خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله

بررسی کتاب
هنگامی كه بی‌نوایی فقر را از صحنه بیرون می‌راند / حسن طائی /
1388/09/25     08:15
 

فقر چیست؟ فقیر كیست؟ غنا، برخورداری و خرسندی كدام‌اند؟ چه واژگان رازآلودی! آیا فقر و غنا اسطوره، ساخته و یا اختراع تمدنی خاصی است؟ آیا نظام اقتصادی كنونی، تولیدكننده‌ی كمبودها و بی‌نوایی‌هاست؟ آیا در دنیای كنونی دعوتی به بسندگی نیازها وجود دارد؟ این پرسش ها و نظایر آن سوالاتی هستند كه مجید رهنما در جست‌وجوی پاسخی برای آنها است. ایشان براساس رویكردی دگراندیشانه كه از عمری پر فراز و نشیب به‌دست آمده، تلاش دارند كه در یازده فصل كتاب به كندوكاوی در لایه های تودرتو و درهم‌تنیده‌ی فقر، برخورداری و خرسندی از عصرهای پیشین تا عصر حاضر بپردازند. معرفی این كتاب در واقع معرفی یك دیدگاه و رویكرد فكری به یكی از معضلات جوامع بشری است. نویسنده به لحاظ موقعیت شغلی، اداری و اجتماعی، تجربه و آزمونی از رویكردها و سیاست‌های بسیاری در مقابل خود داشته است. تاملات، سفرها، مطالعات و گفتگوهای ایشان با فقرا، بینوایان، مددكاران، سیاستمداران و اندیشمندان در نهایت باعث شده كه به نقطه‌نظرات و راه‌حل‌های متفاوتی برای این موضوع برسد و این نكته سبب اصلی معرفی این كتاب است.

مترجم، كتاب را ثمره‌ی سیر و سلوك فقیری آزاده می‌داند كه در سفری طولانی و پر ماجرا از اعماق تاریخ تا جهان كنونی و از پیچ و خم جوامع بومی تا سراب جامعه مدرن می‌گذرد و دست كم می‌تواند چنین پندارهای را در خواننده ایجاد كند كه می‌توان به این تلاش شتابنده جامعه كنونی كه گاه آدمیان را به ستوه می‌آورد به گونه دیگری نیز نگریست، تا شاید آدمیان این فرصت اندك حیات را بر این كره خاكی بگونه ای بگذرانند كه بتوان بر آن نام" زندگی" نهاد.

نویسنده، كتاب را ثمره یك گفتگوی بی وقفه و با صدای رسا با وجدان خویش می‌داند و مدعی آن نیست كه كار یك متخصص فقر را انجام داده، بلكه آن را پرسشی آزاد و باز در مورد جهانی پیچیده می‌داند. او می‌گوید" از زمانی كه این كلمه به حوزه واژگان من وارد شد، همواره رمز و راز آنرا می‌كاویدم. در واقع فقر چیست؟ یك سازه ذهنی، یك مفهوم یا یك واژه؟ یك روش زندگی، تجلی یك كمبود، یا نوعی رنج؟ متضاد واژه بینوایی یا مترادف آن؟ اینها پرسش هایی بوده است كه همواره با آنها زندگی كرده‌ام".

كتاب در دو بخش و یازده فصل تدوین شده است. عناوین فصول تا حدود زیادی تفكر نویسنده و چگونگی نگارش كتاب را به خواننده معرفی می‌كنند: در مسیر زندگی شخصی، هنر زیستن در رویارویی با ضرورت، فقرایی كه به صورت اجتماعی ساخته می‌شوند، تبارشناسی واژه ای سرسام آور، از فقر دسته جمعی تا فقر دهكده جهانی، فقر های خود خواسته، فقر همزیستانه، كالبد شناسی اقتصاد تولید كننده كمبودها، مدرن سازی فقر، باستان شناسی تحولات در زمینه كمك و نقاب های آن، پیش به سوی فقر باز آفرینی شده.

فقر چیست

تنوع خارق‌العاده مواردی كه یك شخص را به عنوان فقیر در جوامع و فرهنگ ها مطرح می‌سازد، چنان است كه به‌طور كلی می‌توان همه افراد جامعه را به نوعی فقیر خواند. در زبان پارسی حدود چهل واژه وجود دارد كه با پسوند بی شروع می‌شود كه هریك به نوعی برای بیان نشانه‌های متداول مسئله‌ی فقر مانند بی‌نوایی، بی‌چیزی، بی‌كسی، بی‌كاری و... مورد استفاده قرار می‌گیرد. یكی از وجوه مشترك بین تمام برداشت های موجود در باره فقر، تصور نبود یا كمبود است، كه در حقیقت نسبی بودن این مفهوم را نشان می‌دهد. امروزه جامعه بشری با برداشتهای فراوان و واژه های بی شماری برای توصیف این وجه از زندگی آدمیان روبرو است. بدیهی است در مقابل برداشت های گوناگون راه حل های فراوانی نیز برای مقابله با این معضل از سوی مكاتب، مدارس اندیشه ای، نهادها، دولت ها و كارشناسان ارائه می‌شود.

برای نویسنده، این كشف كه فقر یك بدعت جدید تمدن مدرن است، یك انقلاب واقعی و سرچشمه بسیاری از یافته های بعدی نظیر این نكته بوده است كه: "برچه اساسی لازم است برخی كمبودها، كه از سوی اقتصاددانان به عنوان معیار برای تعریف فقر ارائه می‌شود بر روی افراد یا جوامعی اعمال شود كه فقر برای آنها هیچ ارتباطی با این كمبود ها ندارد؟" این تفكر، مسئله كاهش فقر را تا اندازه برآورده ساختن چند فقره نیاز مادی فروكاسته و در واقع سوق دادن یك مسئله مهم بر روی جنبه های فرعی تر مسئله ای اساسی و پیچیده است.

نویسنده به كوشش‌هایی که برای تعریف فقر شده اشاره می‌كند." برخی فقر را شرایط تحمیلی یا اختیاری، دائمی یا زود گذر و برخی نیز آن را ناشی از ضعف وابستگی یا ضعف روانی می‌دانند". "برخی معتقدند كه فقر به دلیل محرومیت از دستیابی به وسائل به وجود می‌آید، كه برحسب زمان، جوامع و ملاحظات اجتماعی نظیر پول، قدرت، نفوذ، علم یا مهارت، شرافت نسبی، قدرت جسمانی،گنجایش ذهنی، آزادی و حیثیت فردی تغییر می‌كند". "فقیر كسی است كه كمبودها و محرومیت های عینی و قابل محاسبه، مانع از آن می‌شود كه به اموال و خدمات مورد نیاز معیشتی دست یابد". و یا " افراد و خانوار هایی را می‌توان فقیر انگاشت كه منابع آنها بقدری ناچیز است كه خود را خارج از روش زندگی، عادات و فعالیت های بهنجار جامعه می‌یابند."

اشتباه گرفتن فقر با بی‌نوایی

ما نیازمند تعریف و طبقه بندی پدیده ای هستیم كه به‌سختی بتوان پیرامون آن به اجماعی دست یافت. پرسش اساسی این است كه با كدام صفت می‌توان فقر را توصیف كرد. هنگامی كه گروهی از افراد را با یك واژه توصیف می‌كنیم در واقع بگونه ای عمل كرده ایم تا از شر آن رها شویم. "از این پس نمی‌توانیم فرد را تشخیص دهیم، اسم یا واژه بكار گرفته شده ما را از برخورد با او به مثابه موجودی انسانی كه در ارتباط با دیگر موجودات انسانی است، باز می‌دارد. خواه برای رازآلود ساختن مفهوم، خواه برای آشكار ساختن آن. گرایش به یكسان سازی فقیر ها دارای دو نتیجه مستقیم است، نخست تحت تاثیر غیر فقیرها و دركی است كه مقامات اداری و سیاسی از آن دارند و دوم اینكه تنوع شرایط فقر را به نفع تصویری بیش از پیش ساده انگارانه كوچك سازند."

در سده نوزدهم واژه جدید انگلیسی pauperism) مسكنت و بی‌نوایی ( به واژگان فقر افزوده شد و به دنبال آن واژه‌ی دیگر انگلیسی pauperization موجب غنای علوم اجتماعی شد. این واژه برای تشریح كاهش مطلق قدرت خرید و فقیر شدن یك طبقه اجتماعی نسبت به مجموعه جامعه به كار گرفته شد. این تمایز احتمالا منشاء تفاوت رایج دیگری شد : "فقر مطلق" که عموما در رابطه با حداقل لازم برای تامین توانایی جسمی یك فرد اندازه گیری می‌شود، و "فقر نسبی" كه در رابطه با منابع و امكانات متوسط در اختیار آحاد جامعه به شمار می‌آید.

نویسنده از هابزباوم نقل می‌كند كه كوشیده تا سه گونه "فقر اجتماعی"، "فقرپایدار" و "فقر اخلاقی" را از یكدیگر تمیز دهد. از نظر هابزباوم "فقر اجتماعی" نه تنها موجب ایجاد نا برابری اقتصادی بلكه حتی نابرابری اجتماعی را نیز سبب می‌شود، بنابراین در برگیرنده یك قشر اجتماعی غیر قابل تعریف می‌شود. "فقر پایدار" شامل آن گروهی می‌شود كه به تنهایی نمی‌توانند خود را در سطحی كه به مثابه حداقل تلقی شده، نگه دارند." فقر اخلاقی" به جایگاهی كه فقر در نظام ارزشی جامعه دارد، به زیر گروه ها یا نهادهای آن جامعه برمی‌گردد و تعیین می‌كند كه آیا فقر به لحاظ اخلاقی قابل پذیرش است یا خیر؟ نویسنده در ادامه این گونه شناسی از فقر به تعاریف دیگری نظیر "فقرساختاری" و "فقر موقعیتی" می‌پردازد و آنها را نیازی سود جویانه در طبقه بندی كردن این مسئله تلقی می‌كند و می‌پرسد، آیا فقر چیزی غیر از یك ساخته ناب ذهنی است؟ آیا در عصری كه شمار بی سابقه ای از فقرا یك واقعیت قطعی تلقی می‌شوند، این سئوال صحیح است؟ نویسنده برای پاسخ، به ابعاد چهارگانه شالوده اجتماعی فقر می‌پردازد:

الف) وقایع و مادیاتی كه در هر بازنمایی از واقعیت وارد می‌شوند;

ب) دركی كه فقیر از خود و شرایطش دارد;

پ) نگاه دیگران به فقیر و شرایط او;

ت) شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در زمان و مكان مفروض

مادیاتی كه بازنمایی فقر بر آنها مبتنی است به انواع محدودیت های كلاسیك مانند گرسنگی، بی كاری، بیسوادی و فقدان دسترسی به مراقبت های بهداشتی بر می‌گردد. نبود امكانات لازم برای ادامه زندگی، كه می‌توان به آنها عوامل دیگری نظیر تبعیض، نابرابری، گونه های مختلف خفقان سیاسی، نبود حقوق یا آنچه آمارتیاسن آن را داشتن صلاحیت قانونی habilitation می‌نامد، افزود. دومین مجموعه مادیات در بر گیرنده عوامل وجودی، نظیر تعلق داشتن به اقشار پست، نا توانی در رسیدن به اهداف، كم اقبالی یا نداشتن اعتماد به نفس، چنانكه نه مورد احترام اند و نه دیگران آنها را دوست دارند،را شامل می‌شود. دسته سوم شرایط غیر مادی تری را مانند كمبود معنویت و بخشندگی، از خدا دور شدن و... را در بر می‌گیرد. نویسنده در این بازنمایی اجتماعی می‌پندارد كه این مادیات به خودی خود ارزشی ندارند و به علائم نوعی فقر تبدیل نمی‌شوند، مگر اینكه فرد آنها را چنین درك كند. این مسئله مبین آن است كه نبود ابزار مادی به لحاظ تاریخی، جز در حالت های تهیدستی و بی‌نوایی، منفی انگاشته نمی‌شده است، در حالی كه برای فقیر های خود خواسته، این كمبود، شرطی برای رهایی و شانسی برای دستیابی به درجات عالی غنا بوده است. در تمامی جوامع بشری این نوع طبقه بندی های فقر وغنی از نگاهی كه مجموعه اعضای جامعه نسبت به برخی دیگر از اعضاء جامعه دارند شكل می‌گیرد و همچنین برمبنای این نگاه ویژگی های متمایزكننده میان گروه مورد نظر و سایر مردم تبیین می‌شود.

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد كه تشبیه فقر به مادیات فیزیكی و به‌صورت یك جانبه از سوی عوامل متخصص خطر های بسیاری را به همراه دارد; قبل از هرچیز، به این دلیل كه چنین تشبیهی ابعاد انسانی را به منظور بنا ساختن چنین بازنمایی اجتماعی، كم ارزیابی می‌كند. تاثر بارتر این است كه، این متخصصان همچون گذشته، افراد شناخته شده در اطراف فقیر نیستند كه موجودیت او را در عرصه گروه تامین كنند. بلكه این افراد با نام خردورزی علمی دست به عمل می‌زنند و مدعی هستند كه نگاه آنها به این عمل مبتنی بر عینیت، بی طرفانه، بدون منفعت طلبی و آزاد از هر گونه داوری اخلاقی است. به این ترتیب فقیر به یك موجود خیالی و بهانه ای در خدمت اقتصاد در خواهد آمد و به یك نیازمند مدرن، تهیدستی كه نمی‌تواند نیاز های واقعیش را تامین كند، تبدیل می‌شود. و سپس وارد مسابقه پایان ناپذیری میان نیاز های ساختگی و منابعی كه او هرگز نخواهد توانست به آنها دست یابد، می‌شود. اما هنگامی كه او در این توهم شریك می‌شود كه جامعه آنچه را كه به عنوان" كمبود" تلقی می‌كند برای او تدارك خواهد كرد، دیگر یك موجود بی خطر نیست. این فرد یا گروه، از یك سو، فردی كاملا وابسته به دیگران شده كه احساس می‌كند، آنها می‌توانند نیاز های او را تامین كنند، و از سوی دیگر، با راندن او به سوی درونی ساختن تمامی انتظارات ایجاد شده توسط اقتصاد مدرن، او به عامل ویرانگر اقتصادمبتنی بر اخلاق معیشتی تبدیل و بر زوال اقتصاد مدرن صحه می‌گذارد.

آیا فقیر در زبان نوین جهانی شده، بهانه و عذری برای قدرت های مسلط نیست كه موقعیت كنترلی نهادها و سازمان های مداخله گر و مهندسی اجتماعی را توجیه و تقویت می‌كنند؟ نظام جهانی اقتصاد كنونی افتخارش در ظرفیتی است كه همگان آن را تبدیل كمبود به فراوانی می‌شناسند. این سیستم، وفور غیر قابل بحثی را به كسانی كه بتوانند بهای آن را بپردازند عرضه می‌كند، ولی بیدرنگ این فراوانی به كمبود نوینی بدل می‌شود كه موجب وخیم تر شدن زندگی فقیر ها می‌شود و آنها را دچار نوعی بی‌نوایی می‌كند كه تاكنون ناشناخته بوده است. البته تولید این كمبود ها بر اساس تمایل حساب شده قدرتمندان برای آسیب رساندن به فقیرها نیست، بلكه ناشی از ماهیت خود سیستم است كه هیچكس نمی‌تواند آن را مهار كند.

دنیای بی‌نوایی

تمامی گونه های فقر كه مورد بررسی قرار گرفت، بیانگر وجود وجه مشتركی است كه به روشنی آن را از بی‌نوایی متمایز می‌سازد. فقیر در رویارویی با بدبختی، بخشی از آزادی انتخاب خود را حفظ می‌كند، در حالی كه بینوایان در این شرایط دچار ناتوانی می‌شوند. شرایط فقیر ها سرشار از شكوه رنج های انسانی است كه در معبد درون خویش آن را تعالی می‌بخشند. اما بی‌نوایی از لحظه ای پدیدار می‌شود كه معبد درون از بیرون خدشه دار می‌شود، یعنی از زمانی كه فرد در برابر بدبختی ها خود را نا توان از تغییر شرایط بیرونی بداند." فاصله‌ی فقیر از بینوا، فاصله‌ای كیفی و ماهیتی است. با عام تلقی كردن واژه فقر، بی‌نوایی به مفهوم درجه پایین تری از این بحران عمومی است كه موقعیت طبیعی بسیاری از طبقات جوامع ماست. منظور ما از بینوا، نیازمندی است كه درخواست كمك خیرخواهانه دارد و دیگر نمی‌تواند كمبودها را تحمل كند، یعنی اگر كسی به یاری او نشتابد زیر بار آن له خواهد شد."

فقر یك نوع است و بی‌نوایی یك گونه. فقر بازنمای موقعیتی است كه در آن بخشی از نیاز ها برآورده نشده اند، اما بی‌نوایی یعنی استمرار نیاز ها در طول زمان كه موجب ایجاد رنج، بیماری و گاه مرگ می‌شود. بی‌نوایی، حالتی از فقر است كه در صورت نبود مداخله كمك های عمومی، می‌تواند به از پا درآمدن خانواده ها بیانجامد. بنابر این بی‌نوایی از یك سو بیانگر ماهیت شدید و غیر قابل تحمل ناملایماتی است كه می‌تواند از بیرون،یك فرد را تهدید كند. بی‌نوایی نتیجه كشاكش بی رحمانه عوامل بیرونی است كه جسم و جان و شخصیت او را تباه و نابود می‌سازند.

راه حل چیست؟

نویسنده در پایان به پرسش نخستین خود باز می‌گردد كه آیا می‌توان زندگی فقیران را كه پایه های آن بدین گونه توسط اقتصاد نوین سست شده، دوباره بر پایه های انسانی بازسازی كرد؟ او یادآوری می‌كند كه پاسخ ها تاكنون تحت تاثیر اسطوره رشد اقتصادی بوده است و مادامی كه ماهیت این رشد، بازكاوی نشود، مسئله فقر حل نخواهد شد. اینك ناگریز هستیم كه مسئله فقر به مثابه ساده زیستی همراه با قناعت، خشنودی، عشق و محبت را به عرصه كاوش پارادایم ها و رویكرد های نو در عرصه های فردی و جمعی وارد كنیم. به صورت جمعی به منظور باز تولید موازنه های بزرگ اجتماعی و بصورت فردی به منظور بهینه سازی مسائل هستی شناسی نظیر مفهوم زندگی، عشق، دوستی و رنج.

راه حل او، بررسی سازوكارهایی است كه نشان دهنده اثر رفتار ما در ایجاد كمبود در اقشار كم بضاعت است، تا پس از آن بكوشیم از باری كه روش زیست، گفتار و نگاه ما بردوش سایر همنوعان می‌گذارد، بكاهیم. به مشاركت گذاشتن تجربه ها و دانش ها به مثابه كمترین كار برای آن دیگرانی است كه دستخوش خطرند، و این بسیار پر ارزش تر آز آن است كه دن كیشوت وار با ابزاری دست نایافتنی كه بیشتر به كار ارضای خود می‌آیند تا فقیران، به فعالیت پرداخت. درك این نكته كه حتی از نظر اجتماعی دست به عمل زدن برای ایجاد جهانی عاری از بی‌نوایی لزوما از طریق انجام كمك های مستقیم به افراد نیست، بلكه نیازمند مبارزه ای روشن بینانه و دستجمعی برای توانمند سازی جوامع انسانی است، آغازی شكوهمند می‌باشد.

نكات پایانی

در پایان معرفی این اثر ارزنده باید یادآوری كنم كه براساس استنباط اینجانب، نویسنده مخالف با جریان رشد و توسعه اقتصادی كنونی در جهان نیست. بلكه بر اساس نگاه دگراندیشانه و نوآورانه‌ای به موضوع فقر، نیاز به بازاندیشی در راهبردها و تاكید بر هم كنشی اجتماعی و بازكاوی رویكردهای كنونی مقابله با پدیده فقر را به جهانیان یادآوری می‌كند. از این رو باید گفت كسانی بهتر از این كتاب بهره مند می‌شوند كه با موضوع فقر و پیرامون راه حل های كه امروزه به‌صورت فراگیر ارائه می‌شود، آشنا، باشند. این اثر یك كار پژوهشی یا تالیفی كلاسیك كه با مقدمه‌چینی چند فصل آغاز و در پایان به نتیجه گیری بپردازد نیست، بلكه نگارش به‌گونه‌ای است كه در هر فصل كتاب دعوتی است از خواننده برای تامل در این معنی كه روزگاری "فقر و بسندگی در مصرف"، فخر آدمیان و بسیار متفاوت از آن چیزی بوده است كه امروزه در سایه‌ی دنیای مدرن و روش های ناصحیح مقابله با آن به "مسكنت و بی‌نوایی" تبدیل شده است.

به‌نظر این‌جانب نویسنده باور دارد، كه بسیاری از آدمیان تلاشگر زندگی ساده ولی توام با ارتباطات غنی انسانی و داشتن محیطی سرشار از عشق و اعتماد را بر زندگی مبتنی بر پول و مادیات ترجیح می‌دهند. او برای جلوگیری از سقوط به ورطه بی‌نوایی و ارتقاء زندگی مادی این انسان های پرتوان اما كم بضاعت به جای "كمك و اعانه" می‌گوید، "توانمندسازی و افزایش قابلیت‌ها". بر اساس برداشت ضمنی از متن سنگین كتاب كه مرهون تلاش، نثر شیوا و با كیفیت مترجم محترم نیز می‌باشد : "توانمندسازی و افرایش قابلیت ها" می‌بایست برپایه‌ی گزینه‌های آموزشی و مهارت آموزی، آموزش بهداشت و مراقبت های شخصی، سالم‌سازی و زیباسازی محیط زیست، ایجاد اعتماد به نفس، بی نیازی و خویشتن‌داری و در آخر این‌كه، برای فرار از بی‌نوایی باید دوباره به بناسازی معبد درون یعنی، بازسازی مجدد روابط انسانی براساس عشق، خداجویی، بسندگی و همزیستی مسالمت آمیز گروه های اجتماعی پرداخت. خلاصه اینكه پیام نویسنده این است كه شیوه های رایج مبارزه با بی‌نوایی ممكن است كه افراد را به‌طور موقت از "برخورداری و رفاه نسبی" بهره مند سازد، اما ما نیازمند راه حل‌هایی هستیم كه افراد یا جوامع را "مستغنی پایدار" سازند.

عنوان كتاب :

هنگامی كه بینوایی فقر را از صحنه بیرون می‌راند

تالیف: مجید رهنما

ترجمه: حمید جاودانی

انتشارات: موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی 1386



پساتوسعه گرایان، اقتصاد توسعه
[HyperLink1]


1388/09/25
23:15
نظر شما (گیسو بارزانی)
با تشکر بابت معرفی این کتاب. آقای مجید رهنما الحق از برجسته ترین متفکران ایرانی در سطح جهان است. سوای کتابی که شما معرفی کرده اید حداقل دو مقالۀ دیگر نیز از ایشان به فارسی ترجمه شده است. یکی در کتاب نگاهی نو به مفاهیم توسعه، و دیگری در مجموعه مقالاتی که نامش را فراموش کرده ام اما به قلم آقای حسین راغفر به فارسی درآمده است. امیدوترم جتاب عالی و سایت البرز باز هم در معرفی دیدگاه های آقای رهنما و سایر همفکرانشان کوشا باشید.
پاسخ ما

1388/09/26
03:33
نظر شما (m.s.)
با سپاس، نکته ای فنی: برای واژه لاتین میزر، برابر درست در زبان فارسی فلاکت است، گرچه این واژه عربی ست، اما بهتر از "بی نوا" همه ی شوربختی موجود در واژه میزر را می رساند.
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما