خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله


ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی جاری / محمد قراگوزلو /
1388/09/10     07:45

تاریخ تمام جوامع از گذشته تاکنون تاریخ مبارزه­ی طبقاتی بوده است (مانیفست ـ 1848)


پیش درآمد (نقدها را بود آیا که عیاری گیرند...)

محمد قراگوزلو از موضع دفاع از سوسیالیسم کارگران چند نقد کوتاه بر وقایع­اتفاقیه­ی پیش و پس از "انتخابات" 22 خرداد نوشت و با انبوهی از تفسیرهای متفاوت – که حجم کمّی بعضی از آن­ها به صد صفحه نیز می­رسد - مواجه شد. پوسته­ی مسلسل این تقابلات از سنگرها و کالیبرهای مختلف بیرون آمده و در مجموع و بدون لحاظ­کرد بعضی عناوین و هجوهای غیرسیاسی و انشاهای دبستانی، موید رشد دخالت­گری سیاسی و تشتت و تنوع چپ ایران است.

از برخوردهای متفاوت سخن گفتم و شایسته می­دانم با اشارتی شتابزده به سرفصل این تفاوت­ها، درهای بحث را کماکان باز بگذارم.

1. افراد و جریاناتی که مواضع شان از دوسو بی­شباهت به لیبرال­ها - منشویک­ها نیست؛ در متن دفاع قاطع خود از "رهبری خیزش سبز"( خوانش لیبرالی) چپ­روی من را نکوهیدند. نقد من به تفکر ارتجاعی لیبرال ـ کنسرواتیست­های "بازنده­ی بازی انتخابات دهم" را به "نشخوار" و "تکرار کلیشه­"های سنت مارکسی تشبیه کردند و با شال و مچ­بندهای سبز و زرد موسوی ـ کروبی به طراحی ژانر ویژه­یی از سوسیال دموکراسی لیبرالی پرداختند که گویا قرار است در آینده­یی نامعلوم بسترساز و میعادگاه سوسیالیسم باشد. این افراد که گمان می­کنند تغییرات اجتماعی به شکل مجازی صورت می­بندد برای "نقد"های خود آن­قدر اعتبار قائلند که هم­زمان نوشته­های کوتاه و بلندشان را برای ده­ها سایت­ و تلویزیون "چپ و راست" مخابره می­کنند. به جز مرتضا محیط و سمپات­های داخلی­اش؛ طیف گسترده­ی جمهوری­خواهان، سکولارها، ملی­مذهبی­ها، مشروطه­گرایان، سوسیال دموکرات­های راست نیز در این جبهه­ قرار دارند. اجرشان با بادکنک­های سبز باد! و تئوری­شان با آقایان بتلهایم- سوئیزی، باران، رومر، ژیژک، بارت و دیگران مستمرتر باد!!

2. دسته­ی دیگر "دوستانی" هستند که تحلیل ما از جنبش اجتماعی، اعتراضی جاری را تقلیل­گرایانه خواندند و از این­که گوش سنگین و پیر ما "صدای انقلاب مردم"را نشنیده است نیشخند زدند و پوپولیسم خود را به حساب سوسیالیسم طبقه­ی کارگر نوشتند. تا در رستاخیر انقلاب طلب­کار باشند و از موضع آلترناتیو اصلی چیدمان هیات وزیران دولت­ کارگری "لیدر" خود را به عنوان صدر کمیساریای انقلاب سرخ معرفی کنند. این جماعت تفاوت چندانی با "بچه مجاهد"های دی­روز و امروز - که رادیکال­تر بودن را نشانه­ی هژمونی سیاسی و سازمانی خود می­دانستند - ندارند.

3. افراد و محفل­های دیگری با تکیه بر این استدلال که "خیزش سبزها" نه فقط دنباله­ی دعوای دو جناح اصلی حاکمیت است، بل­که جریانی ارتجاعی است، من را به سیخ انحلال­طلبی (انحلال طبقه­ی کارگر در خاست­گاه­های بورژوازی) کشیدند و بر اتهامات فراوان من - دقیقاً برخلاف طیف جمهوری­خواهان و... – "اهدای دسته­گل" به سبزها را ثبت فرمودند. تا زمان تشکیل دادگاه چه پیش آید. به نظر ایشان «از زمان جنبش مشروطه به این­سو این اولین بار است که حیات سیاسی ایران دست­خوش جنبش­های عظیم می­شود و جامعه وارد دوره­یی از تصمیم­گیری تاریخی می­شود و چپ در آن هیچ­گونه حضور قابل لمسی ندارد».

این جریان سیاسی با تاکید بر این­که طبقه­ی کارگر تحت هیچ صورتی - حتا به شکل انفرادی - در جنبش اعتراضی موجود شرکت نداشته است، خط­کش به دست گرفتند و از تهران­ نو و میدان ژاله الی میدان فردوسی و انقلاب و آزادی را وجب زدند تا ضمن مرزبندی میان "سرخ­ها و سبزها" ثابت کنند در روز 25/خرداد نه دو سه میلیون نفر که حداکثر ششصد تا هشتصد هزار نفر، آن­هم فقط در تهران به اعتراض پرداخته­اند و در نهایت نیز چرتکه­شان را بر سر من شکستند، که مبالغه کرده­ام. لیبرالیسم وارونه­ی این طیف اگرچه ایشان را در تقابل با لیبرالیسم مستقیم گروه اول قرار می­دهد و نقدهاشان را قابل تامل و واقعی­تر می­سازد، اما هنوز هم اعتقاد من این است که دوستان به بیماری کودکی چپ روی فرو افتاده­اند.

چنین حجم انبوهی از واکنش نسبت به سیاه بر سفیدنویسی­ها من - به جز کامنت­های طولانی و فربه­تر از اصل یادداشت - نه تازه­گی دارد و نه موجب شگفتی، خرسندی یا ناخشنودی­ست. نه این تعارف که «نوشته­های آقای قراگوزلو ضمن این­که در گونه­ی خود از جدیدترین­هاست، این حسن را هم دارند که در عین تنوع از ابتذالات و مکررگویی­های رایج در ادبیات چپ خارج از کشور به اندازه­ی کافی و شاخص فاصله دارد» خشتی به خانه­ی کاه­گِلی من می­افزاید و نه «این­که صاحب نظری مثل محمد قراگوزلو در مدت زمان نسبتاً کوتاهی این چنین تغییر موضع می­دهد و به تصحیح مواضع پیشین خود می­پردازد، باعث خوش­حالی­ست» به تصحیح و تغییر موضع من کومک می­کند و نه «چرا آقای قراگوزلو به صدها نوشته­یی که در خارج از کشور و با ادعای دفاع از سبزها نوشته می­شود ایراد نمی­گیرد...»و......

من را بر کرسی کیفرخواست­ نویسی علیه "سبزها" می­نشاند. محمد قراگوزلو به اعتبار سی و چند سال حضور مطلقاً بی­مزد و منت در عرصه­ی سیاست ایران و منطقه و تحمل مصائب فراوان و بدون کم­ترین اصرار و ابرامی سلسله مباحثی را مطرح کرده که طبعاً خوش­آیند جماعتی نیست (باید باشد؟). از یک خدمت­گزار طبقه­ی کارگر ایران در پاسخ به این نقدها چه کاری ساخته است جز این­که "دوستان" دست­تان درد نکند! از جریانی که معتقد است "چپ جامعه­ی ایران می­رود که برای دوره­یی طولانی از تاریخ این جامعه حذف شود" تا چپ­های خلقی دی­روز و سوسیال دموکرات­های لیبرال­ امروز - که با احترام در مقابل پرچم شاهنشاهی بر می­خیزند و کنار سلطنت­طلبان نرد عشق می­زنند - گرفته تا افراد متفرقه­یی که پروسه­ی امروز جامعه­ی ایران را "سنت ـ مدرنیته" می­دانند و تضاد اصلی را در مبارزه­ میان آزادی­های فردی با استبداد و ارتجاع پیشاسرمایه­داری می­یابند و بدون یورش به کل جبهه­ی سرمایه­داری کمر خود را علیه رقیب (دیکتاتوری نظامی) می­بندند و کلاه­شان را در برابر سرمایه­ سالاری کارگزارانی ـ مشارکتی برمی­دارند و سرانجام تا آن­ جوانی که فکر می­کند با مرگ مدودف ـ پوتین و هوجیانگ تائو کشورش به دموکراسی می­رسد، ... همه می­توانند از موضع منافع طبقاتی خویش جنبش خود را نماینده­گی کنند. راستش آدمی مثل من - گرفتار در " نواله­ی ناگزیر" - اگر بخواهد برای تمام این نقدها و کامنت­ها یک­به­یک، پاسخی شایسته، مستدل و مستند بنویسد - و از اتهام تلخ شانه بالا انداختن، "انتقاد جونده­ی سکوت" و ایضاً بی­توجهی غیرمسوولانه­ بگریزد - ناگزیر باید همچون مرتاضان خود و خانواده­اش را به تمرین ریاضیت­های نیروانایی بگمارد!


درآمد

من در یادداشت "خیزش سبز از رویا تا واقعیت" بدون کم­ترین تغییر جهتی؛ همان مسیری را ادامه دادم که پیش از انتخابات برگزیده بودم. نقد بورژوازی لیبرال و به طور مشخص جبهه­یی که با میرحسین موسوی خیمه برافراشته است. معتقد بودم و هستم ـ و برای اثبات این مدعا ده­ها شاهد و فاکت از گفته­های اعضای ارشد این جبهه دارم1 که خط موسوی ـ خاتمی به دلیل پشتیبانی پشتوانه­هایی نظیر روحانیتِ سنتی؛ کارگزاران، جبهه­ی مشارکت و تاکید بر رجعت به خروجی­های دهه­ی 60، نماینده­ی جناح جدیدی است که می­توان از آن تحت عنوان لیبرال کنسرواتیست یا اصلاح­طلبان اصول­گرا نام برد. در تمام نوشته­های پس از انتخاباتی من بر چند نکته تاکید شده است.

  • جنبش اعتراضی موجود، جنبشی­ست توده­یی و دموکراتیک، با مشارکت آحادی از طبقات مختلف و به طور مشخص خرده­بورژوازی شهری (طبقه­ی متوسطه)
  • شاخص­ترین مطالبه­ی این جنبش کسب درجه­یی از آزادی­های سیاسی و فرهنگی­ست (تا مقطع این متن).
  • جنبش­های دموکراتیک به طور بالقوه و مشروط در عصر امپریالیسم، مترقی­اند.
  • جنبش­های دموکراتیک معمولاً بدون طرح مطالبات اقتصادی و برنامه­های سوسیالیستی شکل می­گیرند.
  • در شرایطی مشخص و از طریق کنارزدن موانع صرفاً به واسطه­ی حضور هژمونیک طبقه­ی کارگر، می­توان این جنبش­ها را به سمت و سوی یک جنبش انقلابی ضدکاپیتالیستی سوق داد. بدون این هژمونی سخن گفتن از دموکراسی واقعی و توده­یی ریشخندآمیز است.
  • تاکنون (آذر ـ 88) نه طبقه­ی کارگر ـ به شکل طبقه - در این جنبش مشارکت داشته و نه مطالبات اقتصادی مطرح شده است.
  •  طرح این مطالبات نیازمند زمان، پیشرفت مادی وقایع و استمرار جنبش، کنارزدن ذهنیت­های بورژوایی ـ لیبرالی، مبارزه با هژمونی لیبرال­ها و کوششی دشوار برای حضور هژمونیک طبقه­ی کارگر است. هدف فوری چپ از مشارکت در این جنبش­ها تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه و به منظور خلع ید سیاسی اقتصادی از کل طبقه­ی بورژوازی است.
  •  بدون این­که قصد مقایسه یا الگوبرداری ویژه­یی در کار باشد مواضع لنین در انقلاب 1905 پیرامون نقد اکونومیست­هایی که مبارزه را فقط پیرامون مطالبات اقتصادی محدود می­کردند و از شرکت در مبارزه­ی سیاسی استنکاف می­ورزیدند از یک­سو و دفاع از انقلاب بی­وقفه و نفی این آموزه­ که قرار نیست در انقلاب دموکراتیک بورژوازی به قدرت برسد از سوی دیگر می­تواند نقطه­ی رجوع تئوریک بخشی از این مباحث باشد.


ادامه دهیم

باری در پایان یادداشت "خیزش سبز، از رویا تا واقعیت" وعده دادم: «درباره­ی ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی موجود، چیستی جای­گاه دموکراتیک آن و بررسی این مساله حیاتی که چرا کارگران به شکل طبقه­ در این جنبش حضور ندارند، سخن بگویم. پس به اعتبار "وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم" (حافظ)، به رغم ناسزاهایی که تحت عنوان "نقد" نثار این قلم شد و عمده­ی این عصبیت­ها ناشی از تعرض ما به جبهه­ی بورژوازی لیبرال است - به رنجیدن کفر می­ورزم و به تعهد خود عمل می­کنم.


ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی جاری ـ ظرفیت تئوری

جنبش­های اجتماعی محل برخورد آدم­های خوب یا بد، شریف یا خبیث، نجیب یا پلید، نخبه با عوام و غیره نیستند. جنبش­های اجتماعی - دست­کم به طور بالقوه - محل منازعه و مبارزه­ی طبقاتی دارا و ندارند.

مرجع و باور من در نقل این عبارت همان جمله­ی مشهوری است که مارکس و انگلس در مانیفست به دقت طراحی کرده­اند و با همین عبارت ظاهراً ساده - که بر تارک این متن نشسته است اقتصاد سیاسی، تاریخ اجتماعی، فلسفه و جامعه­شناسی را در چارچوبی مادی و واقعی، به حوزه­ی علم کشیده­اند.

تاکید هوشمندانه­ی انگلس، در مقدمه­یی که بر چاپ سوم آلمانی "هجدهم برومر لویی بناپارت" به سال 1885 نوشته ناظر به اهمیت علمی این نظریه است:

«مارکس برای نخستین بار قانون سترگ حرکت تاریخ را کشف کرد که به موجب آن هر مبارزه­ی تاریخی اعم از مبارزه­ در عرصه­ی سیاسی، دینی، فلسفی یا در هر عرصه­ی دیگر ایده­ئولوژیک، در واقعیت امر چیزی جز نمودار کم و بیش روشن مبارزه­ی طبقات جامعه نیست و موجودیت این طبقات و بنابر این تصادم میان آن­ها نیز به نوبه­ی خود به درجه­ی تکامل وضع اقتصادی و خصلت و شیوه­ی تولید و مبادله­، بسته­گی دارد. مارکس این قانون را که اهمیتش برای تاریخ به اهمیت قانون قابلیت تبدیل انرژی برای علوم طبیعی است، در این­جا نیز به عنوان کلید درک تاریخ جمهوری دوم فرانسه به کار برد. مارکس از روی این تاریخ، عیار قانون مکشوفه­ی خود را سنجید و امروز که 33 سال از آن آزمایش می­گذرد، باید اذعان کرد که نتایج آن درخشان بوده است.» [تاکیدها از من است]

(هجدهم برومر لویی بناپارت، برگردان محمد پورهرمزان، ص: 26)

سه دهه بعد مارکس و انگلس طی نامه­یی به سوسیال دموکرات­های آلمانی - و مشخصاً کارل لیبکنیخ - چنین نوشتند:

«تقریباً مدت چهل سال است که ما تاکید کرده­ایم مبارزه­ی طبقاتی نیروی محرکه­ی بلاواسطه­ی تاریخ است و به خصوص مبارزه­ی طبقاتی بورژوازی ـ پرولتاریا اهرم بزرگ انقلاب اجتماعی بوده است»

(Marx & Engels, 1957: 307)

در مجموع مارکس و انگلس از بیان پروسه­ی تاریخی مبارزات طبقاتی به این جمع­بندی قاطع می­رسند که پرولتاریا باید با برانداختن بورژوازی حاکمیت خود را برقرار کند و در این راه متشکل ساختن کارگران به صورت یک طبقه را ضرورت بی­تخفیف می­دانند.

در واقع هسته­ی اصلی نظریه­ی علمیِ مبارزه­ی طبقاتی و کشف درخشان مارکس، آن ره­یافت ماتریالیستی تاریخی و دیالکتیکی خاصی است که به طور مشخص در مرزبندی با ایده­آلیسم هگل و ماتریالیسم نظاره­گر فوئر باخ نضج گرفته و آب بندی شده و اهمیت اساسی تولید مادی (اقتصاد) را در سیر تکامل اجتماعی نشان داده است. مارکس ضلع برجسته­ی این کشف تاریخی را به وضوح تبیین کرده است:

«مناسبات حقوقی همچنان که شکل­های سیاسی نمی­توانند نه در خودشان و نه توسط تکامل خیالی روح بشری درک شوند. برعکس، این­ها ریشه­های خود را از شرایط هستی مادی زنده­گی - که هگل جامعه­ی مدنی می­خواند - می­گیرند و این­که جامعه­ی مدنی در جای خود باید در اقتصاد سیاسی ره­یابی شود». بدین­سان مارکس در جریان بررسی سیر تطور تاریخ و تغییر علمی نظریه­ی ایده­آلیستی هگل به این نتیجه­گیری واقعی و مادی می­رسد که: «این آگاهی انسان­ها نیست که زنده­گی (هستی) اجتماعی­شان را تعیین می­کند بل­که بر عکس زنده­گی اجتماعی­ست که آگاهی­شان را شکل می­دهد». [به مولفه­ی آگاهی طبقاتی در مقاله­ی بعدی خواهم پرداخت]

از یک منظر نقد مارکس به متدولوژی نظاره­گر فوئر باخ - که قادر به فهم و دریافت واقعیت در پیچیده­گی­اش نبود و از نوعی آمپریسم سرچشمه می­گرفت - از همین نظریه­ی علمی مادی برخاسته است. به نظر مارکس حقیقت از برخورد میان تئوری و واقعیت، میان ذهن و عمل ساخته شده است. به این ترتیب مارکس و انگلس با تاکید بر مبارزه­ی طبقاتی در سیر تحلیل دیالکتیک تاریخی خود، آگاهی را نیز برآیند همین روند دانستند. نزدیک به شصت و پنج سال بعد (1913) نیز وقتی که لنین می­خواست از چه­گونه­گی پرورش­یافته­گی و آگاهی طبقه­ی کارگر سخن بگوید، دقیقاً به همین مباحث رجوع کرد و به درست گفت:

«پرولتاریا در جریان مبارزه­ی طبقاتی خود پرورش یافته و آگاه می­شود، از موهومات جامعه­ی بورژوایی آزاد می­گردد، بیش از پیش به هم پیوسته می­شود و می­آموزد که چه­گونه درجه­ی موفقیت­های خود را مورد سنجش قرار دهد نیروهای خود را آب­دیده می­کند و به طور مقاومت ­ناپذیری رشد و نمو می­نماید».

(لنین، سه منبع و سه جزء مارکسیسم، مجموعه آثار، ص: 28)

این نکات که به دفعات گفته شده است، از آن رو تکرار گردید تا گفته باشم که بررسی عمیق جنبش­ها و انقلابات در سنت­های نظری چپ مستلزم ارزیابی دقیق ماهیت و موتور محرکه­ی طبقاتی آن­هاست. اینک می­توان پرسید که ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی جاری چیست؟

تحلیل امتناعی نگارنده از ماهیت طبقاتی جنبش اعتراضی موجود معطوف به این برداشت بدیهی، واقعی، مادی و حتا آمپریک است که کارگران به مثابه و در قالب طبقه در صحنه حاضر نیستند. (به دلایل این مقوله در مقاله­ی بعد خواهم پرداخت). محل منازعه (خیابان­) در قیاس با محل مبارزه­ی طبقه­ی کارگر (کارخانه و مراکز تولید و ایجاد ارزش اضافه) و نوع مبارزه­ (تظاهرات به جای اعتصاب) و فقدان هرگونه شعار و درخواست ضدکاپیتالیستی، به وضوح نشان می­دهد که یک طرف اصلی منازعه­ی جاری طبقه­ی کارگر نیست. واضح است که منظور من از مطالبات ضدکاپیتالیستی صرفاً طرح منشورهای اکونومیستی نیست. مطالبات اقتصادی طبقه­ی کارگر وقتی که بر هژمونی سیاسی - و به تبع آن فرهنگی و اجتماعی - توام و منطبق می­شود و در متن یک جنبش اجتماعی فراگیر سوسیالیستی قرار می­گیرد، آن­گاه در چارچوب موضع و جنبشی ضدکاپیتالیستی تعریف می­شود. نگفته پیداست که حضور فردی کارگران در تظاهرات خیابانی موقعیت آنان را تا حد یک شهروند معترض دموکراسی­خواه تقلیل می­دهد. نگاه ایجابی من به ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی جاری شخصاً زمانی شکل کنکرت و روشن­تری به خود می­گیرد که فرض اثبات شده­ی خود را بر پرهیز منازعه­ی موجود از درگیری­های دو جناح لیبرال (اصلاح­طلب) کنسرواتیست (اصول­گرا)، پی می­ریزد و به "خیزش سبز" از موقعی امتیاز دموکراتیک می­دهد که گریبان خود را از تقاضاهای طیف رنگین اصلاح­طلبان، ملی­مذهبی­ها، جمهوری­خواهان، سوسیال دموکرات­های راست، مشروطه­خواهان، سلطنت­طلبان و کلیه­ی هم­پالکی­های­شان بیرون کشیده باشد. صرف­نظر از روحیه­ی فرصت­طلبانه­ی و حس مصادره­جویانه­ی این جریانات بورژوایی - که زمانی با شوهای تلویزیونی، زمانی دیگر با توهم مداخله­ی نظامی آمریکا؛ و زمانی­ هم مانند شرایط حاضر به اعتبار عروج مجدد اصلاح­طلبان دوخردادی کیفرخواست دموکراسی­طلبی نوشته­اند - تصور می­کنم جنبش اجتماعی جاری توانسته است تا حدودی از ریل بورژوازی لیبرال به مسیر طرح مطالبات خرده­بورژوازی متوسط شهری تغییر جهت دهد. در این فرضیه­ی من از یک­سو مرگ­بخش غالبی از جبهه­ی لیبرالیسم ایرانی امری محتمل است و از سوی دیگر معتقدم جناح "بازنده­ی انتخابات" 22 خرداد 1388 هم به دلیل عدم مرزبندی شفاف با پشتیبانان پر پشتوانه­ی بورژوازی خود روزبه­روز بیشتر به حاشیه رفته است. نه طرح بی­بنیاد "شبکه­ها­ی اجتماعی" موسوی و نه شرکت مشتاقانه­ی کروبی در میتینگ­ها و مجروح شدن، دلیل قانع­کننده­یی بر هژمونی بورژوازی لیبرال­ بر جنبش اعتراضی موجود نیست. طیف وسیع، متزلزل و بی­برنامه­ی خرده­بورژوازی - که حالا معرکه­‌دار اصلی جنبش شده است، - با عبور از اصول حداکثری "نامزدان بازنده" در مراسم مختلف، نشان داده است که برای باورهای ایشان اعتبار چندانی قایل نیست. به نمازجمعه می­رود اما با کفش!! به روز قدس می­رود با شعار ناسیونالیستی "جانم فدای ایران" (به زعم نگارنده ارتجاعی). به روز 13 آبان می­رود با واکنش احساسی نسبت به دو دولت امپریالیستی حامی اصول­گرایان. "نامزدان بازنده" در برابر نکوهش ایده­ئولوگ­های رقیب اصول­گرا، که چرا هواداران خود را به شعارهای "ضد صهیونیستی" و "ضد آمریکایی" فرا نمی­خوانید و از شعارهای ساختارشکن "مرگ بر..."های ایشان تبری جوئید. حرفی برای گفتن ندارند. آنان حتا در روز 25 خرداد که بیش­ترین حضور کمی مردم در خیابان­های تهران و چند شهر بزرگ دیگر رخ داد، باشتاب - و به بهانه­ی جلوگیری از خشونت - اعلامیه­ی لغو تظاهرات صادر کردند. آنان خود معتقدند که از مدت­ها پیش به زایده­ی جنبش اعتراضی مردم تبدیل شده­اند و اگر بخواهند ترمزدستی اعتراضات را - با بیانیه یا اعلام موضع - بکشند، از همین میزان زائده­گی نیز محروم خواهند شد. روزگار عجیبی است. بورژوازی استمرار حیات خود را در دنباله­روی از خرده­بورژوازی یافته است. و این­ گردنه دقیقاً همان پیچ خطرناکی­ست که "نامزدان معترض" از آن می­ترسند. همراهی با شعارهای رادیکال خرده­بورژوازی انقلابی معنایی جز حذف نهایی از نظام سیاسی حاکم و شکست تمام عیار جبهه­ی اصلاحات ندارد و مخالفت با مطالبات جنبش اعتراضی، ایشان را بدون محافظ، منزوی و آسیب­پذیرتر از همیشه به ورطه­ی سقوط می­کشد!


خرده­بورژوازیِ سرگردان در میدان

چنان­که دانسته است براساس نظریه­ی تاریخی و علمی مارکس جامعه­ی سرمایه­داری از سه طبقه­ی بورژوا، خرده­بورژوا و پرولتاریا تشکیل شده است. طبقه­ی بورژوازی پس از اضمحلال فئودالیسم خصلت انقلابی خود را از دست داده و در تمام اشکال خود اعم از ملی یا وابسته در موقعیت ضد انقلاب ایستاده است. اما خرده­بورژوازی (طبقه­ی متوسط) طبقه­یی­ست معلق میان بورژوازی ـ پرولتاریا که به دلیل فقدان انسجام و بی­بهره­گی از یک­ بافت طبقاتی واحد و تکثیر درون طبقاتی و به تبع وضع متفاوت از بورژوازی و پرولتاریا در نظام تولیدی، از بروز واکنش منسجم و یک­پارچه نسبت به هرکلیت طبقاتی عاجز است. خرده­بورژوازی، طبقه­یی­ست شلوغ، بی­برنامه،­ فله­یی و درهم که بنا بر خصلت طبقاتی خود و به اعتبار میزان بالانس قوا میان طبقه­ی کارگر و بورژوازی به سوی یکی از این دو قطب جهت­گیری می­کند. بدیهی­ست منافع طبقاتی قشرهای تحتانی خرده­بورژوازی غالباً به سوی طبقه­ی کارگر میل دارد. در جریان تشدید نزاع طبقاتی میان بورژوازی ـ پرولتاریا؛ خرده­بورژوازی ناگزیر می­باید به دنباله­روی از یکی از این دو طبقه­ی عمده، تعیین­کننده­ و سرنوشت­ساز، کشیده شود و در نتیجه طی مدت کوتاهی در طبقه­ی پیروز نزاع تجزیه و منحل شود. دقیقاً به همین سبب نیز خرده­بورژوایی مستقل از دو طبقه­ی اصلی قادر به تشکیل دولت و به تبع آن ایجاد دموکراسی (چه کارگری - چه بورژوایی) نیست. این ناتوانی مانع از آن نمی­شود که خرده­بورژوازی برای کسب مطالبات دموکراتیک خود، از جمله درجه­یی از آزادی­های سیاسی و فرهنگی و میزان مشخصی رفاه مادی به میدان نزاع طبقاتی کشیده نشود. به این ترتیب استبعادی ندارد که از خرده­بورژوازی انقلابی و معترض به عنوان طبقه­ی دموکرات وآزادی­خواه یاد شود و در جنبش­های اجتماعی - مانند جنبش اعتراضی موجود - نقش و جای­گاه آن به درستی تبیین گردد.2

متاسفانه سنت­های سوسیالیسم خلقی ایران (پوپولیسم) - که هنوز نیز بر طیف گسترده­یی از افراد و گروه­های چپ حاکم است - از ابتدای دهه­ی پنجاه تاکنون همواره فاصله­ی میان پرولتاریای سوسیالیست و خرده­بورژوازی دموکرات را خلط و ای­بسا حذف کرده است. سوسیالیسم خلقی ایران قادر به شناسایی اهداف مستقل طبقه­ی کارگر نیست و ناتوان از ضرورت حیاتی ایجاد انسجام در طبقه­ی کارگر، غالباً به دنبال نقش­آفرینی­های جدید در میان هویت­های مختلف اجتماعی می­گردد تا با الصاق عبارت تولید ارزش اضافه­یی که مارکس به همه از دانشجویان گرفته تا پزشکان و روزنامه­نگاران مستخدم بورژوازی، نشان "کارگر" اهدا کند. پی­روی از نظریه­ی پلانزاس برای توجیه­ نگاه تقلیل­گرایانه و انحلال­طلبانه­ی سوسیالیسم خلقی ایران به طبقه­ی کارگر چندان بی­معنا نیست.

(درافزوده: به نظر پولانزاس خرده­بورژوازی مدرن یا طبقه­ی متوسط شامل کارمندان رده متوسط، معلمان، پزشکان و غیره به اعتبار شباهت نقش­آفرینی در ایجاد ارزش اضافه تعریف می­شوند. پولانزاس البته نمی­دانسته که درآمد ماهانه­ی یک پزشک متخصص از 15 میلیون تومان تا 80 میلیون تومان - در تهران - نوسان دارد و یک کارگر متخصص، پرستار، و حتا استاد دانشگاه با خودکشی و اضافه­کاری نیز قادر به ده درصد این حقوق نیست).

مخدوش کردن مرز خدمات تولید و خدمات اجتماعی با خدمات سرمایه بحران دیگر سوسیالیسم خلقی ایران در تمیز طبقه­ی کارگر از خرده­بورژوازی و بورژوازی است. بخشی از سوسیالیسم خلقی ایران که پس از فروپاشی دیوار برلین و سقوط کمونیسم یک­سره به سوسیالیسم پشت­پا زده و نقاب سوسیال دموکرات، جمهوری­خواه، سکولار و مدرنیته­گرا به چهره­اش آویخته است؛ اینک - و البته از دوم خرداد 1376 - به زائده­ی بورژوازی لیبرال تبدیل شده و برای رسیدن به آن "آرمان دور دست" و به "آن افق و اهداف کلان" - منظور آقایان احتمالاً "سوسیالیسم" است - به این نتیجه رسیده که باید عجالتاً یک دوره با مسهل اصلاح­طلبان خود را تعدیل کند و بعداً؟! - بعد از تحقق دموکراسی لیبرال - زمینه­های عروج سوسیالیسم را فراهم سازد. واقعاً دست­تان درد نکند. همین یک دندان لق را نیز بیرون بکشید و چارتکبیر خود را کامل فرمائید لطفاً.

بی­ربط نیست که سوسیال دموکرات­های ما با دفاع از هژمونی ارتجاعی لیبرالی "خیزش سبز" می­کوشند مطالبات خرده­بورژوازی معترض را در برنامه­های انتخاباتی بورژوازی لیبرال حل کنند. این جماعت چنان از مخالفت جناب میرحسین موسوی با طرح نئولیبرالی "حذف یارانه­ها" به وجد آمده­اند و سخنان آقای مهندس را به رخ ما می­کشند - لابد برای روکم کنی - که پنداری این ما بوده­ایم که سال­ها با خزعبلات اپورتونیستی از 16 سال سیاست­های بازارگرایانه­ی دولت­های پنجم تا هشتم دفاع کرده­ایم. جماعتی که از مارکس به سمیرامین و بوردیو و سپس فوکو و بارت فرو افتاده­ تمام تلاش خود را به کاربسته است تا از طریق حمله به "سرمایه­سالاری نظامی"؟! بورژوازی لیبرال سبز را سرخ و ایضاً تطهیر کند. گیرم که تحلیل دقیق حوادث دو سه دهه­ی گذشته به ما نشان داده است که بورژوازی ایران - چه کارگزارانی ـ مشارکتی و چه نئوکان - از پذیرش نقش دموکراسی­خواهانه­یی که سوسیال دموکرات­ها برای او نوشته­اند، امتناع ورزیده و با توسل به انواع پراگماتیسم عقب­مانده اینک از سنگر به اصطلاح مدنی جان لاکی نیز عقب­تر نشسته است.

طیف مختلف اصلاح­طلبان - که در جریان انتخابات خرداد 88 موسوی را نیز به جمع خود افزودند، به همراه متحدان سکولار، ملی­مذهبی و جمهوری­خواه و مشروطه­طلب خود البته در چند برهه توانستند بر موج اعتراضات خرده­بورژوازی ایران سوار شوند و از توهم بینابینی این طبقه حداکثر بهره را بگیرند. دوم خرداد 76 یک نمونه از برهه­ی تاریخی خیزش خرده­بورژوازی ایران بود که با طرح مطالبات دموکراتیک سیاسی و برخی خواسته­های اقتصادی مصادره شد و به جایی نرسید. در 22 خرداد 88 باردیگر لیبرال­ها برای سواری گرفتن از نارضایتی خرده­بورژوازی وارد گود شدند. اگر "خیزش سبز" - با خوانش لیبرالی - توانست در یک دوره­ی زمانی کوتاه (خرداد تا مرداد) از انقلابی­گری متزلزل خرده­بورژوازی به سود خود سلب مسوولیت کند و همه­ی مطالبات دموکراتیک را تا حد یک کش­مکش انتخاباتی تقلیل دهد ـ و این امر فقط به برکت غیبت طبقه­ی کارگر ممکن شد ـ در مقابل، از آن­جا که منافع خرده­بورژوازی معترض پس از مرداد 88 با منافع بورژوازی لیبرال در تخالف قرار گرفته است، به‌تدریج صحنه­ی سیاسی ایران شاهد کم­رنگ شدن نقش هژمونیک لیبرال­ها بوده و به عبور بخش عمده­یی از خرده­بورژوازی معترض از مرزها و خطوط قرمز لیبرال­ها گواهی داده است. در حال حاضر خرده­بورژوازی معترض با یک چشم به بورژوازی ناراضی از نتایج انتخابات دهم می­نگرد و با چشم نگران دیگر منتظر واکنش طبقه­ی کارگر است. پاندولیسم جنبش اعتراضی موجود فقط با این تحلیل طبقاتی و عطف به ماهیت طبقاتی بینابینی خرده­بورژوازی تفسیرپذیر است. خروج از رویای لیبرال­ها و ورود به آستانه­ی واقعیت پیچیده!


گذشته از نظریه­های انقلاب بی­وقفه لنینی و انقلاب دو مرحله­یی اپورتونیستی – که به تاسی از رویزیونیسم استالینی هدف انقلاب را در عرصه­ی ملی کردن سرمایه­های بزرگ، مبارزه­ی ضد امپریالیستی و مخالفت با نفی مالکیت­ خصوصی توجیه می­کنند- دموکراتیسم انقلابی خرده­بورژوازی امری انکارناپذیر است. این دموکراسی­خواهی زمانی می­تواند واقعی و توده­یی شود و زیر بنای پیش­روی به سوی سوسیالیسم قرار گیرد که نوسان خرده­بورژوازی تحت هژمونی طبقه­ی کارگر از منافع کل جبهه­ی سرمایه جدا گردد.3

واضح است که مبارزه­ی کنونی خرده­بورژوازی ایران، اگرچه نبردی طبقاتی­ست اما مبارزه بر سر مطالبات اقتصادی نیست. این مبارزات به همان درجه­یی که از منافع بورژوازی لیبرال فاصله می­گیرد. ظرفیت دموکراتیک فربه­تری می­یابد. دقیقاً به همین سبب نیز مواضع اکونومیستی دوران بلشویک­ها - که بعدها توسط رادیکالیسم بوردیگایی در ایتالیا بسط داده شد – نمی­تواند نقطه­ی رجوع چپ برای تحلیلِ مشارکت یا نفی جنبش اعتراضی جاری باشد.


بعد از تحریر

به قول دوست و استادمان احمد شاملو: "باری سخن دراز شد/ وین زخم دردناک را/ خونابه باز شد".

به تبع همین روده‌درازی نیز مبحث "چیستی و چرایی غیبت طبقه­ی کارگر در جنبش اعتراضی جاری" به مقاله­ی بعدی حواله می­شود که اگر "تقدیر و جبر" - حتا از نوع پوزیتیویسم انترناسیونال دوم - امکان دهد با این خطوط شکل خواهد بست:

سوسیالیسم خلقی ایران در چهل سال گذشته همواره از سنت­های مائویی ـ لوکاچی تاثیر مستقیم پذیرفته است. این سوسیالیسم خرده­بورژوایی زمانی برای کسب قدرت به کوه و جنگل و دهات زده و زمانی دیگر برای انتقال "آگاهی طبقاتی" به کارگران " ناآگاه"؟! دمار از روزگار طبقه­ی کارگر درآورده است. باهوده است که این سوسیالیسم اکنون غیبت طبقه­ی کارگر در جنبش اجتماعی جاری را ناشی از جهل کارگران و سمپاتی به نئوکان­ها می­داند و...


پی­نوشت­ها

1. گذشته از ده­ها سخن­رانی و مصاحبه­ی جناب موسوی در حمایت از بازار کنترل­شده و تاکید بر پیاده­سازی اصل 44 قانون اساسی، آقای بیژن نامدار زنگنه (در مقام یکی از سخن­گویان حرفه­یی این خط سیاسی) به صراحت از خصوصی­سازی­های نئولیبرالی دفاع می­کند و می­فرماید: «در بخش خصوصی ما، نه آزادسازی اتفاق افتاد که بگوئیم بخش خصوصی با آزادسازی اقتصادی شروع می­کند، سرمایه­های­شان را می­آورد و در قسمت­هایی که طبق اصل 44 اجازه داده است سرمایه­گذاری می­کند و نه خصوصی­سازی، خصوصی­سازی تبدیل شده به یک دولتی­سازی جدید، سپاه می­رود شرکت­ها را می­خرد... [ لیبرال­های چپ نما به این ماجرا لقب "سرمایه­سالاری نظامی" داده­اند، انگار اگر "سرمایه­سالاری شخصی و کراواتی" باشد بهتر است] «شنیدم سپاه اخیراً دنبال این است که یک مشاور بخش خصوصی بخرد» (روزنامه­ی سرمایه سه­شنبه 5 خرداد 1388، ص:3)

در واقع چنان­که در مقاله­ی "خیزش سبز..." نیز نوشتم، مشکل طیف موسوی در ماجرای واگذاری دو نیمه­ی زمین مسابقه­ی خصوصی­سازی به رقیب نظامی تعریف می­شود دغدغه­ی ایشان معاش کارگران و زحمت­کشان نیست.

2. لنین با تاکید بر خصلت ترقی­خواهانه­ی جنبش­های دموکراتیک در عصر امپریالیسم، شرط پیروزی این جنبش­ها را در هژمونی یافتن طبقه­ی کارگر دانسته و در 5 ژوئیه 1917 (شماره­ی 88 پراودا) چنین نوشته بود:

«توده­های خرده­بورژوا چاره­یی جز متزلزل بودن بین بورژوازی و پرولتاریا ندارند. در تمام کشورها همواره چنین بوده است». لنین همچنین در مقاله­ی "منشاء طبقاتی کاویناک­های کنونی و آینده" نوشت: «هیچ جریان بینابینی در جامعه­یی که در آن مبارزه­ی سخت طبقاتی بین بورژوازی ـ پرولتاریا جاری­ست نمی­تواند وجود داشته باشد". توجیه دیگر حضور خرده­بورژوازی بر پیشانی جنبش اجتماعی جاری ناشی از همین فقدان "مبارزه سخت طبقاتی..." است.

3. به نظر لنین، مارکسیسم برخلاف سوسیال دموکراتیسم خرده­بورژوایی و اپورتونیستی بر آن است که دوره­های انقلاب و انتقال دولت نباید از نوع جمهوری پارلمانتاریستی بورژوایی باشد، [نماینده­گان غیرقابل عزل] بل­که باید از نوع کمون پاریس یا شوراهای نماینده­گان کارگران در 1905 و 1917 باشد. درباره­ی مواضع لنین پیرامون انقلاب دموکراتیک بنگرید به: "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک."


منابع

لنین. ولادیمیر (بی­تا) مجموعه آثار و مقالات: سه منبع و سه جزء مارکسیسم، برگردان محمد پورهرمزان، بی­تا

مارکس. کارل(1386/1852-1848) هجدهم برومر لویی بناپارت، برگردان محمد پورهرمزان، آبادان: نشر پرسش

Marx. K & Engels F. (1957) selected correspondence, Moscow, Progress Publisher



جنبش سبز
[HyperLink1]


1388/09/10
10:28
نظر شما (م- اکبری)
آنچه جناب قراگوزلوی عزیز در این مقاله عنوان کرده اند در اصل نشانگر دبد ایشان درباره تعریف طبقه کارگر است مثالی که ایشان در باره دکتر ها و درامد چندین ملیونی آنان دارد بی شک قابل تعمیم به تمامی آنان نیست. درست است دکتری که مطب خصوصی دارد و کارش را طبق مکانیزم بازار ترتیب می دهد را نمی توان کارگر دانست اما آیا دانشجوی پزشکی که پس از 7 سال درس خواندن ، طرح و سربازی پس از طی مراحی گزینش در بیمارستانی خصوصی یا دولتی استخدام می شود و در پایان ماه حقوقی معادل 700 هزار تومان دریافت می کند را نیز می توان کارگر ندانست؟! اگر کارگر را "تولید کننده کالا و خدمات" بدانیم فکر می کنم شق دوم این تعریف یعنی "تولید کننده خدمات" از دیدگاه آقای قراگوزلو غایب است . شاید بازخوانش مقاله آقای صادقی درباره مفهوم طبقه کارگر که در همین البرز نیز پیش از این منتشر شده مفیدتر باشد. اما در مورد بخشهای دیگر. از فردی چون دکتر قراگوزلو با بینشی علمی توقع نمی رود که به جای حواب مستدل به منتقدان دادن آنان را با عناوینی چون منشویک - سوسیال دموکرات و کنسرواتیو و .... براند. در مورد موسوی و اصل 44 نیز نمی توان کتمان کرد ایشان همواره بر اقتصاد ملی تاکید دارند و همین اظهار نیر در تضاد با اصل 44 است چرا که با آزادسازی و خصوصی سازی اساسا اصرار بر اقتصاد ملی بی معنا می نماید.
پاسخ ما

1388/09/10
16:14
نظر شما (حمید قربانی)
با سلام به شما دست شما درد نکند، خوب نوشتیدو امید است که نسل جدید حداقل به اندازه نسل 1900 روسیه، سخنگو و محقق مارکسی به پروراند که مورد نیازند.هرچند که سرنوشت مبارزه را ، مبارزه میلیونی پرولتاریا در عرصه سیاسی اقتصادی تعیین می کند، ولی عرصه مبارزه تئوریک از اهمیت ویزه خویش برخودار است. دست شما درد نکند. اینکه اقای حسین اکبری هم مانند دوست قبلی ایشان اقای یاسر عزیزی هم رنجدیده خاطر است، اگر همان اقای حسین اکبری که زمانی نه چندان دور تئوریسین خانه کارگر بودند،باشند(خیلی قلبل فهم تر) قابل درک است. به باور من از اخلاف صحبت کردن، هیچ جای ناراحتی ندارد. اقای اکبری باید نشان دهد، خلف خطاب شدن غلط است و نه ناراحت شدن، ولی هیچ گاه انسان طبقاتی نمی تواند با کمال تأسف بر اساس این مثل فارسی عمل کند که می گوید: "اگر آئینه نقش ترا بنمود راست، خود شکن، ائینه شکستن خطا است."، چون طبقات و منافع طبقاتی بر همه چیز چیره است . از ان گریز و گزیری نیست. انسان طبقاتی همواره در فکر شکستن ائینه است. به امید تداوم حیات پر بار شما و نوشتن های اینده.
پاسخ ما

1388/09/10
17:28
نظر شما (shiva_vandana)
جناب قراگوزلوی عزیز! ابتدا باید بگویم که من با کلیات نظری تحلیل شما موافقم. اما_و مهم همین اما است _ شما و من حتما سیر دقیق حوادث انقلاب بهمن 1357 را بیاد می آوریم. (هنوز آنقدر پیر و کر گوش نشده ایم لطفا تواضع نفرمائید ). در آن انقلاب نیز همه گفتیم که در برابر بورژوازی لیبرال جبهه ملی و نهضت آزادی و سپس بختیار لاجرم باید از خرده بورژوازی حمایت کرد . در آن انقلاب کارگران نفت به میدان آمدند و مردم شعار دادند <کارگر نفت ما / رهبر سر سخت ما > نتیجه چه شد؟ می خواهم بگویم مارگزیدگان مثل ما همواره از طبقه پیچیده و بینابینی خرده بورژوازی می ترسند و به آن اطمینان ندارند . اوج رادیکالیسم این طبقه میشود انقلاب بولیواریستی در آمریکای لاتین.گرچه از شما دوریم اما قلبا با شمائیم.در ضمن به دوست عزیزمان جناب آقای اکبری نیز عرض می کنم که آیا فکر نمی کنید در عصر امپریالیسم آنهم در دوران جهانی سازی های نئولیبرالی سخن گفتن از "اقتصاد ملی " و بورژوازی ملی آن هم از سوی لیبرالها فریبی بیش نیست؟ با احترام فراوان.
پاسخ ما

1388/09/10
18:28
نظر شما (نادر)
فابل توجه آن دسته از دوستانی که جنبش های اجتماع و سیاسی را با دور هم جمع شدن سوپر استار های سینما و تلویزیون ارزیابی میکنند و به جای برسی مادی نقش طبقات در سیر تکاملی تاریخ مانند پاپ اعظم از اخلاق سخن میگویند و در مذمت دروغگوئی رساله مینگارند.حتی ایدآلیسم هگل نیز به این مباحث نمره قبولی نمی دهد . شک نکنید اگر چنانچه مناسبات تولیدی سرمایه داری به نفع مناسبات تولیدی سوسیالیستی تغییر کند آنگاه دروغ و کلاشی نیز به همراه استثمار نابود خواهد شد."عزیزان توجه کنند " که 16سال سیاست های پول سالرانه ی لیبرالیستی کوپن "عزیزان " را باطل کرده است.
پاسخ ما

1388/09/10
19:59
نظر شما (م.معلم)
در پاسخ به بعضی برداشتهای ناصحیح باید گفت اگرچه میزان در آمد افراد می تواند معرفپایگاه طبقاتی ایشان باشد و هیچ عقل سلیمی پزشک 700 هزارتومانی را سرمایه دار نمیداند اما گمان میرود این مخم در این بخش از مقاله آقای قراگوزلو مورد توجه قرار گرفته است که:<مخدوش کردن مرز خدمات تولید و خدمات اجتماعی با خدمات سرمایه بحران دیگر سوسیالیسم خلقی ایران در تمیز طبقه کارگر از خرده بورژوازی و بورژوازی است...> میخواهم بگویم آن فردی که آگاهانه به استخدام فلان شرکت سرمایه دلری سرکوب کننده زحمتکشان (مانند بلک واترز ) در آمده دیگر مهم نیست 700 یورو حقوق میگیرد یا دو میلیون. مساله ماهیت طبقاتی ست کما اینکه خیلی از عناصر پیشرو و روشنفکر صف طبفه کارگر از میان افراد مرفه برخاسته اند. مانند چه گوارا.
پاسخ ما

1388/09/10
21:22
نظر شما (میترا دانش)
سلام! مارکس در 18 برومر گفته انسان هاخودسازنده تاریخ هستند.آیا به نظر شما تکیه مطلق به نقش بی چون و چرای طبقه و حذف اراده انسان دخالتگر درغلتیدن به همان پوزیتویسم جبری انترناسیونال دوم نیست؟با تشکر ممنون میشوم که پاسخ دهید.
پاسخ ما

1388/09/10
22:13
نظر شما (سهراب)
به نظر من اساس استدلال نویسنده محترم مبتنی بر چند گزاره از آثار کلاسیک مارکسیستی است که چندان ربطی با جامعه امروز ما و مشکلاتی که ایران امروز مبتلابه آنهاست ندارد. اما علاوه بر این جناب آقای قراگوزلو می‌نویسد "اجر سوسیال دموکراتهای راست با بادکنکهای سبز باد! و تئوریشان با آقایان بتلهایم- سوئیزی، باران، رومر، ژیژک، بارت و دیگران مستمرتر باد" دست بر قضا کل نظریه‌ پردازانی که نویسنده نام برده در چند سنت فکری چپ هستند که شاید تنها ربط آنها با یکدیگر قرار داشتن آن‌ها در گرایش رادیکال است و اگر نویسنده با نظرات آنها حتی در حد کتب تاریخ عقاید سیاسی و اقتصادی آشنا باشد باید بداند عمده‌ چالش‌های فکری نویسندگانی که نام برده با جریان سوسیال دموکراسی راست بوده است. نویسنده محترم نمی تواند بگوید به نظر «من» برخلاف نظر تمامی دنیا این آقایان راست‌گرا هستند و کل گنجینه فکری چپ رادیکال در قرن بیستم را تقدیم سوسیال دمکراسی راست بکند. این ادعا که ژیژک و سوییزی و بارت و غیره در سنت سوسیال دمکراسی هستند همان‌قدر بی‌ بنیاد است که کسی ادعا کند آنتونی گیدنز مارکسیست رادیکال است!
پاسخ ما

1388/09/11
04:11
نظر شما (صادق)
با سلام و تشکر که به قول خود وفا نمودید آقای قراگوزلوی عزیز این همه راجع به دسته و گرو چپ و راست نوشتی ولی چون من به عنوان یک کارگر از شما چند سوال کردم ــ به قول سقراط بی کتاب سوال کردن بهتر از پاسخگویی است ــ آیا نژاد پرستی هوشمندانه شما اجازه نداد یا از دید و قلم افتاد؟ امدوارم دومی باشد . ! ؟ امیدوارم مراجعه کنید هر چند که از نوشته شما میشه فهمید که شما بیشتر در سطح سیاسی قلم می زنید تا اقتصاد اگر اشتباه کردم ببخشید . ولی علتش اینکه اسم مارکس را می آرید ولی همش نوشته های انگلس و لنین را می آورید در حالیکه این سه نفر فرق های اساسی با هم داشتن یکی همین مسالی که آوردید هیچ وقت مارکس از علوم طبیعی برای مسائل اجتماعی مثال نمی زد و یکی نمی گرفت ولی انگلس تماما .لنین اسم مارکس را در دولت انقلاب می آره ولی از انگلس نقل قول میاره این ها یاد آوری دوستانه ولی بریم سر اصل مطلب که در جزئیات خوابیده 1 ــ آیا در آمریکا و اروپا در اوج بارآوری و به اصطلاح چپ و راست « دمکراسی پارلمانی و دمکرات» کارگران به شکل ظبقه در آمدن ؟ که در ایران شما انتظار داشته باشید که با این چپ در به داغون در بیاد ؟ بعد شما که دیگران به پوپولیسم ـ به درستی ـ متهم می کنید چرا خودتان از واژه امپریالیسم که یک واژه فرا طبقاتی و گنگ ومبهم است و همه چیز درش می گنجه استفاده می کنید؟ انحصار و رقابت دو روی یک سکه هستند . مارکس در یک خط در جلد اول گفته و با تمام این همه تفسیرات مارکسیست های جانبدار عرضه یا سنتی یا لنیست ها یا مائو ایستها مرز بندی قاطع دارد در ایران چه مالکیت عمومی و چه مالکیت خصوصی باشد ــ در اروپا و آمریکا تجربه اش را داریم طی 300 سال بعداز انقلاب صنعتی ــ ساختار به طرف تمرکز می رود تقسیم کار وبازار جهانی چه به صورت انحصار و چه به صورت رقابت ،که دائم باید هم دیکر باز تولید کنند ،در سطح بین المللی اجازه ساختار کلاسیک را در ایران نمی دهی در دوران صفویه دورش گذشت چه رسد به مشروطه. حالا صحبت بر سر اینکه دوست عزیز شما بر اساس شناخت از حرکت سرکایه است که هم طبقه را باید تعریف نزدیک به رابطه امر ارضی یا دقیقتر و با تجریدات خودش توضیح دهید تا به یک کل مشخص برسیم که این مشخص دیگر روشن است بعد به توانیم راهمان را پیدا کنیم . شما از تمام این چپها که واقعا هم برازنده این اسم همه با هم هستند و پوپو لیسم هم جفتش است چون هنوز نفهمیدن چرا لنینست هستند و چرا مارکسیست وچرا به مرده استالین لکد میزنن ؟! در 10 اول قرن 21 یا هزاره سوم شما هنوز با مقدار پول کاغذی طبقه را می خواهید توضیح دهید ؟ کارگران مولد در کارخانه ارزش را بوجود میاورند قانون ارزش و این ارزش به ارزش مطلق و اضافی چه در داخل یک کشور معین جغرافیایی یا چه در سطح جهان که از بدو تولد جهانی بوده در رابطه قرار میگیرند . در این رابطه به کل کتاب سرمایه، نه یک فصل یا یک جلد ، مثل چپها که با یک پاراکراف سازمان بعد حکومت می ساختن، بطور مشخص ، بعد از تمام جلد ها، روی شمای مارکس، باید یک انسان مبارز طبقاتی یا خواهان اندیشه رادیکال ، متمرکز بشه تازه این مقدمه است . چون ما بعدش که با اندیشه رادیکال آگاهی برای آزادی فردی و جمعی به دست آوردیم در حین زندگی روز مرگی نه آکادمیک برای کلاس درس حزبی ـ رهبران نه خوانده کلاس هم گذاشتن ــ سپس هر روز در زندگی باید باید تاریخی دائم باز اندیشگونه بشه این واقعیت . کارگران در تولید ارزس را بوجود میارن در خدمات چه سودا گر {بازرگانی} چه انگلی { مالی } یعنی در سرمایه صنعتی ارزش تولید میشه بعد در صدش میره برای سود بازرگان درصدش برای بهره که هر دو اسم آخری استتار .سود و بهره همان حصه ای از ارزش اضافبند . حالا بازرگان بانکدار سرمایه دار مدرسه دانشکاه آزاد دارو دسته رفسنجانی باشه یا هر مال کلکتو ها باشه یا هر بشر دوست ژنده پوش یا نو پوش فرقی در اصل قضیه نمی کنه . اینها آدم استخدام می کنند از پادو تا استاد تا کارکر کارمند تا حساب رس و .......................... همه اینها ارزش اضافی تولید می کنند برای سرمایه دار خودشون ولی نه جدید . همان که تولید شده بود داره جابجا می شه نه باز تولید . کارگران خدمات چرا در این 6 قرن سرمایه به ازای یک کارگر صنعتی 50 تا 100 بوجود امده و مارکسیست های بشر دوست مثل فرد مزلی به کلینتون رهنمود میده اگر می خوااهی از بحرا در بیایی کارگران خدمات کم کن به صنعتی اضابه کن. نقل به معنی . در مقدمه جلد 2 مراجعه کنید ببینید مارکس اون موقع چه دیدی داشته انگار امروز نوشته . پس برای تاکتیک و استراتژیک با رمانتیک به مبارزه با سرمایه نمشه رفت . این به معنای این است که کلیشه ای نباید گفت "تا عمل انقلابی نباشه تئوری انقلابی نمی تواند باشد" یعنی چپ سنتی چه مارکسیتش چه به خصوص لنینیستش به کارگران به شکل عامل انقلاب نگاه می کنند . نه خود مبارزه طبقاتی نه خود نابودی نیروی کار نه آزادی ـ اشتراک نه نابودی امر ارضی اجتمایی . امروز دوستان عزیز در جهان و ایران کارگران جدی نه زیر پرچم سرخند نه مخملی ،نه نارنجی ، یا هر رنگ دیگه بلگه زیر صف مبارزه مستقل طبقاتی خودشان هستند. بله هرگردو گرده آیا هر گردی گردوه ؟ ارتشی ، بسیجی با میانجی کاغذی زیست می کنه میلیون ها آدم با مزدوری مزدی مولد و غیر مولد زیست می کنند نیروی کار یعنی هئ جسم هم روح شان را به معرض فروش می گذارند پس همه کارگرند؟ این همه با هم یک ارتجا ع یک همانگویی تو خالی و شانه خود را خالی کردن و آماده سازش چیزه دیگه ای نیست. دوستان وقت سایت گرفتم چون باید کند بنویسم و دست راست اجازه نمی ده . زیاد نمی تنم بنویسم همین 3 ساعت طول کشید. در مورد کارکران ایران و جهان در این 100 سال با نونه تاریخی خواهم نوشت . به مرور هم پای نویسنده عزیز شما و آقای اسد پور بحث های جدی را شروع کردین سپاس من از شما عزیزان امید ادامه دهید . در ضمن دوست عزیز قرگوزلو محترم این نوشتار ها خودش بخشی از جنگ طبقاتی شیرینی پخش نمی کنند پس ناراحت نشه همین چپ شب به هم گفتن رفیق صبح هم دیگه گشتن . یادت رفته یا خبر نداری؟ در ضمن مارکس آنموقع می گفت خرده بورژوازی پایین وبالاش چماق سرمایه است اول قرن 20 کارگر تراش کار پل ماتیک بعداز تجربه شورای 1905 1917 تا 21 و هم زمان از 1918 آلمان تا1923 که تمام کارگران روسیه و آلمان و ایتالیا را کشتن دفع دیگه دوست داشتید می نویسم کی ها آن ها را کشتن . پل گفت مثل مارکس سرمایه یعنی عامل ذهنی س. متغیر . عامل عینی س. ثابت پس دو طبقه اصلی نظام سرمایه باید همیشه در جنگ باشند برا بقا نه زندگی با پیش شرط تاریخی کارگران با آگاهی روز مره باید بطرف شناخت تاریخی اجتماعی برن با دست خودشون نه قیم نیروی کار زیعنی کالای ویژه را از بین ببرن بر همین اساس باید به شکل طبقه تاریخی اجتماعی در بیان کارگران کارخانهرخودشون سازمان بدن و بقیه را همین طور قدرت در کف خیابان نیست در مدریت کارخانه و مملکت و تمام همکاران خدماتی و نابودی طبقات حالا این به حرکت 100 سال تا حلا ربط نداره؟ وسیله مالکیت عمومی و خصوصی هدف هم همین نسلها شب و روز شیفتی باید کار بشه نه با قسط بانک ماشین قایق و .......... همین امروز و 5 سال پیش که واحد و نساجی و هفت تپه و سایر جا ها اگر دستمزد به نابودی مالکیت پیوند نزنن نسل من امنیت شغلی داشتیم ولی استفاده نکردیم چون ضعف معرفتی داشتیم ماهی سیاه 6 ماه زندانی با فندگ زیر جای حساس بود پس من وما ها با تمام مبارزه ارتجایی بودم و مثل من دوستان خودم می گم سوتبیر نشه . در خدمت این سازمان آنزامان بودیم نه طبقه برای خود برای غیر . ادامه داره با احترام به دوست عزیز و دوستان عزیز اظهار نظر کننده صادق
پاسخ ما

1388/09/11
04:41
نظر شما (صادق)
بله ما همانطور که تجربه 20 به ما منتقل نشد تجربه 32 و 57 را نتوانستیم به نسل بهداز خود منتقل کنیم حالا می بینید که کارگران کار می کنن پول نمی دن نه دستمزد !؟ نان هم نمی دن یعنی کولی هم نیستن . در کتاب سرمایه می توانید پیدا کنید. کارگران قدیم صنعت نفت می دانند در زمانی که چاه شماره 1 نفت و بعد پالایشگاه نفت آبادان می ساختن انگلیسی ها آدم های هندی اورده بودن که نه رعیت بودن نه مزدور مزدی یک چیزی میدادن زنده باشن به هشان می گفتن کولی حالا کارگران ایران باید اعضایشان را بفروشن تا روزگار بگزره ته جیره جنسی نه مزد پس صرف مزدوری هم کاری نمی توان پیش برد باید نه بصورت کارگران پراکنده به شکل طبقه تاریخی در آمد از همین زد خورد خیابانی مزد عقب افتاده باید مستقل حرکت کرد احزاب چپ و راست داخلی و خارجی و آی ال او و اتحادیه ها همه چماق سرمایه هستند از 1960 تا کنون کمر که هیچ دودمان کارگران را به باد دادن که حا لا دیگه التماس می کنند که اضافه دستمزد و مزایا هیچی نمی خواهیم فقط سر کار باشیم شنبه یکشنبه سرخ که هیچ سیاهشم کار می کنیم . خودکشی بیداد می کنه فقط ایران نیست دوستان کارگررخلاف جریان با مزدور مزدی مولد غیر مولد نگهبان سرمایه از هر قماشش فرق می کنه تا بحث بعدی با احترام صادق
پاسخ ما

1388/09/11
07:09
نظر شما (صادق)
در ادامه دوست عزیز آقای قراگوزلو صرف هستی اجتماعی حتی صرف کارگر مولد کارخانه بودن در بهترین حالت آگاهی روز مره برای کلیم خود را از آب بیرون کشیدن را آدمی خودش می آموزد . این یک روی سکه است . ولی روی دیگر سکه چی؟ اگر من روی اینکه چرا به من میگن در بهره برداری حا لا این کا ر تعمیراتی بکن اون کار بکن صرفا برای بقا و داشتن اضافه دستمزد و رتبه شغلی ، این کار ها را انجام بدم ف1 ـ همکارم را ارزان فروختم باعث شدت کار شدم . سرمایه قوی کردم بر علیه خودم چندین برابر پس حا لا باید ضمن رد باز اندیشه گونه کنم که اگر در تولید ما یک محصول یا یک کالای اصلی داریم و چند از یک تا ........ محصول ویا کالای فرعی خوب در صنعت سعی بر این است که محصول و محصولهای فرعی به حداقل برسه برای سود بیشتر. من چنانچه روی منافع کوتاه فردی تکیه کنم نه دراز مدت و جمعی من یک کارگر جدی نیستم من در بهترین حالت یک تابع هستم اما بازاندیشگونه واقعیت آگاهی روزانه من و امثال من فردآزاد و جمع آزاد برای فرد و جمع اشتراک آماده می کنه نسل به نسل باید منتقل بشه نه منقطع و بی اطلاع مثل طغیان و قیام جابجایی سیاسی 57 که در بهترین حالت شدیم دنبال رو .با پول بازار اعتصاب کردیم. پس آ گاهی روزانه باز اندیشگونه شده وبه شناخت تاریخی طبقاتی ـ جهانی تبدیل بشه مگر تمام مزدوران مزدی به کارگر جدی تبدیل می شن ؟ پس اینجا صرف روح هگل و ذهن و واقعیت نیست حتی مارکس اگر روح هگل و طبیعت مادی فوئر باخ نقد و زیر و رو میکنه خودش در اثر آمیزش با کارگران جدی که خودش و باکونین از جمع بین الملل گفتن برید بیرون اینجا ما برا بدبختی امان جمع شدیم نه دعوای روشنفکری ، خودش در تمام گروندیسه و سرمایه روی از هستی به ریشه هستی رفتن تاکید داره روش مندو ارائه دادن .عمل فکر تحقیق و دوباره عمل رو به جلو این میشه تئوری نه ایدولوژ ی ــ کارگران سندیکا بسازین که ما بیداریم داریم حزب می سازیم تا نجات بدیم شما را کارگران اتحادیه ،کارگران شورا کارگران حزب کارگران و......... یعنی به جای انتقال تاریخ و درس از تاریخ دیگران حکم صادر می کنند. تمام طبقات دیگه جای کارگران حرکت میکنن و او پرچمش به دسته پرچم دیگران میشه شما از 18 برومر نقل قول می آری ببین جمع بندی مارکس . پس باز اندیشگونه واقعیت تازه نیمه راه جمع آزاد و اشتراک طبقه برای نابودی طبقه تمام سکه یعنی تمام راه طبقه در اول قرن 20 تاریخ میگه می بایست به شکل طبقه به تنهایی مبارزه طبقاتی به انتها می رسند ولی چه سرمایه و چه احزاب چپ داغونش کردن ولی در شورش پاریس و قیام اکتبر مهرش زد تا انقلاب طبقاتی خودش به دست خودش برای نابودی خودش. تا خودش به طبقه نابودی خودش تبدیل نشه از انگلس کائوتسکی و بگیر بیا تا هالووی نسخه براش می پیچن با احترام صادق
پاسخ ما

1388/09/11
12:07
نظر شما (م.ج)
با سلام خدمت جناب قراگوزلو و با تشکر از اینکه به کامنتها جواب دادید. مقاله تحلیلی بسیار خوبی بود ولی نکاتی داشت که نشان میداد برداشت نادرستی از بعضی از کامنتها شده است. نقد شما از سرگردانی خرده بورژوازی و نیروهای صرفاً دموکراسی خواه و بطور کلی جریان سوسیال دموکراسی بسیار جالب بود به این علت که هدف این نیروها کسب آزادی بدون درنظرگیری منافع اقتصادی میباشد که نتیجه اش به نفع بورژوازی تمام میشود. تجربه نشان داده است که این نیروها در بزنگاههای تاریخی به طبقه کارگر پشت کرده اند. تاریخ نشان داده است که انقلابات کارگری ظفرمند در کشورهای صنعتی ناکام ماندند زیرا نیروهای وزین سوسیال دموکراسی به آن خیانت کردند و سپس استالینیستها آن را به بیراهه بردند. ولی برای مبارزه طبقاتی تشکل و سازماندهی لازم است. در شرایط خفقان و سرکوب فعلی که نیروهای ترقی خواه همگی پراکنده اند و هر حرکتی در نطفه خفه میشود، نباید بطور موقت به حداقل فضای آزاد راضی بود؟ نظر من در کامنت قبلی این مورد بود که شما آنرا به حساب بریدن از مارکسیسم و سقوط به سوسیال دموکراسی گذاشتید. نکته دیگر اینکه اصطلاح سمپاتی مرتضی محیط و سوئیزی را بکار بردید که بنظر من کمی بی انصافی کرده اید زیرا اولاً دکتر محیط ممکن است در بعضی از تحلیلها اشتباه کنند و یا با شما اختلاف نظر داشته باشند ولی یکی از مارکسیستهای مطرح میباشند. ایشان در سلسله مقالات خود با مهارت تمام به افشاگری جریانات سوسیال دموکرات، چپهای بریده و مکتب فرانکفورتی ها پرداخته و نیز بحران اقتصادی سرمایه داری را با خوبی تشریح کرده اند. همچنین، زمانی که از یک طرف آرمانشهر چپهای دوآتشه فعلی، اروپای شرقی و شوروی بود و از طرف دیگر موقعی که در سالهای پایانی قرن پیش، پایان تاریخ از طرف باند فاشیست ریگان-تاچر اعلام شد و به طبع آن شکست سوسیالیسم جشن گرفته شد، این سوئیزی، مزاروش و دیگر نظریه پردازان مانتلی ریویو بودند که به تحلیل اوضاع و افشای هر دو طرف پرداختند و تمام پیشبینی های آنان هم در مورد انحراف حکومتهای حاکم بر اروپای شرقی و هم در مورد عمیق تر شدن بحران سرمایه داری و پوچ بودن نظریه های مکتب شیکاگو در خصوص بازار خود تنظیم درست از آب درآمد. بنابراین مارکسیستها که نمیتوانند در لنین متوقف شوند و ادعا کنند که فقط ایشان است که آموزه های مارکس را بدرستی درک کرده و بعد از آن دیگران را با چوب تکفیر برانند. تبادل نظر، گفتگو و انتقاد از خود از وظایف مارکسیستهاست و این احتمال برای همه آنها وجود دارد که در تحلیلهای خود اشتباه هم بکنند. و سخن آخر اینکه شما مقام استادی ما را دارید و نظرها یا کامنتهایی را که مطرح میشود را به حساب اتهام زنی و یا بی ادبی نگذارید. ارادتمند شما (م.ج)
پاسخ ما

1388/09/11
18:36
نظر شما (سیاوش)
با درود به آقای قراگوزلو و دوستان سایت البرز! فکر می کنم از آدمی مثل مرتضی محیط خیلی بعید بود که پس از آنهمه تجربه سر پیری مجیز گوی لیبرالها شود و برای اثبات موضع گیری غلط خود یقه سوئیزی و پل باران را پاره کند. نمی دانم اما گمان میکنم که انتقاد آقای قراگوزلو از محیط و وصل کردن نحله فکری او به سوسیال دموکراتهای راست به این خاطر باشد که محیط با استناد به آثار این بزرگان به دام لیبرالها افتاده و خواه ناخواه در کنار راست ها قرار گرفته و چه بخواهد چه نخواهد در حال تخریب بزرگان چپ است.من از مقاله آقای قراگوزلو همینقدر فهمیدمو شواهد ذهنی خود را با صحبت های جناب محیط و دفاع نامربوط از خاتم و موسوی و به اصطلاح جنبش سبز تکمیل کردم . موفق باشید.
پاسخ ما

1388/09/11
19:47
نظر شما (فریبرز مسعودی)
موضوع جنبش های اجتماعی و جامعه مدنی همواره از موضوع ها ی بغرنج و پیچیده بوده است. به گمان من( اگر موضوع های مطرح شده توسط آقای گراگوزلو را درست متوجه شده باشم) مشکل کلی دیدگاه های متفاوت نسبت به این موضوع است که می تواند در نتیجه گیری های نهایی ما تاثیر داشته باشد. گمانم در حد این کامنت توضیحی به اختصار به روشن ساختن موضوع کمکی بکند. 1- موضوع جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی: درک و شناختی که تا پیش از این از جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی وجود داشت ناشی از بحث هایی بود که در میانه دهه 1970 با تضعیف اسطوره دولت مطرح شد. در این دوره که با پس نشستن دولت رفاه آغاز شد منجر به شکوفایی انگاره پردازی هایی شد که توسط نظریه پردازان بورژوازی لیبرال مانند هایک و فریدمن از سویی و همچنین «چپ های نو» که بازار دل و دین شان را بوده بود همچون آلن مینک و غیره گردید. بعدها گروهی دیگر از اندیشه پردازان در دنباله این دو طرز فکر پدید آمدند که به دور از جزم گرایی بازار گرایان سرچشمه خلاقیت افراد را در پیوندهای میان افراد و گروه ها جستجو می کنند و خواهان ایجاد نهادهای مستقل و مسئول مدنی توسط افراد جامعه و رها از دولت می باشند. (البته می توان بحث پیدایش جامعه مدنی را تا دورتر ها و تا سده 17 میلادی و زمان هابز و سن سیمون در سده 18 عقب برد که در این مجال نمی گنجد و دلیلی هم ندارد) هگل جامعه مدنی را میانجی خانواده و دولت درک کرده بود اما مارکس در آثار گوناگونش برخوردهای متفاوتی با جامعه مدنی دارد. مارکس در آغاز ( در کتاب مسئله یهود) بر پایه درک هگلی خود جامعه مدنی را در برابر دولت قرار داد. وی در کاپیتال جامعه مدنی را مجموعه روابط گردش و مبادله کالایی در شکل اجتماعی سرمایه داری میان افراد دارای حقوق و با نفع شخصی و دارای ملکیت می دانست و به طور کلی به نقد آن می پرداخت. البته گرامشی به جامعه مدنی مفهوم تازه ای بخشید. دریافت وی از جامعه مدنی مجموعه نهادها، جنبش ها و گروه هایی بود که حقوق مردم را در برابر دولت عنوان می کردند. وی جامعه مدنی را محملی برای کسب هژمونی طبقاتی می دانست. نظرها و ایده هایی جدید در سال های اخیر بر ناهمگنی و بغرنجی موضوع افزوده است. یعنی از انتقاد کلیدی مارکس از جامعه بورژوایی تا بازگشت به هگل و توکویل، همبستگی اجتماعی دروکهایم و دفاع از سپهر سیاسی هابرماس و آرنت و حتی برخی نظریات هایک همه را در بر می گیرد. در نهایت به نظر می رسد که اعتقاد گرامشی که جامعه مدنی موفق به جذب جامعه سیاسی می شود تا حدودی مارکسیست ها را از آشفتگی فکری در این باره رهانید.(البته تاحدودی!) در مدل گسترده جامعه مدنی جامعه مدنی استوار بر نهادهای سازمان یافته اجتماعی است که بر حسب منافع ویژه هدایت نشده هم زمان شهروند، تولید کننده و عضو ملت هستند. در چنین جامعه ای دولت دمکراتیک باید وجود بافت های اجتماعی را تضمین کند و جامعه مدنی بایستی دولت را کنترل کند. در چنین مدلی جامعه مدنی سپهر سیاسی را که عبارتند از احزاب، پارلمان و دولت را جذب خواهد کرد. و سپهر اقتصادی یعنی سندیکاها و گروه های منافع ویژه به کمک جامعه مدنی یا سپهر عمومی خواهند آمد. در این برهه مبارزه جامعه مدنی مبارزه سیاسی و نه طبقاتی است و جنبش های گوناگون کارگران، زنان، دانشجویان، تهیدستان، حاشیه نشینان، ملیت ها و غیره را در بر می گیرد بدون این که ماهیت هیچ یک از این جنبش ها را داشته باشد. هدف جنبش های اجتماعی که در وضعیت گسست در ساختار اجتماعی روی می دهد می تواند نشان دهنده منافع طبقاتی برخی گروه های ویژه و هم ارزش هایی عام تر باشد. که این بستگی به سازمان دهی آن ها دارد. جنبش های طبقاتی که هدف شان در مبارزه کار با سرمایه است و در جامعه سرمایه داری روی می دهد. جنبش نوع دوم به جنبش های اجتماعی مربوط می شود. جنبش اجتماعی از منافع ویژه در برابر دولت دفاع می کند و ای بسا هدف آن کسب قدرت دولتی نباشد. جنبش توده ای اما از مبارزه اجزای توده زیر سلطه اقتصادی و سیاسی طبقه مسلط دفاع می کند. البته می توان تقسیم بندی های دیگری به این تقسیم ها افزود. به هر حال این ها نشان دهنده بغرنجی موضوع است. در این حال آن چه من می خواستم از آقای قره گوزلو بپرسم این بود که جنبش کنونی ایران را در کدام یک از این تقسیم بندی ها جای می دهد. آن گاه می توان در باره سایر موضوعاتی که ایشان مطرح کرده اند بحث و نتیجه گیری کرد. 2- موضوع دوم حمله ایشان به موضع گیری های اقتصادی میرحسین موسوی و سایر حامیان شناخته شده این جنبش است. این که مشارکت و کارگزاران در یک تقسیم بندی سیاسی و اقتصادی جای می گیرند به نظر من درست نیست. مواضع این دو گروه با یک دیگر تفاوت اشکار دارد. دوم این که مواضع مشارکت در حال تغییر بوده و به علت فقر شدید تئوری های اقتصادی گروه های غیر مارکسیست چه در ایران و چه در جهان موضع گیری این گونه جریانات خرده بورژوازی یا طبقه متوسط بنا به زور طرفین درگیری تغییر پذیر است. ضمن این که مواضع آقای کروبی با موسوی نیز در گذشته یکسان نبوده است. همچنین من چه در عملکرد آقای موسوی در دوران نخست وزیری ایشان و چه در حلقه مشاوران اقتصادی وی در مجموعه دین و اقتصاد تشابهی با نولیبرال های وطنی دیده نمی بینم. دست کم شما باید با مواضع تند انتقادی آقایان فرشاد مومنی، راغفر و میدری در ارتباط با طرح توسعه اقتصادی هاشمی رفسنجانی و همچنین طرح هدفمند کردن یارانه ها از دیرباز آشنا باشید. چه شباهتی میان مواضع فرشاد مومنی و اصولا اقتصاددانان معروف به نهادگرا با آقایانی که نام برده اید وجود دارد. ضمن این که در برنامه موسوی برای انتخابات که یک برنامه حداقلی بود جانبداری ایشان از اقتصاد بورژوازی را مشاهده نمی توان کرد. 3- اما در باره پیوستن هنرپیشه های دکولته پوش و فوتبالیست ها و غیره من گمان نمی برم که این ها از ارزش این جنبش بکاهد. در این جنبش جا برای همه هست. از کارگرانی که برای یک لقمه نان جاده را می بندند تا هنرمندانی که به علت سانسور بی حد و حصر به جان آمده و حتی اگر برای آجر شدن نان شان به تنگ آمده باشند تا زنان برابری خواه. به نظر می رسد نقطه قوت این جنبش همین ها باشد. 4- در پایان بایستی گفته باشم که انتقادات من از مقاله نویسنده محترم کلیت موضوع مطرح شده توسط ایشان را که تاکید بر مبارزه طبقاتی و دل نبستن به بورژوازی چه نظامی یا غیر نظامی- را زیر سئوال نبرده و چنین بحث هایی گرچه همراه با برخی تلخ کامی ها باشد بهتر از خوش خیالی و خوش باشی هایی است که از دل بستن به هر نوای ناموزونی دل ها را به غارت می برد.
پاسخ ما

1388/09/11
20:36
نظر شما (کاوه)
دیدگاه جناب آقای مسعودی همان دیدگاه مشهور و شکست خورده <همه با هم > سال 1357 است. در ثانی کسی گمان نمی کنم مخالفتی با عکس یادگاری خانم گوگوش و اکبر گنجی داشته باشد. دکولته پوشیدن هم به عقیده من جرم نیست. مساله به گذشته تاریک گنجی هم باز نمی گردد مساله این است که جنبش آقای جعفر پناهی در جشنواره ونیز و دلبری خانم شیرین نشاط ربطی به جنبش زحمتکشان ندارد. من درباره جامعه مدنی چیز زیادی نمی دانم اما اگر منظور همان است که آقای خاتمی می فرمود که باید عرضکنم وا اسفا.حتما خود آقای قراگوزلو برای این انتقدات پاسخی دارد ولی کارگر معطل نان شب را به دغدغه کیارستمی چه کار.بقول شاعر یکی از درد مینالد یکی طامات میبافد.بهتر نیست به جای پند واندرز اخلاقی آنگونه که مهندس موسوی احمدی نژاد را خطاب قرار میداد و دروغگوئی را مذمت میکرد کمی هم به فکر بدبخت بیچاره ها باشیم. آخر انقلاب نشده که گنجی و گوگوش و ابی و اندی با هم آشتی کنند. عرصه سیاست عرصه طراحی مسائل جدی است و با نصیحت های اخلاقی و منبری فرق داردهمین مانده مانند .اقا معلمهای مکتبخانه ها ترکه بدست بگیرید و بچه های بد و اخمو و بدلباس و ناخن بلند و خاک و خولی را فلک کنیدو اقای موسوی و کمپین ایشان نیز در روزهای داغ انتخابات شعار میدادند <ادب مرد به ز دولت اوست > چه کشف بزرگی! اما به باور من وجود یک دولت انسانی هرچند بد اخلاق به از ادب پاستوریزه و نیاورانی است.
پاسخ ما

1388/09/11
21:00
نظر شما (آهنگر)
چند سوال: 1. آیا سطح نظری چپ ایرانی برخی کامنتهایی است که در ذیل مقاله بالا مطرح شده است؟ اگر چنین است وااسفا 2. آیا بهتر نیست آقای صادق قبل از این که کامنتهایش را ارسال کند یکبار آن را بخواند و ویرایش کند تا برای خوانندگان هم قابل فهم باشد؟ 3. آیا از نظر آقای کاوه آزادیهای مدنی و سیاسی طامات بافتن است؟ و با همان دیدگاهی که بنیادگراها مخالف جامعه مدنی هستند با آن مخالفت می کنند. 4. آیا وجود مجموعه ای از تشکلها و نهادهای صنفی و احزاب و مناسبات دمکراتیک به نفع زحمتکشان نیست حتی اگر سطح آنان را آنقدر نازل بدانیم که بگوییم صرفا دنبال نان شب هستند نه برایشان آزادی اندیشه مهم است و نه کتاب می خوانند و نه فیلم می بینند 5. آیا در مبارزه برای آزادی اندیشه، ولو در شکل محدود، حذف یا محدودیت سانسور، گزینش ایدئولوژیک و غیره باید شرکت کرد یا نه اینها مهم نیست و طامات بافتن است؟ 6. آیا لیبرالیسم یا سوسیال دمکراسی در جامعه امروز ما جریانهای مترقی محسوب می شوند یا خیر؟ با تشکر
پاسخ ما

1388/09/11
21:49
نظر شما (خواننده سایت)
به عنوان خواننده سایت، مقاله نویسنده محترم و اظهارنظرکنندگان بعدی را به دقت خوانده ام و از همه ممنونم. از آقای مسعودی که به نظر من دقیق ترین اظهار نظر و نقد را در بالا نوشته خواهش می کنم هم مبنای نظری بحث جامعه مدنی و هم کاربرد ان در شرایط کنونی جامعه و جنبش جاری را در قالب یک مقاله مفصل تر ارائه کند. چون در شکل فعلی اولا خیلی ها ممکن است متوجه آن نشوند و ثانیا بعضی موارد آن خیلی فشرده است و باید بیشتر باز شود. از گردانندگان سایت نیز هم متشکرم و هم درخواست پیگیری این موضوع را دارم.
پاسخ ما

1388/09/11
22:16
نظر شما (سعید کشاورزی)
سعدی بزرگوار فرمود : " گر تو قرآن بر این نمط خوانی ، ببری رونق مسلمانی !"
پاسخ ما

1388/09/12
01:59
نظر شما (گیسو بارزانی)
به آقای فریبرز مسعودی. با سلام و تشکر بابت کامنت پر محتوای شما. موضوعات جالبی را بویژه در نیمه دوم کامنتتان مطرح کرده اید. چقدر خوب میشد اگر این نکات را در قالب مقاله ای مجزا ارائه میکردید. منتظر باشیم؟
پاسخ ما

1388/09/12
20:16
نظر شما (رضا)
به میترا دانش باعرض سلام.استناد به نظر بزرگان البته کار پسندیده و رایجی است اما آیا پسندیده تر نیست که این جملات بدون سانسور و نادلخواه و چنانکه گفته شده و بدون تحریف نقل شود؟ مارکس در 18 برومر به اختیار انسان در رقم زدن سرنوشت تاریخی خود اشاره کرده اما این را هم بلافاصله افزوده که <نه در شرایط دلخواه بلکه در شرایطی معین> با تشکر از سایت البرز منتظر مقاله بعدی آقای قراگوزلو هستم هرچند بعید میدانم بحث کشدار طبقه و مهمتر از آن آگاهی طبقاتی به جائی برسد.چنانکه ناکنون نیز نرسیده.
پاسخ ما

1388/09/16
05:42
نظر شما (مخمد رضا معینی)
من چند نكته به ذهنم مي رسد كه فهرست وار عرض مي كنم: (1) نظريه مدرن طبقه و تحلیل مدرن طبقاتی اصلاً منسوخ نشده است كه هيچ، اتفاقاً قابليت كاربردي زيادي در درك و تحليل شرايط امروزي ايران دارد. البته اين بدين معناست نيست كه می توان همه جنبه های مختلف جنبش اخیر را که به غایت پیچیده است به کمک رهیافت طبقاتی تجزیه و تحلیل کرد و یا آن را در کل به مفهوم طبقه تحویل برد. (2) با این همه، و علیرغم اعتباری که من برای تحلیل طبقاتی قائلم، معتقدم نظريه كلاسيك طبقه (يا شايد بهتر باشد آن را برداشت كلاسيك طبقه بناميم) قابليت چندان زيادي براي تجزيه و تحليل شرايط امروزي ندارد. به نظر من تحلیل کلاسیک طبقاتی بیش از حد سیاه سفید است و به طرزی افراطی همه چیز را به تضاد منافع بین کار و سرمایه تحویل می برد. به همین دلیل، اگر جرح و تعدیل نشود، فاقد شایستگی لازم برای تجزیه و تحلیل جنبش های معاصر، از جمله جنبش اخیر سبز در ایران است. (3) آقاي قراگوزلو در مقاله حاضر، و در مقاله قبلي، منظور خود را از "طبقه" به روشني بيان نمي كنند. به همين دليل دشوار است براي خواننده تا دقيقاً متوجه شود منظور ايشان از تحليل طبقاتي چيست. به نظر من ترکیبی از (2) و (3) فوق مشکلی است که مقاله آقای قراگوزلو با آن دست به گریبان است. (4) ماركس در انتهاي جلد سوم سرمايه (ويرايش شده توسط انگلس) اين پرسش را مطرح مي كند كه اجزاي تحلیل طبقاتی كدامند. پاسخ ناتمامي كه ماركس (به روایت انگلس) به اين پرسش مي دهد (2 پارگراف بعد جلد سوم سرمایه ناگاه به اتمام می رسد) حكايت از آن دارد كه نه فقط منظور از طبقه، طبقه به معنای گروه درآمدی نیست، بلکه اصولا این نظریه محتاج ساخت و پرداخت بیشتر است. (5) فعلا بدون آن که تلاش کنیم تا منظور خود را از تحلیل مدرن طبقاتی بیان کنیم، مي توانیم ابتدا به ساکن این پرسش را مطرح کنیم که چگونه مي توان به نظريه اي استناد كرد به نام تحليل طبقاتي در حالي كه واضع و مبدع آن به صراحت تمام از ناتمام بودن آن سخن مي گويد؟! شايد يك پاسخ اين باشد كه آيندگان پروژه ناتمام را به سرانجام رسانيده اند. پرسش من اين است كه اگر چنین است این شکل جرح و تعدیل شده، تکامل یافته و مناسب برای تجزیه و تحلیل جامعه پیچیده ای همچون ایران كدام است؟ (6) پاسخ دیگر، که در واقع به نوعی فرض ضمنی مقاله آقای قراگوزلو است، این است که نظریه کلاسیک طبقه همچنان بدون نیاز به بازنگری انتقادی می تواند برای درک بهتر شرائط کنونی ایران مورد استفاده قرار گیرد. اجازه دهید از بنیان ها شروع کنیم. (1-6) مقاله اخير با نقل قول مشهور از ماركس آغاز مي شود كه تاريخ تمام جوامع از گذشته تاكنون تاريخ مبارزه ي طبقاتي بوده است. تاريخ نقل قول بدرستي سال 1848 ذكر شده است. پرسش من این است که مارکس چگونه متفكر بزرگي است که سال ها پيش از اتمام پروژه كلي¬اش (كه هرگز به اتمام نرسيد) با چنين اطميناني حكم كلي مي دهد كه گذشته تاريخ فقط مبارزه طبقاتي بوده است و در آینده نیز چنین خواهد بود. آيا بهتر نيست لحظه اي تامل كنيم و بين ماركسِ فعال سياسي، ماركسِ فيلسوف و ماركسِ اقتصاددان كه در كتابخانه موزه بريتانيا نور چراغ مي خورد تا نقد اقتصاد سیاسی کلاسیک را کامل و قوانين حركت مادي را كشف كند اندكي تفاوت قائل شويم و از خود بپرسيم آيا آنچه يك فعال سياسي ممكن است در اوج هيجان ناشي از مشاهده وقایع تاریخ ساز اطراف خود و احساس وظيفه در مقابل اقشار محروم و ستمکش بر زبان می آورد را نباید به عنوان فصل الخطاب قلمداد کرد؟ آیا نباید از خود بپرسیم اين چگونه متفكر انتقادي است كه قبل از آن كه مطالعاتش به اتمام برسد جواب را از ابتدا مي دانسته است؟! پاسخ من اين است كه ماركس احتمالا، با تمامی احترامی که برای عظمت کارهایش قائلیم، جواب را تمام و كمال نمي دانسته است و اگر فکر می کرده که می دانسته اشتباه می کرده است. نقل قولی که مقاله آقاي قراگوزلو با آن شروع می شود به نظر من يك شعار هيجان زده سیاسی است که مارکس در لحظه ای خاص و در مقام یک فعال سياسي دردمند از مشاهده استثمار کار توسط سرمایه در عصر خویش بر زبان آورده و با نیش قلم تحریر کرده. این شعار سیاسی که در شکل کوتاه اش جنبه خطابی- اقناعی اش بر جنبه تحلیلی اش می چربد "دوری" است، به این معنا که می خواهد به خواننده القا کند که مبارزه یا طبقاتی است با اگر طبقاتی نباشد مبارزه نیست. مقاله آقای قراگوزلو نیز خواننده را در چنین دوری گرفتار می کند. (2-6) هيچ دليلي وجود ندارد كه تمام تاريخ مبارزه را مبارزه طبقاتي بدانيم، هيچ دليلي وجود ندارد كه فرض كنيم جوامع مدرن و معاصر را به راحتي مي توان به طرزی فراگیر موضوع تحليل کلاسیک طبقاتی قرار داد. هيچ نظريه اي نمي تواند آنقدر قدرت داشته باشد كه بعد از صد و پنجاه سال همچنان بدون نياز به بازنگري اساسي و بدون تجديد نظر انتقادي ای چراغ راه درک کامل، بی عیب و نقص و فراگیر جامعه صد و پنجاه بعد خود قرار گیرد. اگر چنین باشد، آنگاه تمامی کسانی که در یک قرن ونیم گذشته عمر خود را در راه کسب دانش اجتماعی وقف کرده اند به بیراه رفته اند چرا که پیامبری پیش از آن ها پاسخ همه پرسش ها را داده بوده است. (7) حتي اگر بپذيريم كه نظريه تحليل طبقاتي واجد چنين خصوصيات بارزي است، آقاي قراگوزلو ضمن طرح پرسش هايي اساسي، تعدادی از پرسش هاي ديگر را كه بالقوه می توانند در تحليل طبقاتي جنبش اخير و ريشه هاي آن مد نظر قرار گیرند مغفول می گذارند، برای مثال (الف) منظور از واقعيت مادي و عینی جنبش سبز كدام است؟ در تحلیل طبقاتی ربط و پیوند واقعیت عینی با واقعیات غیر مادی غیر عینی کدام ها هستند؟ اصلا چرا اگر واقعیتی مادی نباشد عینی نیست؟ آیا یکسان انگاشتن واقعیات عینی با مادی (و یا بالعکس) جزم گرای و فروکاستن یک کل پیچیده به جوهری نیست که بنابر روایتی، از میان همه روایت های ممکن، اصالتی ذاتی دارد؟ آیا چنین جزم گرایی بر خلاف روح فلسفی و روش شناسی اقتصاد سیاسی مارکسی که عمیقا دیالکتیکی است نیست؟ (ب) آقاي قراگوزلو بدرستي به خصوصي سازي با مشاركت حداكثري نظاميان اشاره كرده اند. آيا در تحليل نهايي جنبش سبز جنبشی واقعي نیست چون طرفداران آن نمي توانند مدافع "طبقه كارگر" باشند چرا كه نخبگان آن بورژوايي را نمايندگي مي كنند كه مدافع نظام بازار است. در كجاي كتاب سرمايه، ماركس شيوه توليد را با نظام بازار خلط كرده است؟ اين خلطی است كه در آثار آقاي مالجو، که آقای قرگوزلو در چند مورد از ایشان نقل قول می کنند، به كرّات مشاهده می شود. نکته این است، اما، که آقاي مالجو مدعي ماركسيسم نيست و از اين حيث نمی توان بر ایشان خرده گرفت. آیا بهتر نیست در ابتدا نسبت و رابطه شیوه تولید با نهاد بازار را به روشنی بیان کنیم؟ (8) بر فرض که جنبش اخیر ریشه در مطالبات طبقه متوسط داشته باشد، چرا نمی توان آن را اصیل دانست؟ چون بنا بر تعریفی پیشینی جنبش اصیل یعنی، فقط و فقط، جنبش معطوف به مبارزه کار و سرمایه؟ مارکس عمر خود را صرف مطالعه رابطه استثمارآمیز کار و سرمایه کرد، نه صرفا به این دلیل که چنین رابطه ای فی نفسه مهم است، بلکه به این دلیل که این رابطه مبتنی بر استثمار است و به همین دلیل تبعاتی ژرف و شگرف دارد. با این مقدمه، و برای مثال، اگر زنان آزاده ایرانی خواهان حقوق برابر با همسرانشان باشند، و اگر بپذیریم که زن ایرانی در خانه "کار" می کند بدون آن که دستمزدی دریافت کند – که نتیجه اش این می شود که زن ایرانی به معنای دقیق کلمه در "منزل" استثمار می شود چرا که ارزش کاری که انجام میدهد به مراتب بیشتر از ارزش کاری است که برای باز تولید جسمانی و روانی خودش لازم دارد -- آیا چنین مبارزه ای اصیل نیست چون موضوع آن رابطه کار و سرمایه نیست؟! چگونه است که موضوع استثمار کار توسط سرمایه در محیط کارخانه اگر مد نظر یک جنبش باشد به آن اصالت می بخشد، اما مبارزه زنان با استثمارشان توسط مردان در محیط خانه نمی تواند اصیل تلقی شود؟ آیا بعضی اشکال استثمار از بعضی دیگر اصیل ترند؟ (9) واقعا تکلیف چیست؟ مدل روسي سرمايه داري دولتي كه به فاجعه منجر شد، سوسيال دمكرات ها هم كه به سخره گرفته شده اند، كارگر ايراني هم كه چون منسجم نيست و سنديكا ندارد نمي تواند مبارزه كند (که تا حدي حرف درستي است، اگر نمونه بارز آقاي اصانلو را در نظر نگيريم)، مبارزه طبقاتي هم، که تاريخ را از ابتدا تا انتها شكل داده است، در عصر مدرن فقط بين كار است با سرمایه. آیا ایرانیان باید جنبش را متوقف کنند و منتظر تولد لنین خویش بمانند؟
پاسخ ما

1388/09/16
17:28
نظر شما (اکبر دهقان)
گویا آقای معینی به این نکته واضح توجه نکردهاند که در همین تحلیل نیز به صراحت از جنبش طبقاتی خرده بورژوازی یا همان طبقه متوسط تا حدودی به تفصیل سخن رفته است .آیا ایشان به چنین طبقه ای قائل نیستند؟ مضافا مارکس و انگلس نه فقط در تاریخ 1848 بلکه چند دهه بعد نیز _که در این مقاله به آن تحت عنوان نامه به کارل لیبکنیخ یادشده- بر درستی نظریه مبارزه طبقاتی تاکید کرده اند.البته مارکسیسیم از آن جا که روش تحلیل علمی مناسبات سیاسی اقتصادی است با سکت ها و اندیشه های بسته متفاوت است و می تواند قابل بسط هم باشد اما آیا اگر کسی بخواهد برای مثال نیروی جاذبه زمین را بسط علمی بدهد باید اصل اکتشاف علمی نیوتن را به زیر سوال ببرد> {همان کاری که آقای معینی میکند} . نئومارکسیست ها هم در نهایت برافزوده خود چیزی به مارکسیسم نیفزودند .در این رابطه کالینیکوس مباحث جالبی دارد.به نظر من نیز جنبش سبز با تفسیر لیبرال ها جنبشی ست متعلق به طبقه سرمایه دار و با قرائی دموکراتیک جنبشی ست برخاسته از مطالبات دموکراتیک خرده بورژوازی. از آقای قراگوزلو و سایت البرز به خاطر پوشش چنین مقالاتی تشکر میکنم و از آقای مسعودی میخواهم به رفع ابهامات بنده کم سواد یاری کند.
پاسخ ما

1388/09/16
20:18
نظر شما (پیمان)
من نیز مانند جناب آقای معینی براین باورم که نکان مکتوم در این مقاله بسیاراست.اما انصاف بدهید اگر نویسنده بخواهد براساس نظر کامنت گذاران مانند آقای اکبری یا آقای مسعودی به تعریف طبقه کارگر بپردازد یا جامعه مدنی را تبیین کند و یا طبق نظر جناب معینی "طبقه " را تعریف کند آنگاه مثنوی از هفتاد هشتاد من نیز خواهد گذشت.باید توجه داشت که در اینگونه مقالات تحلیلی همیشه فرضیه نویسندگان بر این پایه ساده است که خواننده مفاهیم کلید واژه ها را می داند.علاوه بر اینها اگر باور فرد یا انسانی به اقتصاد هایکی باشد باشد و به مبارزه طبقاتی مارکس اعتقادی نداشته باشد به او چه میتوان گفت؟میخواستم این نکته را هم اشاره کنم که میتوان مانند کتاب سرخ مائو برای جامعه دوهزار جور تضاد تعریف کرد اما در جامعه سرمایه داری همواره تضاد اصلی میان کار و سرمایه بوده و خواهد بود.موفق باشید.
پاسخ ما

1388/09/16
21:17
نظر شما (عباس آهنگر)
من که نوشتم و شما که منتشر نکردید،ایرادی ندارد مهم این است که آقای نویسنده از آن با اطلاع شوند،برادر من اگر کارل مارکس از مبارزه طبقاتی و نقش تاریخی پرولتاریا گفت حداقل به اندازه نیمی از گفته هایش شرکت عملی در جنبش آنروز داشت شما چی؟به جز انتقاد از هر حرکتی،به غیر از تئوری بافی و لابلای کتابها پرسه زدن چه کرده اید؟مگر نه اینکه چپ ایران قابلیت یکپارچه کردن خودش را هم ندارد؟مگر نه اینکه از این چپ جز دوروئی و کلک و نفاق چیز دیگری نسیب کارگران و فرزندان آنها نشده است؟مگر نه اینکه نارهبران همین چپ بهترین فرزندان ما را قربانی کردند و خودشان یا به خارج گریختند یا توبه کردند و بقیه را لو دادند؟برادر من از خودتان بنویسید !به دنبال راه چاره ای برای خودتان باشید!دست از سر کارگران بردارید،اگر روزی کارگران با شما احساس نزدیکی و همدلی کنند نیازی به نوشتن چنین سیاهنامه هایی نخواهد بود! امروز شانزدهم آذر دانشگاهها را نگاه کنید،به شعارهایشان دقت کنید،اینها دروغ نیست ...حالا چه توسط خورده بورژوازی رهبری شوند چه توسط لیبرالها وچه خود جوش ،واقعیت نشان میدهد که مردم اعم از کارگر و دانشجو و زحمتکشان دیگر، فاصله بعیدی با چپ و تحلیلهای فضایی اشان دارند،بروید و در شعارهایتان و تحلیلهایتان تجدید نظر کنید،کارل مارکس برای جنبش امروزی دنیا تئوریسینی بیش نیست،اگر میخواهید به آمالش جامه عمل بپوشانید ،اگر قصد تغییر جهان را دارید ونه تفسیر آنرا ،اگر واقعا میل به تشکیل صف مستقل دارید اول از خودتان شروع کنید اول سابقه سیاه چپ را نقد کنید وبعد عملا وارد گود شوید.اگر عملا چیزی را ایجاد کردید و آنوقت حس کردید که دارد چپ و راست میزند آنوقت موقع چنین تحلیلهایی است.اما حالا متاسفانه شما فرسنگها با آنچه در واقع رخ میدهد فاصله دارید.حالا مردم هنوز فریاد "یا حسین میرحسین"را به دهان دارند،به پشت بامها میروند و "الله و اکبر" میگویند،چه شما این کار را خورده بورژوایی بپندارید چه لیبرالیستی،و این بدان معناست که مردم هنوز دارند از پنجاه و هفت الگو میگیرند،اما در میان الگوی چپ حتی به شکل پنجاه و هفتی اش را حذف کرده اند!چرا؟ زیرا که چپ کجرو ایرانی در امتحان رفوزه شد،شما قصد دارید از نو امتحان بدهید؟اول باید مدل درس خواندنتان را عوض کنید،درس ها از سطح تئوری به حوزه پراتیک در غلطیده و تئوری های سابق بی اعتبار شده اند،دیگر با مارکس و لنین و انگلس کار پیش نمیرود باید که طرحی نو در انداخت!!!
پاسخ ما

1388/09/18
19:07
نظر شما (بنفشه م)
به "برادری " که نا آگاهانه و از روی احساسات چپ را به "نفاق "و دو روئی و غیره متهم میکند و مانند فوکویاما از پایان تاریخ به سود لیبرال دموکراسی (شما بخوانید "سبز اصلاحاتچی")دفاع میکند چه میتوان گفت جز اینکه یا منافع طبقاتی شما در گرو برج سازان و کارخانه داران و کلا سرمایه داران است یا نا آگاهانه علیه منافع خود ادعا نامه طراحی می فرمائید .البته که همه آن کسانی هم که به سود نازیها هورا کشیدند "مزدور " رایش نبودند و از اهداف فاشیسم خبری نداشتند.خوب بود این دوست عزیز کمی هم از مفاهیم "غلطیدن به پراتیک " سخن می گفت تا لااقل مای بی سواد نیز بفهمیم که رابطه تئوری و پراتیک چیست و ؟آیا کسی که بیل میزند نیز یک پراتیسین عملگراست؟ و ایضا راهکار او راهگشای مشکلات جامعه بشزی است و مثلا میلان کوندرا که فقط رمان نوشته کشک خود را سائیده است. . ؟ تا کنون به نظری اینقدر سخیف که کودکانه خط بطلان بر تئودی می کشد برنخورده بودم . شاید بریدن آهن و نجاری "طرحی نو درانداختن " است و از مارکس و انگلس سخن گفتن ارتجاعی است ؟ شاید... در ضمن من برای جنبش دانشجوئی ارج بسیاری قائل هستم اما حتی یک نمونه تغییرات عمیق انقلابی سراغ ندارم که توسط این جنبش صورت گرفته باشد میخواهم بگویم که اگر اعتراضانلت دانشجویان یونانی 100 سال دیگر نیز ادامه یابد تا زمانی که طبقه کارگر به میدان نیامده است ره به جائی نخواهد برد این علم جامعه شناسی ست و با سلیقه یا دوست نداشتن من و این و آن تغییر نمی کند . با سپاس از سایت واقعا خواندنی البرز.
پاسخ ما

1388/09/19
14:15
نظر شما (عباس آهنگر)
این" برادر"سخیف که" کودکانه "میاندیشد،حدودا سی سال است که در جنبش کارگری حضوری سیاسی داشته است و همه سازمانها و احزاب رنگارنگ به ظاهر کمونیستی ایران را از نزدیک تجربه کرده است،تئوری اشان را خوانده است وسعی در یادگیری آنها نموده است،این "هوراکش"فاشیسم چهل سال است که کارگری میکند و واقعا هم آهنگر است وبراستی که گاها ندای برش آهن و کوبش پتک بر فولاد بیجان خوشایند تر از گوش سپردن به حرفها وتهمتهایی است که آدمیان جاندار نثارش کرده اند،این متاسفانه شیوه رایج در جنبش چپ ایران است که اول فرد مقابل را با عناوینی دهان پر کن منکوب کنند،من اگر از دورویی ونفاق چپ ایرانی گفتم هزاران فاکت که همه ما با انها آشناییم در این باره موجود است،اگر گفتم که تئوری از سطح سابقش به حوزه پراتیک درغلطیده ،منظور از گذر خودبخودی این حرکت بود ،منظور این بود که چپ ایرانی قابلیت این هدایت را نداشت بنا بر این بر اثر جبر زمانه "درغلطید"،دست اخر اینکه خانم عزیز طبقه کارگر همیشه در میدان بوده است !!!مگر نه اینکه همه این جار وجنجالها برای تقسیم عادلانه ارزش اضافی به چنگ آمده میان اقشار متفاوت سرمایه دار ها است؟یعنی اینکه طبقه کارگری باید باشد تا این ارزش را تولید کرده باشد!مبارزه طبقاتی اول آنجا ،یعنی حوزه تولید جاری است،همانجایی که "آهن را میبرن"یا "نجاری"میکنند!!اما مبارزه طبقاتی آگاهانه و خودآگاهی طبقاتی که مارکس از آن سخن گفت چیز دیگری است،برای این نوع مبارزه کارگران نیازمند سلاحی هستند که در اختیار خودشان نیست!!آنها به روشنفکران و تحصیلکرده هایی چون مارکس نیازمندند،کسی که پس از پانزده سال کار طاقت فرسا برای نئشتن کاپیتال بیان کرد که"من در این راه همه خوشبختی و زندگی خانوادگی ام را قربانی کردم اما وقتی که کارگران این کتاب را بخوانند من همه اجرت خود را دریافت کرده ام"متاسفانه چپ ایرانی نتوانسته وبا این وضعیت هرگز نخواهد توانست چنین نقشی را ارائه کند مگر اینکه بتواند اول خودش را از همه آلودگیها یی که به آن دچار است برهاند!!طبقه کارگر در میدان است این روشنفکرانند که باید وارد گود شوند!!!
پاسخ ما

1388/09/19
22:44
نظر شما (سعید کشاورزی)
آقای قراگزلو دست مریزاد . برای بار دوم مقاله تان را خواندم که شاید بر کج فهمی هایم غلبه کنم . سوای پرسشهایی مانند اینکه آیا " هدف فوری چپ خلع ید سیاسی اقتصادی از کل بورژوازی ست " نمی توانم از طرح این سه سوال خودداری کنم و البته در انتطار پاسخ هم نیستم : 1 – این مقاله را در سال 1358 نوشته اید یا 1388 ؟ 2 – وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم " را که از حافظ آورده اید با کجای مقاله جنابعالی باید مربوط دانست ؟ 3 – مارکس کی و کجا ادعا کرده که جامعه شناسی و فلسفه را به قول شما وارد حوزه ی علم نموده است ؟ خالصانه و عاجزانه از نویسندگان عزیز و بزرگواری چون شما می خواهم که قله های اندیشه و تفکر بشر همچون حافظ و مارکس را در گور نلرزانند . با دعوت به اندیشیدن به این شعر حافظ برایتان آرزوی پیروزی می کنم : در دم نهفته به ز طبیبان مدعی . . .
پاسخ ما

1388/09/25
03:32
نظر شما (آشنا)
سلام شما با اين ذهنيت، اگر مهندس راه و ساختمان بوديد، پل يا عمارتی که می ساختيد حتماً فرو می ريخت. چرا؟ چونکه شما در محاسباتتان تاثير متقابل تمام مولفه ها و بردار ها را در نظر نمی گيريد. آيا اين مبارزه در خلاء انچام می شود؟ وضع دو کشور همسايه ما چيست؟ جريانات نئوليبرال و کمپرادو را نمی بينيد؟ يکسوم جامعه دهقانی است با ويژگی های خود-آنها در کجای محاسبات شما قرار دارند؟ با کدام نيرو و برنامه می خواهيد در مقابل جهانی سازی امپريالیستی مقاومت کنيد؟ آيا اصلاً ضرورت مقاوت در آن جبهه را برای استقرار آنچه در ذهن دازريد درک می کنيد؟ لطفاً دوباره سر ميز طراحی برويد و با در نظر گرفتن تمام مولفه ها طرح جديدی تنظطم کنيد.
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما