آن سیاستها را در دیگر نقاط دنیا شاهدیم.سیاستهایی که «کارشناسان» اقتصاد آزاد در چهار سال گذشته آنرا از همه سو تبلیغ میکردند. همانطور که خودتان نوشتید: «یک دولت نئولیبرال واقعی به منظور کاهش تورم و حفظ توازن مالی – که اغلب با کاهش مخارج عمومی و افزایش نرخ بهره¬ی سرمایه¬ به دست می¬آید - به چند اقدام فوری دست می¬زند...». آیا این برنامه کدام جناح (ها) بوده است؟-از موضوع سه جانبه گرایی که بگذریم... از سوی دیگر شما از پیروزی جناح «نئوکان» نام میبرید. اما مشخص نکرده اید که منظور شما از واژه نئوکان برای توصیف جناح دولتی چیست؟ مطمئنا آگاهید که این واژه در کشورهای غربی معنی مشخصی دارد: اتخاذ سیاست مداخله جویانه امپریالیستی، بازار آزاد/تجارت آزاد (آزادسازی اقتصادی) و محافظه کاری در حوزه فرهنگی! البته بسیاری از سوسیال دموکراتها نیز عملکرد مشابهی دراین زمینهها (بغیر از فرهنگ) داشته اند و دارند و در نتیجه بدرستی جزو «نئوکانها» به حساب میایند (بلر و کام-kamm-- در انگلیس). براین اساس، جناح کارگزاران و جناحهایی از مشارکت و... در حقیقت خود بخشی از «نئوکانها» هستند. گرچه آنها با همبستگی با خلقهای منطقه موافق نیستند («مداخله» ) اما اعتراض زیادی هم نسبت به مداخله جویی امپریالیستی از سوی آنها دیده نشده است. به نظر میرسد که در قیاس برنامه های اقتصادی جناحهای گوناگون، توجه به نقش دولت در مقایسه با بخش خصوصی و چگونگی «تعامل» با سرمایه امپریالیستی بسیار اهمیت دارد. موفق باشید.
پاسخ ما

1388/04/02
17:57
نظر شما (کیوان)
به نظر من آنچه که در ایران روی داده و در شرف تکوین نهائی ست نه بناپارتیسم بلکه فاندامنتالیسم اسلامی از نوع سلفی استدر سطح فرهنگی این دکترین مبنای خود را بر مبارزه و محو مظاهر فرهنگ مدرن از جمله سینما کتاب و موسیقی و غیره نهاده در عرصه اقتصاد نوعی اقتصاد سکتی و بسته را که نه دولتی است و نه خصوصی پیاده کرده و از نظر سیاسی نیز با تکیه بر مونولوگ نظامی می کوشد مانع از ظهور آزادی های حد اقلی شود.با تشکر.
پاسخ ما

1388/04/02
20:23
نظر شما (محرابی)
با تشکر از سایت تحلیلی البرز آیا فکر نمی کنید بهتر است سوم تیر را معادل 18 برومر بدانیم و با تاسی به این جمله مارکس که "تاریخ دو بار تکرار میشود ... " بار دوم یعنی 22 خرداد را با توجه به خونریزی های دردناک مصداق بارز تراژدی بدانیم. در ضمن من نیز با نظر کاربر محترم شما خانم بنفشه میم موافقم و معتقدم در مقاله آقای قراگوزلو نقش موثر طبقات دیگر نادبده گرفته شده . به یاد داشته باشیم که در جامعه ایران که اکثر مردم شهرنشین هستند همواره خرده بورزوازی نقش تعیین کننده ای در مناسبات اجتماعی ایفا می کند و جامعه همیشه سفید وسیاه نیست.این امر به مفهوم نفی نقش محوری طبقه کارگر در تغییرات بنیادی سیاسی اقتصادی نیست . ممنون میشوم اگر در همینجا پاسخ دهید. علی اصغر محرابی . مدرس دانشگاه
پاسخ ما

1388/04/03
18:54
نظر شما (محمد قراگوزلو)
دوست عزیزم جناب آرمان وسایر گرامیانی که ذیل این سیاه بر سفید نویسی اظهار لطف فرموده اید با احترام از این که به دلیل نا آشنائی با تایپ و برخی مشکلات جسمی قادر به پاسخ گوئی به این نقدهای مفید نیستم عذر تقصیر می خواهم. من برخلاف سران اصلاح طلب 22 خرداد و پیش از آن 3 تیر 1384 را با وقایع 18 برومر مقایسه نکردم بل که برعکس این ماجرا را بیرون از صف بندی های اصلی جامعه (کار - سرمایه یا پرولتاریا - بورژوازی ) دانستم و تبعات آن را نیز ناشی از همین منازعات درون طبقاتی ارزیابی کردم. در مورد برداشت دقیق و مبسوط خود از سیاست های نئوکان ها در سطح بین المللی و تا حدودی داخلی و طرح این نکته که چرا فی المثل حزب لیبر بلر نیز همان سیاست های تاچریستی را پی می گیرد و در عین حال کلینتون و حزب دموکرات نیز کم یا بیش دکترین مکتب شیکاگو و سیاست های ریگانیستی را استمرار می دهند و به یک عبارت این آمیخته گی در مشی لیبرال های مشارکتی ایران نیز مشاهده می شود نمی توان در این مجال مجمل سخن گفت همین قدر به منظور استحضار آن جناب و سایر عزیزان عرض کنم که دوست شما مشروح نظرات خود را در 3 مقاله ی مبسوط مندرج در آخرین شماره های دو ماه نامه ی اطلاعات سیاسی اقتصادی به معرض داوری نهاده است و اگر آقایان محترم بخش ممیزی وزارت ارشاد به کتاب " بحران " اجازه ی انتشار بدهند این تحلیل ها با جامعیت استدلالی و تاریخی بیش تری در اختیار کارشناسان نحله ی اقتصاد سیاسی قرار خواهد گرفت. در پاسخ به آقای کیوان عزیز هم باید عرض کنم که دوست شما به جای نگاه ایده ئولوژیک به جامعه ترجیح می دهد تحولات اجتماعی را از منظر مناسبات طبقاتی بنگرد. در ضمن جناب امیدی گرامی بنده کجای یادداشت از کلمه یا مفهوم " تقلب " برای جمع بندی نتایج انتخابات 22 خرداد بهره بردم . من فقط به یک تاریخ چه ی کوتاه آن هم به نقل از آقایان هاشمی رفسنجانی و کروبی و دیگران تکیه زدم . هرچند گمان می کنم شما نیز مانند من و جمع کثیری از مردم ایران - یا دست کم بخشی از مردم امیدوار به پیروزی نامزد لیبرال - نتایج این انتخابات را کمی تا حدودی شگفت انگیز می دانید. از خانم بنفشه میم نیز پوزش می طلبم که به خاطر خسته گی در تایپ نمی توانم به نظر ایشان اشاره کنم. با سپاس فراوان / محمد قراگوزلو
پاسخ ما

1388/04/03
19:04
نظر شما (محمد قراگوزلو)
ویادم رفت از جناب محرابی نبز یاد و تشکر کنم در ضمن دوست من آرمان نازنین ! بنده آقای حجاریان و هم فکران شان را بر خلاف شما " چپ " نمی دانم . این آقایان به مصداق ویت کنگ های کافه نشین عضویت و فعالیت در گرو ها یی مانند " فتح " و " ابوذر " و غیره را به بایگانی سپرده و مبلغ دستگاه فکری فون هایک - پوپر شده اند.
پاسخ ما

1388/04/03
19:55
نظر شما (سروش)
ضمن ارج نهادن به اندیشه هایی که تمام هم و غم خود را بر ایران فردا اهتمام می ورزند. با سپاس از نویسنده مقاله که بی شک آثار مکتوب ایشان ( به خصوص کتاب فکر دمکراسی سیاسی ) می تواند گره گشای مشکلات جامعه ی بیمار ما باشد. مطالب زیر بخشی از برداشتهای شخصی از اوضاع کنونی اقتصاد ایران می باشد: بر خلاف انتظار اقتصاد بیمار ما دیگر بیمار نیست! بلکه وضعیتی اورژانسی پیدا کرده است. پیکره اقتصاد ایران را باید به مثابه یک فرد مصدوم از حادثه سنگین تصادف رانندگی نگاه کرد و ارزیابی کرد. قدم اول، اطمینان از حیات مصدوم است. متأسفانه اقتصاد بدون مولد، اقتصاد مرده به حساب می آید و اینکه آیا اقتصاد ما (بدون اتکاء به نفت ) یک اقتصاد مولد هست یا نه؟ اگر بگوییم بله، تردید آمیز است. اقتصاد در حال احتضار ما نیاز به وارد کردن شوک و تنفس مصنوعی دارد. پیش از آن که به جراحی های پر هزینه متوسل شویم این شوک می تواند تغییر در جهت گیری های سیاست های داخلی و خارجی با برگزاری انتخابات آزاد باشد. به نظر می رسد تنها با وجود انباشت سرمایه ی مادی و یا ثروت که در ایران با وجود منابع نفتی و معادن، کم نیست، توسعه ای رخ نخواهد داد و لازمه آن انباشت شخصیت و به تبع آن انباشت نظریه است که در صورت استفاده مناسب می توان به توسعه امیدوار بود. ولی خروج نخبگان – نه نخبه هایی که آقای احمدی نژاد خود را از آنها می داند- به عبارتی فرار مغزها از کشور به داستان غم انگیزی تبدیل شده است و یکی از عوامل آن را می توان به یکه تازی قدرت سیاسی بدون نظارت دانست. هر چند ظاهر امر این عدم نظارت را نشان نمی دهد اما می توان به چند مورد آشکار اشاره نمود: - مقام رهبری به هیچ نهادی پاسخگو نیست هر چند ظاهراً به مجلس خبرگان پاسخگو است ولی تایید صلاحیت اعضای مجلس خبرگان توسط نهادی که خود منتخب رهبر می باشد صورت می پذیرد که این خود دچار اشکال است. - نظارت استصوابی راه هر گونه انتخابات آزاد را سلب کرده و منتخبان، نمایندگان نظام بوده تا نمایندگان واقعی مردم. اما به ظاهر انتخاباتی برگزار می گردد و کار تمام می شود. - دستگاه قضایی کشور مستقل نبوده چرا که ریاست آن را رهبر تعیین می کند و معلوم نیست شکایت از تخلفات رهبر در چه مرجعی قابل رسیدگی و پیگیری است. با توجه به نشانه های فوق ما هنوز وارد مرحله ی شروع توسعه نشده ایم و این دلیل بر مشکل اقتصاد سیاسی(نه سیاست اقتصادی!) می تواند باشد. تا زمانی که ساختار های حکومت اصلاح نگردد فساد سیاسی عرصه را بر همه چیز تنگ تر خواهد کرد. در ضمن هیچ دور نمایی از جامعه مدنی در آن قابل تصور نخواهد بود. احزاب و رسانه های آزاد ، اتحادیه ها و اصناف و سندیکاهای مستقل و وجود دستگاههای نظارتی که وظیفه حفظ منافع ملی را به عهده دارند تنها بخشی از ابزار های جامعه مدنی است که در صورت برقراری آن فساد در همه ابعاد آن جایی برای لانه کردن پشت هر نام و نشانی را نخواهد داشت. تا آن زمان شاید انتخاب مکتب اقتصادی خاص موضوعیت نداشته باشد و به عبارتی سیاست اقتصادی در اولویت بعدی قرار می گیرد چرا که انتخاب هر مکتب اقتصادی در چنین جوامعی حاصل اش جز شکست نخواهد بود و در نتیجه به راحتی می توان تمام گناه شکست ها را به مکاتب اقتصادی نسبت داد.
پاسخ ما

1388/04/04
03:46
نظر شما (آرمان)
دوست گرامی، با سلام دوباره. از اینکه زحمت میکشید و در این وانفسا روشنگری میکنید، سپاسگذاریم! امیدوارم، واکنشهای من به نوشتار خود را چیزی در حد رایزنی و تلاش برای آگاهی از راهی که برخی میروند تلقی کنید. کاربرد واژه «چپ تر» نه بخاطر چپ تلقی کردن «اصلاحطلبان» بلکه برای نشاندادن جایگاه دیگرانی در اینسوی آب است که در عمل فقط اندکی «چپ تر» از آنها هستند و بس! جهت آگاهی علاقمندان به دیدگاه دوستان انترناسیونالیستمان دو آدرس زیر را درج میکنم: http://www.edalat.org/sys/content/view/3365/1/ http://www.edalat.org/sys/content/view/3364/1/ سلامت و پایدار باشید.
پاسخ ما

1388/04/04
17:39
نظر شما (حمید مقتدائی)
من با بخشی از نظر آفای سروش موافقم و عقیده دارم تا زمانی که ساختارهای معیوب سیاسی در ایران درمان اساسی نشود اقتصاد این کشور بر همین پاشنه خواهد چرخید . شاید نویسنده ارچمند جناب قراگوزلو نیز با همین تصور اقدام به نوشتن کتاب جامع فکر دموکراسی سیاسی کرده اند و راهکارهای دموکراتیزاسیون نهادهای غیر انتخابی ایران را پیش کشیده اند . از طرف دیگر به نظر من توسعه مانند صندلی رنسانس چهار پا دارد و نمی توان به راحتی از تقدم توسعه یا اصلاح سیاسی بر اقتصاد سخن گفت چنانکه اصلاح طلبان میگویند . ای کاش این بحثها در محیطی عمومی تر مانند دانشگاه ودر حضور دانشجویان مطرح میشد و از محدوده کم بیننده یک سایت تخصصی بیرون میرفت. هرچند با وضع فعلی وامتداد آن در 4 سال آینده امید داشتن به رسانه نیم بند نیز خوشبینی است.
پاسخ ما

1388/04/06
18:18
نظر شما (عباس صوفی)
من به نظر همه دوستان احترام می گذارم اما برخلاف آقای رضا امیدی _که احتملا از هواداران سرسخت آقای احمدی نژاد هستند _ معتقدم این مقاله نه فقط < بسیار غیر واقع بینانه و جانبدارانه > نیست بل که بسیار و البته زیادی بی طرف است . تشکیل گروهها و هیاتهای مختلف از طرف مجلس و شورای نگهبان برای بررسی مجدد انتخابات دال بر چیست ؟ اگر در نظر بگیریم تمام این نهاد ها وابسته به جناح راست و از حامیان احمدی نژاد هستند آن گاه مقوله تقلی جنبه عینی تری می یابد . واقعا اگر تقلبی در کار نبوده و اگر چناچه مردم معترض فقط عده ای < خس و خاشاک > هستند این همه رایزنی و تلاش برای توجیه مردم از چه رو صورت می گیرد. ؟چرا تمام امکانات اطلاع رسانی بسته شده ؟ مگر نه این که دروغگو ترسو ست ؟ {جمله مشهور آقای احمدی نژاد} پس چرا اجازه نمی دهید ناظران بی طرف به ارزیابی <واقع بینانه و غیر جانب دارانه > !!!!!! انتخابان بپردازند و از این همه شبهه جلو گیری کنند.
پاسخ ما

1388/04/09
14:36
نظر شما (farhad- faryad)
آنچه که متاسفانه در ایران مرسوم شده است و چپهای سنتی آنرا باب کرده اند کپی برداری از آثار گرانبار مارکس است در حالی که کشورهایی که تمدنهای رو به انحطاط دارند و در اقتصاد جهانی دارای جایگاهی نیستند اساسا مفهوم مبارزه طبقاتی با کشوری همچ.ن فرانسه و انگلستان هم عصر مارکس بسیار متفاوت است زیرا سرمایه داری در این کشورها تجربیات متفاوتی را تجربه می کرده و حتی از لحاظ نیروهای مولده در حال شکوفایی بوده اند و شاخص برتری تولیدی خود را به نظامهای اقتصادی ماقبل خود تحمیل کرده بودند و بحرانهای اقتصادی اش هم در جهت جهانی شدن این سرمایه ها درحرکت بوده است در واقع کشورهایی بالنده و رشد یابنده بوده اند که پس از گذشت ١٥٠ سال ما شاهد ان هستیم اما کشورهایی همچون ایران و یا حتی هم اکنون خود فرانسه هم دیگر قادر به رقابت با کشورهایی همچون امریکا و انگلستان نیستند و از اینرو این کشورها به دلیل عدم حاکمیت تکنولوژی برتر یا باید تابعیت سه کشور معظم را بپذیرند و یا رو به انحطاط روند همانطور که کشورهایی همچون روسیه در ابعاد بزرگتر و کشورهایی همچون کره ی جنوبی در ابعاد کوچکتر راه انحطاط را در پیش گرفتند از اینرو سیاست و اقتصاد دارای معادلات ریاضی ست اما نه انطور که برخی انرا با حساب محاسبه می کنند بلکه معادلات ریاضی ان جبری ست . از اینرو مبارزه ی طبقاتی بقول مارکس تنها در جایی قابل محاسبه است که ارزش تاریخی دارند و این ارزش تاریخی از نظر مارکس همان ماتریالیزم تاریخی ست که تنها در جایی در حرکت است که نو افرین تمدن جدید و یا تمدنهای نو است و این تنها می تواند در کشورهایی مانند انگستان المان و امریکا قابل تصور باشد و باز هم تکرار می کنم حتی فرانسه و یا ژاپن هم کارگران و حتی سوسیالبسم مورد نظر ١٠٠ ساله ی اخیر پیاده شود تنها ما شاهد انحطاط خواهیم بود . پس رقابت ها و جنگ و جدلها در کشورهایی مانند ایران می تواند مبارزه بین جناحهای سرمایه داری و یا سرمایه داری با تولید های سنتی در حال انقراض باشد و با توجه باینکه جناح سرمایه داری سوداگر قادر است در هر سیستمی به غارت ادامه دهد جامعه ی روحانیت مبارز و موتلفه نمایندگان ان بوده اند که در مقابل جناح سرمایه داری میلیتاریستی به رهبری خامنه ای و سرداران سپاه در مقابل رشد جناح سرمایه داری صنعتی اصلاح طلبان قرار گرفته اند اگر چه انقلاب ٥٧ با رادیکالترین شکل ان اقتصاد سرمایه داری را در دورترین نقاط ایران نیز توسعه داد اما قادر نبوده است بر بحران خودش غلبه نماید مقاومت جریانات سنتی و تولیدات سنتی مانع رشد و توسعه ی سرمایه داری صنعتی در ایران شده اند قطع مبادله با روند جهانی سرمایه یکی از حربه های مهمی بوده است که نه تنها سرمایه داری ایران بلکه تمدن ایرانی را به انحطاط کشانده است از اینرو راه حل بحران کنونی اگر مارکسیسم را با روش حسابی در نظر بگیریم باید انرا سوسیالیسم و اگر جبر ی محاسبه کنیم ضرورتا افزایش حجم سرمایه و اسان سازی مبادله با جهان باید ارزیابی کنیم . به همین دلیل است که نقش طبقه و رهبری طبقاتی در ایران تنها در صورتی به فرجام خواهد رسید که اقتصاد خود را بتواند با ماتریالیسم تاریخی و در واقع تکنولوژی و اقتصادهای برتر دنیا همگام سازد و سوسیالیسم و جنگ طبقاتی در بیش از ١٩٠ کشور دنیا فقط یک رویاست .
پاسخ ما

1388/04/10
19:44
نظر شما (بهمن)
تفکری که بورژوازی ایران را به شاخه های ملی / سنتی / بازار / صنعتی / وابسته (کمپرادور ) / مدرن / مترقی / ارتجاعی و.... تقسیم می کند {نوشته آقای فرهاد فریاد } متعلق به دوران چپ سپری شده است و هیچ ربطی به مناسبات تاریخی و تضاد همیشه جاری عرصه < کار - سرمایه > ندارد. این تفکر که از سوی حزب توده تئوریزه می شد برقراری سوسیالیسم را به رشد نیروهای مولد و صنعتی شدن جامعه حواله می داد . (رویکرد استالین) . خوشبختانه با زوال حزب توده و سقوط رویزیونیسم روسی این نفکر نیز منقضی شده است. در " رویا "ی شیرین خود خوش باشید.
پاسخ ما

1388/04/11
17:49
نظر شما (محمد قراگوزلو)
دوست عزیز جناب فرهاد فریاد با سلام استنباط شما از سوسیالیسم کم ترین ربطی به اندیشه ی مارکس و انگلس ندارد . شما را به مقاله ی خود در آخرین شماره ی ماه نامه ی " اطلاعات سیاسی اقتصادی " ( 259-260 ) تحت عنوان < سوسیالیسم آلترناتیو اصلی کینزیسم و نئولیبرالیسم > ارجاع می دهم هر چند برای توجیه و توجه بیش تر باید صبر کنید تا دو ماه دیگر ادامه ی مقاله منتشر شود . با سپاس مجدد از شما و همه ی عزیزانی که در این بحث شرکت کردند. محمد قراگوزلو
پاسخ ما

1388/04/12
20:34
نظر شما (farhad- faryad)
دوستان بر عکس آن سوسیالیسمی که لنین و استالین مبلغ آن بودند سوسیالیسم غیر علمی بوده است که نه دموکراسی اکثریت که دیکتاتوری اقلیت حزبی را حاکم نمود و در عرصه ی اقتصاد هم تنها با افکار استالینیستی غفط باید بگوییم که سوسیالیسم فیودالی را تحمیل کرد اشتباه بزرگ شما آن است که سوسیالیسم را تنها در رابطه ی مالیخولیایی برابری طلبی ارزیابی می کنید و برای شما اقتصاد کمون های بدوی و کمونیسم مدرن و علمی مارکس تفاوتی ندارد زیرا هر دو برابری طلب بودند و می توان آنرا به رابطه ی کار و سرمایه تیز تعمیم داد و اتفاقا جریانات روسی و چینی با مطرح کردن اردوگاه سوسیالیسم از همین اصل علمی مارکس سوء استفاده کردند برای درک بیشتر مارکس بهتر است به ایدئولوزی آلمانی و برای درک بیشتر سوسیالیسم علمی به نقش ماشینیسم در کاپیتال مراجعه کنید تا متوجه شوید که تفاوت کارگری که با چرخ دستی پارچه تولید می کند با کارگری که با آخرین تکنولوزی پارچه تولید می کند در چیست . سوسیالیسم علمی مبادله را محدود نمی کند آنطوز که در روسیه و اقمار آن صورت گرفت . سوسیالیسم علمی شرایطی را پدید می آورد که مردم با استفاده از آخرین تکنولوزی تولید کنند و هر چه بیشتر نسبت نیروی کار را در کالاها کاهش می دهند نیاز به تحکیم دولت ندارد بلکه دولت را زوال می دهد و همه ی اینها آنطور که بوخارین سوسیالیسم را اقتصاد با برنامه می دانست نیست زیرا این یعنی هگلیسم که آگاهی را مقدم بر هستی آگاه می داند همانطور که شما آقایان از آن پیروی می کنید در حالی که مارکس همیشه از هستی آگاه حرکت می کرد نه آنکه بگوید بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نیست این یعنی هگلیسم و ربطی به مارکسیسم ندارد و اینطور به نظر می رسد که آقایان فکر می کنند با این نظرات می توان در هر ده کوره ای هم سوسیالیسم علمی را حاکم کرد و این سوسیالیسم با توجه به برتری اقتصادی اش هم نیروهای کار ماهر و هم بهترین امکانات و رفاه اجتماعی را برای مردمش تامین خواهد کرد . و امپریالیسم را نیز با این برتری نابود خواهد کرد . این بیشتر شبیه یک کمدی توهم زاست و در عالم واقعیت شما را تبدیل به پولپوت کره شمالی و ... خواهد کرد دوستان این سوسیالیسم شما فقط در اندیشه های خیرخواهانه ی فئودالیسم و با تکیه بر تولیدات کشاورزی قابل تصور است نه با اندیشه های علمی مارکس . و درک شما از مارکس همانقدر عقب مانده است که هنوز متوجه ارزش نیروی کار و رابطه ی آن با ابزار تولید نشده اید . و هنوز درک نکرده اید که چرا همین کامپیوتر پیش روی شما بعنوان یک کالا چرا ارزشش نسبت به زمان تولید آن کاهش یافته است و حتی متوجه نمی شوید که چرا سزمایه داری از درون بیکار ساز است زیرا هنوز اهمیت رابطه ی درونی نیروهای مولده را با تکامل تاریخی درک ننموده اید و تنها می توان گفت که دیدگاه بسیار عقب مانده ای حتی در واقعیات اقتصادی بر شما حاکم است . با برچسب زدن هم مسايل تئوریک را پاسخ نمی دهند بلکه فقط با دلائل مستند است که می توان وارد یک بحث علمی شد . و افرادی وارد اینگونه زیاده گوئی ها می شوند که حرفی برای گفتن ندارند . امیدوارم در یک سایت اقتصادی فقط شاهد مستندات علمی باشیم نه فحاشی طرفین .
پاسخ ما

1388/04/13
19:52
نظر شما (بهمن)
آیا کسی که انقلاب اکتبر و کل ادبیات بلشویکی را به هیچ میگیرد و بخش معتبر و مهمی از تاریخ مارکسیسم را که در لنینیسم تجلی یافته بیرون از دایره سوسیالیسم میگذارد به اندیشه ها توهین و فحاشی میکند یا کسی که می گوید سوسیالیسم با رشد نیروی مولد و کارگر صنعتی متفاوت است ؟
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما