خانه > مقالات > نمايش محتواي مقاله

دیدگاه
درباره­ی غیبت طبقه­ی کارگر / محمد قراگوزلو /
1388/10/07     07:59

 

درآمد

سوسیالیسم خلقی ایران در چهل سال گذشته همواره از سنت­های مائوئی ـ لوکاچی تاثیر مستقیم پذیرفته است. این سوسیالیسم خرده­بورژوایی زمانی برای کسب قدرت به کوه و جنگل و دهات زده و زمانی دیگر برای انتقال آگاهی طبقاتی به "کارگران ناآگاه" دمار از روزگار طبقه­ی کارگر درآورده است. باهوده است که این سوسیالیسم اکنون غیبت طبقه­ی کارگر در جنبش اجتماعی جاری را ناشی از "جهل کارگران" و سمپاتی به نئوکان­ها می­داند و... .

به سبک و سیاق گذشته؛ مقاله­ی پیشین (ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی جاری) را با سطور پیش گفته به پایان بردیم و قرار گذاشتیم در نخستین فرصت - هر چند به قول بامداد شاعر "کوتاه" باشد و جان­کاه! - به ارزیابی چیستی غیاب طبقه­ی کارگر در جنبش حاضر بپردازیم. اینک سر قرار آمده­ایم!

واقعیت این است که اگرچه روزگار چپ میلیتانت و غیر کارگری دهه­ی پنجاه ایران سپری شده است و غالب بازمانده­گان متشتت آن در متن جریانات بورژواییِ جمهوری­خواهی، سکولاریستی و سوسیال دموکراسی راست عروج کرده و به ورطه­ی لیبرالیسم ملحوظ در مانیفست مشروطه­خواهی اصلاح­طلبان دو خردادی فرو غلتیده­اند، ا ما با تمام این اوصاف هنوز هم طیف قابل توجهی از چپ عقب­ مانده­ی ایران در اوج اولترا رادیکالیسم خود زیر پرچم سنت­های مائوئی ـ لوکاچی سینه می­زند. اگر چهل سال پیش از حاشیه­ی تئوری آب­بندی نشده­ی "پیوند" قیام سیاهکل رقم خورد و انسان­هایی شریف در مسیر مسدود پیوند با کارگران لاجرم سر به کوه و جنگل زدند و به نیابت از طبقه­ی کارگر روش محکوم به شکست تیر و تفنگ را به شیوه ی "هم استراتژی هم تاکتیک" برگزیدند، شگفتا که امروز نیز با وجود پوچی نحله­های بلانکیستی و لین پیائویی؛ صور وارونه­یی از همان خطوط در قالب انقلابیون حرفه­یی؛ الیتیسم، ولونتاریسم و محافل مدعی آگاه­گری و پیش­تازی مجال بروز یافته است. به کسانی که آخرین طبقه­ی انقلابی تاریخ (طبقه­ی کارگر) را با درکی بقالانه در معرض بی­ثباتی شغلی، پیری، بازنشسته­گی و از همه بدتر ناآگاهی طبقاتی به سود حضور سکتی خود کنار گذاشته­اند، چه می­توان گفت؟

انگیزه­ی خیر و احتمالاً پاکیزه­ی این جریانات کم­ترین تخفیفی در شکست قطعی روش­های رویزیونیستی و غیر کارگری ایشان نمی­دهد. به قول مارکس جاده­ی جهنم را نیز با انگیزه­ی خیر سنگ­فرش کرده­اند. به غیر از تلاشی محتوم بلانکیسم و مائوئیسم، سر راست­ترین نتیجه­ی عمل­کرد چپ میلیتانت و خیابانی ایران از یک طرف به انفعال کارگران انجامیده و از طرف دیگر رادیکالیسم چپ را به این فهم نازل تقلیل داده است که انقلابی­گری چپ­ها را با شکستن شیشه­ی بانک­ها و کوکتل مولوتوف و چهره­های عبوس و شلخته و چرک در اذهان فرودستان تداعی کرده است. می­خواهم بگویم چنین نیست. یا بگذارید بگویم چنین نباید باشد.

پیش­تر گفتیم و بار دیگر تاکید می­کنیم که کارگران به شکل طبقه در متن جنبش اعتراضی جاری حضور ندارند. از میان دلایل ریز و درشت این مدعا به چند عامل اشاره می­کنم و در مقاله­ی بعد به ثقل دیگر بحث فرود می­آیم.

چند عامل کلی در سطح جهانی

الف. بی­تردید شکست کمونیسم بورژوایی شوروی – که به ناحق از دهه­ی 30 به بعد ذیل سایه­ی سوسیالیسم لم داده بود- یکی از دلایل اصلی عقب­نشینی طبقه­ی کارگر در جنبش­های اجتماعی به شمار می­رود. به نظر ما از یک­سو پیروزی سیاسی انقلاب اکتبر - به عنوان بزرگ­ترین پیروزی کارگران – تئوری­های پوزیتیویستی انترناسیونال دوم را به هم ریخت و یک قطب قدرت­مند انترناسیونالیستی به منظور پیش­روی طبقه­ی کارگر سایر کشورها به وجود آورد و از سوی دیگر با اعتلای جریانات رویزیونیستی متکی به ناسیونالیسم صنعت­گرا و سپس تثبیت راه رشد غیر سرمایه­داری؛ رژیمی خش، غیر کارگری، غیر دموکراتیک، دیوان­­سالار و مبتنی بر نظام سرمایه­داری دولتی شکل گرفت و دست آوردهای سیاسی انقلاب اکتبر را به باد داد. کمونیسم بورژوایی شوروی در تمام سال­های حاکمیت خود بر کل اردوگاه نه فقط طبقه­ی کارگر و سوسیالیسم کارگری را به عقب راند، بل­که پس از فروپاشی نیز این فرصت­طلایی را به سرمایه­داری بازار آزاد و تئوریسین­های نئولیبرال تقدیم کرد که شلتاق‌زنان سقوط دیوار برلین را به شاخی زیر چشم سوسیالیسم تبدیل کنند و در منقبت پیروزی لیبرال دموکراسی و پایان تاریخ ارجوزه سر بدهند. بیست سال پس از فروپاشی دیوار برلین طبقه­ی کارگر هنوز از تعرض بورژوازی نئولیبرال کمر راست نکرده است.

ب. یکی دیگر از دلایل غیبت طبقه­ی کارگر در جنبش­های اجتماعی معاصر، حاکمیت مطلق هارترین نحله­ی ایده­ئولوژیک سرمایه­داری (نئولیبرالیسم) در سی سال گذشته بوده است. نئولیبرالیسم در این سه دهه­ی نکبت­بار سلطه­ی خود ضمن تهاجم گسترده به اتحادیه­ها و سندیکاهای کارگری به ترز شومی توانست طبقه­ی کارگر را به انسان­های اتمیزه تجزیه کند. و مزورانه حقوق فرد (اندیویدوآلیسم) را تحت عنوان پر طمطراق حقوق بشر به جای حقوق انسان­های آزاد و برابر جا بزند. کارگزاران تاچریسم ـ ریگانیسم با طرح دفاع از حقوق فردی عملاً معیار نیازهای شرافتمندانه­ی انسانی را با خط­ کش بازار و انباشت سرمایه و کسب سود و ارزش اضافی فزون­تر سنجیدند و هویت انسانی را به کالا تبدیل کردند. (همان از خودبیگانه­گی مورد نظر مارکس). بدین ترتیب رقابت و انگیزه­ی فردی به جای تشکل، هم‌پوشانی و جامعه­گرایی نشست و ضربات مهلکی به پیکر طبقه­ی کارگر و زحمت­کشان وارد کرد. نئولیبرالیسم ابتدا کار را از چارچوب فعالیتی خلاق، پویا و مولد به شغل در چارچوب ابزاری برای تامین نیازهای مادی مبدل کرد و در حرکت بعدی با انواع حیله­های سرمایه­داری کازینویی کارگران را به ورطه­ی بی­کاری کشید.

پ. در کنار ضربه­های مهلکی که کمونیسم بورژوایی اردوگاهی (شوروی) و سرمایه­داری نئولیبرال به طبقه­ی کارگر جهانی وارد کردند؛ جریانات، گرایشات و دولت­های دیگر نیز به صور گوناگون سوسیالیسم کارگری را هر چه بیش­تر به انحطاط کشیدند:

  • سقوط سوسیالیسم خرده­بورژوایی ـ دهقانی و شتاب­گیری سرسام­آور و بی­نظیر "حزب کمونیست چین" به سوی تشکیل یک طبقه­ی بورژوازی میلیتانت و حاکمیت عنان گسیخته­ی کثیف­ترین نوع سرمایه­داری دولتی و فاجعه­آمیزترین شکل کار برده­گی.
  • سمت­گیری چپ پوپولیستی به طرف لیبرالیسم متعین در سوسیال دموکراسی راست.
  • شکل­بندی چپ میلیتانت در کشورهای تحت سلطه­ی امپریالیسم.
  • ظهور چپ نو با انواع نحله­های چپ دانشجویی، چپ لیبرال و چپ رفرمیست.
  • عروج تروتسکیسم به ویژه در اروپای غربی در کنار پیدایش اروکمونیسم، سوسیالیسم بازار، سوسیالیسم عرفانی، پسامارکسیسم، هترودوکسیسم و غیره.
  • شیفت ریل مبارزه­ی طبقاتی کارگران به سمت و سوی اعتراضات صرفاً تریدیونیونیستی و دنباله­روی از سوسیال دموکراسی و جناح­های به اصطلاح چپ بورژوازی حاکم. (نمونه را حزب لیبر تونی بلر)
  • رواج لیبرالیسم لیبرتر به شیوه­های گوناگون از جمله پروپاگاند تبلیغات تجاری و رسانه­یی، اعطای بخشی از سود به عرصه­ی قدرت خرید توده­ها؛ تولید انبوه و مصرف فله­یی...در تمام این مدت لیبرالیسم لیبرتر کوشید (و تا حدودی هم موفق شد) که نه فقط خود را هم­تراز سوسیالیسم جا بزند، بل­که توانست با ایجاد اغتشاش نظری و عملی در صفوف کارگران، و ترویج بازار اشتیاق دست خود را از "سوسیالیسم غیر مدرن"! بالاتر بگیرد. لیبرالیسم لیبرتر از حفره­های ناشی از غیبت سوسیالیسم کارگری و حاکمیت بازار نهایت استفاده را برد تا در فرصتی استثنایی هم از نیروی کار (ارزش اضافی) کسب سود کند و هم از فروش کالا به سود بیش­تر دست یابد و دوره­ی جدیدی از انباشت سرمایه را عملیاتی کند. در واقع لیبرالیسم لیبرتر در مبارزه­ی طبقاتی خود بر ضد کارگران دوگانه­گی تولید و مصرف را نیز به استخدام هدف واحدی درآورد. این سود دوگانه وحشیانه­ترین نوع تروریسم اقتصادی علیه فرودستان را تداعی می­کند.
  • تجزیه­ی سوسیالیسم کارگری مارکس در انواع و اقسام ایده­ئولوژی­های رویزیونیستی دیگر – از جمله مکتب فرانکفورت – که از یک طرف طبقه­ی کارگر را پس می­زدند و از طرف دیگر با طرح مولفه­هایی همچون "سپهر عمومی" تضاد اصلی جامعه­ی سرمایه­داری (کار ـ سرمایه) را پشت گوش می­انداختند و مسوولیت حل منازعات اجتماعی را به دوش طبقه­ی متوسط می­گزاردند. از یک منظر نظریه­ی مولتی تود یا انبوه خلق تونی نگری و مایکل هارت، مثلاً در مُقام برآیند سرمایه­داری معاصر می­کوشد در فاصله­ی میان خود انگیخته­گی صرف و سازمان یافتن توسط حزب پیش­رو، جاسازی شود. شاید چندان هم بی­هوده نیست که "چپ­"های مدافع خیزش لیبرالی سبز طرح موسوم به "جامعه­ی شبکه­یی" میرحسین موسوی را با همین مفهوم (انبوهه بینی) ستوده­اند. احتمالاً تنها تفاوت موضع "چپ لیبرال" وطنی با نظریه­ی نگری و هارت - و قرابت به اندیشه­ی عرفانی جان هالووی - از این جا ناشی می­شود که "دوستان" ما در مقابل تقابل انبوهه (خلق یا مردم) با کاپیتالیسم و استبداد سرمایه­داری از تضاد مردم با دولت احمدی­نژاد سخن می­گویند! مصیبت را ببین!

عوامل داخلی

واضح است تک­تک مقولات پیش­گفته به اندازه­ی وزن خود و نقشی که در یارگیری از جنبش­های اجتماعی معاصر به عهده گرفته­اند، در عقب راندن طبقه­ی کارگر و ممانعت از شکل­بندی یک جنبش اجتماعی فراگیر سوسیالیستی سهیم بوده­اند.

طی چهار دهه­ی گذشته، سوسیالیسم خلقی ایران در مقابل "بورژوازی کمپرادور" (پهلوی دوم) به حمایت از "بورژوازی ملی" خودساخته (مصدق و نهضت آزادی) برخاسته است. این چپ عقب­ مانده - مانند کمونیسم بورژوایی استالینی - تحقق سوسیالیسم را تا حد انکشاف سرمایه­داری (دولتی) و رشد و شکوفایی صنعت­ ملی! تقلیل داده است. دفاع از میرحسین موسوی به عنوان پرچم­دار احیای "اقتصاد ملی" چندان هم بی­معنا نیست! چپ "جهان سومی"، - با تئوری پوچ سه جهان مائو خلط نشود - از طریق آویختن به تمایلات استقلال­خواهی؛ ضد امپریالیستی از نوع جنگ سردی؛ ضد انحصاراتی؛ آته­ائیسم؛ مدرنیسم؛ سکولاریسم؛ ناسیونالیسم دموکراتیسم پارلمانتاریستی و رفرمیسم بورژوایی، تا آن­جا که توانسته­، موی دماغ عروج جنبش کارگری شده است. چپ خلقی ما – که حالا دیگر به ورطه­ی لیبرالیسم افتاده – هرگز در نیافته که سهم بی­بدیل مارکس در متن اعتلای نظری و عملی جنبش سوسیالیستی، در فرایند ایجاد ارتباط مادی میان تحقق سوسیالیسم و مبارزه­ی اجتماعی طبقه­ی کارگر بوده است.

ائتلاف بازار و مالکیت دولتی (بازار + برنامه؛ اقتصاد پول سالار + فونکسیون دولت) و در نتیجه­ کالایی شدن نیروی کار؛ جابه­جایی نقد جامعه­ی سرمایه­داری با تمکین به انواع رفرمیسم فرمال، پوزیتیویسم انترناسیونالیسم دوم، حاشیه­یی نشان دادن تضاد کار ـ سرمایه و برجسته­سازی تضادهای ناسیونالیستی، راسیستی فرهنگی، فمینیستی هویتی، مذهبی، قومی، سنت ـ مدرنیته، ترساندن کارگران از تجربه­ی شکست شوروی، چین، آلبانی، یوگوسلاوی، در کنار انحلال ماتریالیسم پراتیک در حزب و سازمان سیاسی حرفه­یی جدا از طبقه­ی کارگر و... عمده کردنِ آگاهی طبقاتی از نوع لوکاچی ( گلدمن ـ مزاروش ـ مارکوزه ـ فروم)، همه و همه می­تواند به عنوان آسیب­شناسی چپ ایران مورد بحث قرار گیرد.


آیا مولفه­هایی که ما بدون اولویت­بندی دقیق سیاهه کردیم می­توانند در تعلیل غیبت طبقه­ی کارگری ایران در جنبش اجتماعی جاری ایفای نقش کنند؟ نگفته پیداست که عقل سلیم از پاسخ روشن به این سوال کلی طفره خواهد رفت. واضح است که سهم عوارض سقوط کمونیسم بورژوایی و اردوگاهی شوروی همزمان با سلطه­ی سیاه ایده­ئولوژی نئولیبرال در روند عقب راندن جنبش کارگری جهانی، با ترویج نحله­های رویزیونیستی و تاثیر مخرب آن­ها بر مبارزه­ی طبقه­ی کارگر قابل قیاس نیست. به همین منوال نیز تشتت تئوریک تشکیلاتی چپ ایران – که در منازعات اجتماعی غالباً حاشیه­نشین بوده است - نمی­تواند به عنوان یک مولفه­ی مهم و موثر در بحث ما شرکت کند. لاجرم از گرفتاری­های گریبان­گیر چپ وطنی می­گذریم و به چند مقوله­ی کنکرت می­پردازیم.

تحلیل مشخص در شرایط معین

گفتیم که کارگران به صورت طبقه در جنبش اجتماعی جاری حضور ندارند. توجه به چند نکته­ی معین در ارتباط با این تحلیل مشخص ضروری­ست:

1. فقدان تشکل. این نکته چندان محتاج احتجاج نیست که پتانسیل کارگر در متن حرکت فردی تا حد یک بقال سقوط می­کند. کارگران در دسته­های صنفی (سندیکالیستی) و جریانات اتحادیه­یی (تریدیونیونیستی) نیز به توان واقعی خود برای کسب مطالبات ماکرو دست نمی­یابند. نیازهای میکرو - مانند افزایش دستمزد، لغو قراردادهای موقت و البته دریافت حقوق­های چند ماه معوقه - در جای خود مبارزات ویژه­یی را می­طلبد و در صورتی که به درجه­یی از رفاه اقتصادی منجر شود. بی­گمان مفید و ضروری است. حتا برای احقاق این مطالبات حداقلی نیز کارگران ناگزیراز ایجاد تشکل مستقل و مبارزه­ی دو فاکتو هستند. موقعیت ممتاز کارگران در نظام سرمایه­داری آنان را در مرحله­یی حساس میان مرگ و زنده­گی قرار داده است. کارگران برخلاف فلان کارگردان یا بازی­گر سینما، خواننده، ژورنالیست، استاد دانشگاه و غیره نمی­توانند در تقابل با دولت به بهمان کشور کوچ کنند و با دریافت جایزه از جشنواره­ی کذا و اجرای کنسرت و تدریس در پرینستون و برکلی و تحلیل و تفسیر سطحی خبر برای فلان شبکه­ی تلویزیونی، امرار معاش کنند. وضع وخیم کارگران مهاجر اظهر من الشمس است. نمونه را کارگران افغانی در ایران یا کارگران ایرانی در کشورهای سرمایه­داری پیش­رفته. در کنار این عوامل، نکته­ی مهم دیگر فقر و خطر بی­کاری است. همه­ می­دانند که تنها حربه­ی موثر مبارزه­ی کارگران اعتصاب است. اما دعوت به اعتصاب عمومی بدون پیش شرط­ها و بسترهای لازم اگر فراخوانی جنایت­کارانه نباشد، بی­تردید اقدامی جنون­آمیز و آوانتوریستی است. به این ترتیب بی­نتیجه بودن مبارزه­ی فردی و محفلی و ضرورت بی­تخفیف مبارزه­ی طبقاتی بر اهمیت ایجاد تشکل­های مستقل و منسجم و به هم پیوسته­ی کارگری تاکید می­کند. فقط با وجود تشکل است که احتمال بی­کاری و فقر روز­افزون به میزان قدرت و انسجام تشکل­ها کاهش می­یابد. به رسمیت شناخته نشدن حق ایجاد تشکل­های مستقل (قابل توجه اصلاح­طلبان و "خیزش سبز" مدعی دفاع از حقوق مردم!!) و برخورد امنیتی دولت با چند تشکل دست و پا شکسته­ی موجود از یک­سو به تشتت صفوف کارگران دامن زده و ایشان را آسیب­پذیر کرده است و از سوی دیگر مانع از حضور مفید و موثر ایشان در کش­مکش­های سیاسی شده است. بی­شک آزادی سیاسی با توجیهات پیش­گفته برای طبقه­ی کارگر از اهمیت حیاتی برخوردار است. به این مفهوم یک طرفِ سمپاتی کارگران به جنبش دموکراتیک جاری در همین بستر نهفته است و طرف دیگر آن (غیبت طبقه) در تشتت تشکیلاتی قابل ارزیابی است. بی­اعتنایی "خیزش سبز" با خوانش لیبرالی به این مطالبات ابتدایی، دقیقاً مبنای اطلاق ارتجاعی بودن این خیزش در تحلیل­های نگارنده است. در مجموع باید گفت - و پذیرفت - که حضور کارگران در فعالیت سیاسی به مثابه­ی استمرار جامد مبارزه­ی اقتصادی نیست. اما فهم این مهم نیز چندان دشوار نیست که کارگران بدون تشکل و سازمان­یابی نمی­توانند از قلمرو مطالبات اقتصادی عبور کنند و به شکل طبقه در عرصه­ی مبارزه­ی سیاسی مشارکت جویند (پیچیده­گی ساده ماجرا در همین نکته نهفته است) شاید به همین دلیل باشد که جریانات راست سوسیال دموکراسی در کشورهای سرمایه­داری پیشرفته می­کوشند فعالیت کارگران را حداکثر به حوزه­ی مبارزات سندیکالیستی و تریدیونیونیستی تقلیل دهند. و در یک حرکت مرموز و موذیانه، ضمن همکاری با دولت­ها، جنبش کارگری را مهار کنند. البته در عقب مانده­گی سوسیال دموکراسی ایرانی همین بس که به چنین حد تقلیل گرایانه­یی از مبارزه­ی طبقاتی نیز رضایت نمی­دهند. این جریانات ظرف 9 ماهه گذشته (داغ شدن عرصه­ی انتخابات) حتا یک اطلاعیه­ی خشک و خالی در دفاع از تشکل­یابی کارگران صادر نفرموده­اند و هر چه گفته­اند - تا آن­جا که ما شنیده­ایم – بر مدار پوچ "مطالبه­ محوری" بوده است.

(در افزوده: عقب­نشینی دولت­های کینزی به سود سلطه­ی سیاست­های نئولیبرالی اگرچه تجربه­ی مهمی برای جنبش کارگری جهانی­ست اما در کشوری که ظرف چند ده سال گذشته تحت سلطه­ی بازار آزاد بوده است، ظاهراً چنین تجربه­یی - دست­کم در مقطع فعلی- چندان کارساز نتواند بود!)

2. دلیل دیگر غیبت طبقه­ی کارگر در جنبش اعتراضی جاری، حضور سیاسی اصلاح­طلبان و کل جبهه­ی لیبرالیسم ایرانی­ست. این جبهه­ی گسترده که به ترز واضحی از سوی مدیای جهان سرمایه­داری حمایت می­شوند نه فقط در گذشته و امروز به منافع کارگران پشت پا زده­اند – حداکثر سکوت فرموده­اند – بل­که اساساً به لحاظ طبقاتی نیز نمی­توانند تحت هیچ شرایطی متحد - حتا متحد مقطعی - طبقه­ی کارگر قلمداد شوند. در پاسخ به دوستانی که ما را در وسوسه­ی انتخاب میان روزولت و هیتلر قرار می­دهند - ضمن ارجاع به فصل "کینزیسم مرده است" از کتاب "بحران" به همین قلم – یادآور می­شوم علاوه بر غیر سیاسی بودن چنین سوالی، قدر مسلم این است که طبقه­ی کارگر نمی­تواند به بهانه­ی مبارزه­ی با توتالیتاریسم دست به اتحاد با جناح­های مختلف بورژوازی لیبرال - حتا جناح چپ بورژوازی – بزند. موفقیت نسبی روزولت و نیودیل نیز ناشی از جنگ جهانی دوم بود. موفقیتی! که در نهایت با یک بحران سیکلیک دیگر به فاجعه­ی نئولیبرالیسم (عروج تاچریسم ـ ریگانیسم) انجامید.

از سوی دیگر حضور بدون پلاتفرم خرده­بورژوازی – با آن گستره­ی پاندولیستی مطالبات سیاسی اقتصادی­اش - نمی­تواند برای کارگران غیر متشکل راه­گشای مشارکت موثر و انحلال­گرا در "خیزش سبز" باشد. بخش قابل توجهی از این خرده­بورژوازی معترض با جمع­آوری گشت ارشاد - چنان­که که موسوی و کروبی آن را سرلوحه­ی شیپور تبلیغاتی خود ساخته بودند – به خانه­ می­رود، اما برای طبقه­ی کارگر مساله­ی اصلی نابرابری­ست. نابرابری در تمام سطوح. در واقع تکیه بر این مولفه که جنبشی در کار است؛ که شعارهای مثلاً "خوب"، "رادیکال" و "دموکراتیک" می­دهد، دلیل قانع کننده­یی برای دعوت به حضور بی­مرز کارگران نیست. قصدم قیاس نیست اما جنبش اتحادیه­ی کارگران کشتی­سازی لهستان به رهبری لخ والسا سر در آخور سرمایه­داری داشت. جنبش ناراضیان چک واسلواکی به رهبری واسلاو هاول- که برای جدایی از کمونیسم بورژوایی شوروی و کسب دموکراسی شکل گرفته بود،- از سوی سرمایه­داری غرب هدایت می­شد. جنبش­هایی که در حال حاضر در تبت (دالایی لاما)، تایلند، برمه، سین­کیانگ، افغانستان (القاعده) جریان دارند؛ نمونه­های بارزی از جنبش­های اعتراضی با ماهیت عمیقاً ارتجاعی هستند که اگرچه در مواردی (به جز طالبان) مطالبات ظاهراً دموکراتیک دارند و با خشن­ترین دیکتاتوری­های نظامی درگیر شده­اند، اما واضح است که به دنبال ادغام در نظام سرمایه­داری جهانی هستند. موضوع توان­مندی جنبش­های فاشیستی در عرصه­ی بسیج اجتماعی فعلاً بماند.

در نتیجه­ به دوستانی که دل در گرو فرودستان اقتصادی دارند و دست­کم با سیاست­های بازارگرایانه­ مخالفند توصیه­ می­کنم به جای فراخوان به کارگران بکوشند تا حد ممکن هژمونی لیبرال­ها و اصلاح­طلبان بازارگرا و فرصت­طلب را به سود کسب هژمونی طبقه­ی کارگر خنثا و حذف کنند. این حکم پوزیتیویسم نیست. ایمان و باور ایده­ئولوژیک نیز نیست: کارگران خواهند آمد.

3. توازن طبقاتی. دلیل دیگر عدم حضور کارگران به شکل طبقه در جنبش حاضر به عدم توازن قوا باز می­گردد. علاوه بر فقدان تشکل و حاکمیت ذهنیت بورژوایی لیبرالی بر بخش­هایی از "خیزش سبز" واقعیت کنکرت این است که قطب بندی سیاسی حاکم بر جامعه و قطب نمای ارزیابی صف­بندی­های موجود، به سود طبقه­ی کارگر نیست. به یک مفهوم و با اگر و مگر فراوان - چنان­که مارکس نیز در "فقر فلسفه" آب بندی کرده - ممکن است کارگران در شرایط بغرنج اقتصادی سیاسی ایران امروز طبقه­یی در برابر سرمایه باشند، اما هنوز به طبقه­یی برای خود طبقه­ تبدیل نشده­اند.

باقی این سخن...

طرح مقوله­ی غلبه­ی مدیای سرمایه­داری غرب بر بخش­هایی از خیزش سبز – که بارها در مقالات من آمده است – اگرچه پدیده­یی واقعی­ست اما بدین مفهوم نیست که بندناف تحریک و تحرک طبقه­ی کارگر به مدیا و در نتیجه­ به آگاه­گری و روشنگری و این قبیل عناصر بسته شده است. چپ لوکاچی، که آگاهی طبقاتی را همچون چماقی بر سر "کارگران ناآگاه"! می­کوبد، عدم مشارکت طبقه را مستقیماً به "جهل" و "تاریکی" پیوند می­زند!! ما بدون نفی تاثیر معین مولفه­ی آگاهی­ طبقاتی در شکل­بندی جنبش­های سوسیالیستی کارگری در عین حال بر مقوله­ی آگاهی­های ذهنی به عنوان آبستره­یی بر شی­ئیت کار در جامعه­ی سرمایه­داری خط بطلان می­کشیم و ضمن مرزبندی با مباحث بی­ربط کتاب سرخ مائو و برخی جمع­بندی­هایی که لنین، پلخانف و کائوتسکی در خصوص نقش تعیین کننده­ی روشن­فکران بورژوا (انتقال آگاهی از بیرون طبقه) قایل بودند، ادامه­ی بحث را به مجالی دیگر وا می­گذاریم.

مبحثی که اگر "دست تقدیر"! امان دهد با این مطلع شکل خواهد بست:

برای متشکل کردن کارگران در عرصه­ی مبارزه­ی طبقاتی، لازم نیست در جیب یا ذهن آنان، یک مجلد آنتی دورینگ باشد.



جنبش سبز، طبقه کارگر
[HyperLink1]


1388/10/07
12:00
نظر شما (محمد انواری)
با بهزاد عزیز کاملا موافقم....ایشان می فرماید: "دلیل دیگر غیبت طبقه­ی کارگر در جنبش اعتراضی جاری، حضور سیاسی اصلاح­طلبان و کل جبهه­ی لیبرالیسم ایرانی­ست." ....به عنوان یک چپ اگر وجود طبقه کارگر در گروی حذف اطلاح طلبان و لیبرالها به عنوان یک نیروی سیاسی است، ابدا خواهان حضور آنان نیستم.. این چه حضوری است که در گروی حذف رقیبان است؟ و عملا فرق آن با حضور احمدی نژادیان چیست؟ ایشان احتمالا اگر در زمان جنگ جهانی دوم هم می زیستند برای غلبه با فاشیسم با لیبرالها پیوند موفقت نمی بستند و بر دگمهای خود اصرار می ورزیدند!!!
پاسخ ما

1388/10/07
15:08
نظر شما (ب.پایدار)
آقای قراگوزلو متاسفانه هیچ پاسخ قانع کننده ای به پرسش های مفیدی که مطرح کرده اید نداده اید. سویه عمده انتقادات شما بیش از راست ها که همه چیز در اختیارشان است ، چپ ها را نشانه گرفته، چپی که هیچ چیز در اختیار ندارد.حتی شما در بخشی از مقاله اتان نقش شوروی و نئولیبرالیسم را در به حاشیه راندن کارگران هموزن قلمداد کرده اید. صرف نظر از این اظهارات سطحی که به همه آنها پاسخ های متقنی داده شده ،البته برای کسانی که نارسیست نیستند و سری به نوشته های دیگران هم می زنند،معتقدم که باید از هر کسی که حرف حساب می زند یاد گرفت اما چیزی جز توهین به نیروهای چپ آن هم با ادبیاتی سخیف دستگیرم نشد.آقای عزیز شما که چپ ایران را عقب مانده نام گذاری می کنید بدانید وقتی رد هر اندیشه مدرنی را در ایران پی گیری می کنید به اندیشه چپ و بویژه همان چپ عقب مانده می رسید. کسی که این چنین ساده به هویت چپ کشورش مارک عقب مانده می زند کسی است که در خوشبینانه ترین حالت شعور تاریخی اش را تعطیل کرده است،ادعا می کند رستم دستان است و با ادعای چپ اصیل بودن و یا رادیکال بودن راست تر از هر راستی هر آن چه رنگ و بوی چپ دارد را به مسلسل می بندد.
پاسخ ما

1388/10/07
16:27
نظر شما (م.ج)
با سلام، با تشکر از نویسنده محترم، مقاله بسیار روشنگرانه و جالب بود خصوصاً قسمت مربوط به تفکر حاکم بر چپ ایران و علل شکست آن و همچنین توازن طبقاتی در جنبش اخیر. نکته دیگری که باید اضافه شود و خانم اسدپور هم در مقاله خود تاکید داشتند، بومی کردن حرکت سوسیالیستی و جنبش چپ در هر کشور با توجه به شرایط تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و غیره است که باید در شکلگیری مبارزه طبقه کارگر-با توجه به تجربیات گذشته- در نظر گرفته شود. سخن دیگر اینکه در جواب دوست عزیز "جناب محمد انواری" باید گفت اولاً تفاوت جناح حاکم با جناحهای قبلی به اندازه تفاوت بین لیبرالها و فاشیستهای زمان جنگ دوم جهانی نیست. ثانیاً، اگر به کامنتهای مقالات قبلی نگاه کرده باشید، متوجه میشوید که خود من نیز طرفدار جنبش اخیر میباشم ولی باید توجه داشت که کدام جنبش. یعنی اهداف جنبش باید مشخص شود. تکیه بر مانیفست جمهوریخواهی اکبر گنجی، بجز سرخوردگی و عقب نشینی نتیجه ای برای جنبش چپ دربر نخواهد داشت. تاریخ نیز این مورد را به اثبات رسانده است. اختلاف روزا لوکزامبورگ و دیگر رهبران سوسیال دمکرات، سر همین قضیه بود. برنشتاین بر این باور بود که با کنار گذاشتن حرکت انقلابی طبقه کارگر و با تکیه بر سوسیال دموکراسی- اصلاح در مقابل انقلاب- میتوان به سوسیالیسم رسید. چنین دیدگاهی به چه چیزی منجر شد؟ به جای سوسیالیسم، منجر شد به سربرآوردن و حاکم شدن فاشیسم در آلمان و چهل میلیون کشته در سرتاسر اروپا. بنابراین نمیتوان گفت که هر حرکت اصلاحی و یا دموکراتیک که اعلام موجودیت کند، باید طبقه کارگر پیاده نظام آن باشند. همچنین، شرایط فعلی طوری است که دیگر سوسیال دمکراسی وجود ندارد. رهبران جنبش باید تکلیف خود را بین دو انتخاب مشخص کنند که طرف مردم هستند یا طرف نئولیبرالیسم. ایراد اساسی نظریه پردازان بورژوازی که شامل حال اکثر اصلاح طلبان هم میشود، اینست که حوزه سیاست را از اقتصاد جدا میکنند. در شرایط فقر اقتصادی، اسم سیاست حاکم دیکتاتوری باشد و یا دموکراسی تفاوت زیادی از دید مردم نخواهد داشت. بعنوان مثال میتوان به کشورهای تایلند و اندونزی اشاره کرد که با وجود شرکتهای چندملیتی و توسعه اقتصادی، مردم هیچ سهمی از آن توسعه ندارند و فقط برای زنده ماندن تلاش میکنند.
پاسخ ما

1388/10/07
17:17
نظر شما (آبتین درفش)
جناب آقای قرا گوزلو من تصور نمی کنم که به مقاله بسیار موجز و فشرده ی شما جایی برای اضافه کردن چیزی باقی مانده باشد. اما برای آقایانی که در باره ی مقاله شمااظهار نظر کرده اند سوالی دارم، و آن این که چرا در ازای مقاله یی که در آن سعی شده تا حد امکان ادعاها مستدل باشند شما این طور لجوجانه با ارعاب و دشنام می خواهید حرف خود را به کرسی بنشانیدکه: این حرفها متعلق به سی سال پیش است، تو دگم هستی و «پارازیت» جنبش شده یی و از این قبیل. برای من مشخص است ناراحتی شما از کجاست و البته با آن هم متاسفانه نمی توانم همدری کنم. برای بسیار از شما چپ سی سال پیش مرده بود و میراث خوارن اش تمامی ویترین های کتاب فروشی ها را با کتاب هایی که برخی اوقات تا چاپ بیست و چندمین شان رسیده بودند پر کرده بودند. حال می بینند که کسی که به خیالشان باید اصلا نمی بود نه فقط هست بلکه حضوری گستاخانه دارد که می تواند با استدلال تمامی ریسیده های سی ساله شان را پنبه کند.
پاسخ ما

1388/10/07
17:25
نظر شما (عباس خ)
دوست عزیز حتی فقه شیعه نیز چیزی به نام "تطبیق با مقتضیات مکان و زمان" دارد و شما در تفکری که داعیه ی دیالکتیک دارد همواره بر کلیشه های سابق تاکید می ورزید!!
پاسخ ما

1388/10/07
17:55
نظر شما (ثریا ش)
می گویند آفتاب آمد دلیل آفتاب . اما من می خواهم بگویم سیاهی آمد دلیل سیاهی . علاوه بر ذلائل جامع و کاملی که محمد قراگوزلو در عقب ماندگی چپ ایران آورده به همین 3 کامنت ذیا همین مقاله نیز می توات بعنوان ججتی برای عقب ماندگی همین چپ اشاره کرد . دوستان که مدعی نیستند چپ ایران از چپ زمان انترناسیونال اول و دوم و... انترناسیونال هفتم تروتسکیستی جلوتر است؟ چپی که به رسانه های سرمایه داری جهانی تکیه زده و دنباله رو اصلاح طلبان و لیبرال ها شده اساسا چپ نیست که حالا عقب مانده یا پیشرفته باشد. دوستان لطفا از پوست شیر بیرون بیائید و به ما جواب بدهید که در همین به قول خودتان جنبش سبز چپ کجاست؟ و تا چه حد توانسته است طبقه کارگر را متشکل کند؟ گنده گوئی هم حدی دارد و خود بزرگ بینی هم لابد اندازه ای . در ضمن اگر کسی به نظرات ناصر زرافشان و محمد قراگوزلو انتقادی دارد می تواند آن را مدلل کند با اتهام و گارد بسته که نمی توان راه به جائی برد؟من از این موضع که زرافشان و قراگوزلو و دیگر کسانی که منتقد جنبش هستند از سابقه طولانی مبارزه سیاسی بر خوردارند تکیه نمی زنم اما معتقدم این آدم ها دیمی چیزی را نمی گویند و مباحثشان نیازمند بررسی است و اگر ما بخواهیم ایشان را نیز با این انگ ها برانیم انوقت تا حد یک فرقه یا سکت سقوط خواهیم کرد.خودتان را به جای رستم دستان نگذارید و واقع بین و سیاسی باشید.
پاسخ ما

1388/10/07
18:50
نظر شما (نادر)
دوستان خوب است فبل از اظهار نظر بی ربط به محتوای مقاله توجه کنند و دست کم عنوان آنرا بخوانند. اگر آقای قراگوزلو جرینات و گرایشات چپ را مورد نقد قرار داده دلیلش دقیقا در عنوان مقاله پیداست .آقای پایدا لابد میداند که راست ها نه باوری به طبقه کارگر دارند و نه .... پس وظیفه چپ هاست که با انتقاد از خود به ضعف های گذشته چپ بپردازند و این امر به مفهوم نارسیسم و خزعبلاتی از این قبیل نیست. از سوی دیگر باید پذیرفت که لیبرالها به عنوان یکی از موانع اصلی حضور جنبش کارگری هرگز نباید از زیر تیغ نقد خارج شوند. دیگر این که شما که به آقای قراگوزلو ایراد میگیرید که به اصطلاح شوروی سوسیالیستی را در کنار نئولیبرالیسم قرار داده است گمان میکنم اصولا در جامعه زندگی نمی کنید. آیا میدانید حتی در محافل خانوادگی تا کسی میخواهد از چپ دفاع کند بلافاصله جنایات استالین به رخش کشیده میشود آیا قبول ندارید که استالینیسم هم به اندازه سرمایه داری غرب به سوسیالیسم ضربه زد؟ به نظر من که استالینیسم در شکست جنبش کارگری نفشی فربه تر از سرمایه داری غرب داشته است.در هر صورت چه خوشمان بیاید و چه مانند دوستان بدمان بیاید چپ ایران از چپ صد سال پیش آلمان و روسیه عقب مانده تر است. به نظر من مقاله بسیار خوبی بود که بدون تعارف و تعریف به واقعیت حوادث امروز و دیروز ایران می پردازد. ای کاش چپ ایران امروز به اندازه فرقه اجتماعیون عامیون و یا انسانهای بزرگی مانند حیدر عمواوغلی و سلطانزاده و ارانی و مرتضی کیوان شعور اجتماعی داشت. رزا لوکزامبورگ و لنین پیشکش.
پاسخ ما

1388/10/07
19:40
نظر شما (سیامک افتخار جهرمی)
من برای کسانی که یک نقد منطقی را "پارازیت" می خوانند و به به مبارزان و بزرگانی همچون ناصر زر افشان و محمد قراگوزلو و رئیس دانا فحش می دهند کمترین ارجی قائل نیستم و بر این باورم -- چنان که در سر مقاله البرز نیز دلیل تشکیل این سایت نوشته شده - باید با افکار متفاوت به شیوه ای عقلانی و انسانی و محترمانه و البته علمی مواجه شد با "پارازیت " خواندن دیگرانی که ما قبولشان نداریم چیزی حل نمی شود سهل است عقب ماندگی و عصبیت جاهلی خودمان رو میشود. .به جز اینه میخواهم بگویم نگاه جناب قراگوزلو به مساله نگاهی سلبی است و چقدر خوب است که این بزرگوار در مقاله دیگری نگاه اثباتی خود را نیز طراحی کند گیرم که ایشان قبلا در مقالات پیشین خود نظرشان را در باره ماهیت طبقاتی و موضع سیاسی جنبش اخیر نوشته اند.
پاسخ ما

1388/10/07
20:11
نظر شما (شروین)
تا آنجا که من میدانم تحلیل جناب قراگوزلو با تحلیل جناب زرافشان در خصوص جنبش سبز متفاوت است. دکتر زرافشان اصولا با تاکید بر هویت دیر پای جنبش دانشجوئی معتقد است که اساسا تفکری پشت جنبش نیست و حرکات آن دفعی ست اما دکتر قراگوزلو معتقد است که ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی جاری ماهیتی خرده بورژوائی و تبعا دموکراتیک است. این تذکر را به دوستان بخش <پارازیت > دادم تا برای تنزیم (همان تنظیم ) کامنت های مسلسل وار خود به تفکیک افکار و مواضع چهره های شاخص فکری کشور بپردازند. با تشکر از سایت البرز و تبریک به مناسبت یک سالگی این سایت واقعا خواندنی.
پاسخ ما

1388/10/07
20:37
نظر شما (سیاوش)
قراگوزلوی عزیز! دست مریزاد! مثل همیشه همه جانبه نوشتی و به اولویت های تئوریک و پراتیک مسائل جاری بدرست پاسخ گفتی. اگر تو و زرافشان بزعم دوستان کامنت گذار صلاحیت نقد چپ را نداشته باشید پس چه کسی میتواند داشته باشد. کسانی که بقول آبتین درفش از تحلیل های تئوریک شما بهره جسته و بر بستر آثار شما بزرگ شده اند باید به این دیدگاه ها که متاثر از تجربه و تئوری ست منتقدانه بنگرند و از طرح مباحث حاشیه ای بپرهیزند.بالاخره تا کی چپ ها باید سر در لاک خودبینی فرو کنند و از نقد گذشته باز بمانند؟نا امید نباشید و بی توجه به <دست تقدیر > تحلیل های روشنگرانه خود را استمرار دهید.منتظر مقاله بعدی شما هستیم. سیاوش و نگین فرخی.
پاسخ ما

1388/10/07
20:40
نظر شما (ب.پایدار)
دوست عزیز نادر برای من پرونده هیچ چیزی بسته نمی شود ، خصیصه انسان محقق این است. بسیاری از انسان های چپ گرا را دیده ام که برای رها کردن خود مسایل پیچیده را ساده می کنند و پرونده ها می بندند و برای این که مد روز شوند سینه چاک می دهند. برای من به عنوان یک چپ ، استالین مساله است و نه مد روز شدن. بنا براین اگر هنوز پرونده ها را نبوسیده و کنار نگذاشته ای و اگر مرعوب بحث های خانوادگی و میلیاردها دلار ی که صرف کرده اند تا چنین بحث هایی در خانواده ها جریان پیدا کند نشده ای برو به سایت cultural logic لینک سایت را می توانی در سایت نشریه monthly review پیدا کنی. نویسنده ای آمریکایی به نام گرور فور در آن سایت دو مقاله مفصل و تحقیقی در مورد استالین نگاشته است البته زبان آن انگلیسی است،از این دست مقالات بدیع و جدید کم نیستند و می توانم تعداد پرشماری از آن ها را به شما معرفی کنم. البته اگر محقق باشی و پرونده ها را نبسته باشی. ادعا نمی کنم که عقب افتاده نیستم اما از کسانی که این گونه سخن می گویند خیلی جلوترم.
پاسخ ما

1388/10/07
20:57
نظر شما (هما)
سلام از میان مباحث فراوان و بسیار مهم این مقاله برای من ـنظریه مولتی تود مایکل هارت و تونی نگری و اشاره به تفاوت ماهوی این نظریه با "شبکه اجتماعی " مهندس موسوی جالب است.موفق باشی.
پاسخ ما

1388/10/07
21:32
نظر شما (مسعود)
دو پرسش من از نویسنده محترم یکی این است که موضع سوسیالیسم موردنظر ایشان در قبال جنبشهای مدنی و فراطبقاتی چیست؟ آیا مثلاً جنبش مبارزه با تبعیض نژادی، یا مبارزه برای کسب حقوق برای زنان، یا تلاش برای آزادی بیان دگراندیشان، در شرایط کنونی ایران و جهان مشارکت می کنند یا خیر؟ برداشت من از این مقاله و مقالات دیگر نویسنده و تاکید دایمی اش بر طبقه کارگر این است که نویسنده گمان می کند تمامی تضادهای اجتماعی بی اهمیت و تنها این تضاد بین کار و سرمایه است که محلی از اعراب دارد و بنابراین نسبت به جنبشهای مدنی چون شامل رنگین کمانی از طبقات دارا و ندار است خیلی خوش بین نیست. به نظر من، طبقه کارگر خواسته هایی دمکراتیک و فراطبقاتی دارد که گاهی (مانند شرایط امروز ایران) اولویت هم پیدا می کند. پرسش دوم هم این که آیا صحبتهای نویسنده محترم مبناهایی نظری بعد از مارکس و لنین هم دارد. یعنی نویسنده چپ اردوگاهی، تروتسکیستها، چپ لوکاچی، مکتب فرانکفورت، مانتلی ریویو، چپ نو و ... را همه را با یک چوب می راند. آیا دیدگاه نظری که ایشان مدافع آن است هیچ پیشینه نظری بعد از مارکس و احتمالا لنین؟ در سنت فکری سوسیالیستی ندارد. به گمان من، دو مورد بالا و دو سوالی که مطرح کردم هر دو حکایت از یک ضعف واحد نظری دارد و ریشه مشکلات مقاله حاضر و نیز دیگر مقالات نویسنده همین مسئله است. با تشکر از نویسنده و سایت محترم البرز که به نظر می رسد با انتشار این مقاله دیدگاههای مخالف خود را نیز منتشر می کند.
پاسخ ما

1388/10/07
22:26
نظر شما (محمد انواری)
نظر بهزاد را حذف کردید بهتر است نظر من را هم حذف کنید چون در ابتدای آن اشاره ای به نظر وی کرده ام و خواننده گمراه می شود. چون نظر او را نمی بیند. گویا نفوذ رییسِ دانایان و زرافشان در البرز بیش از آن چیزی است که انتظار می رفت. امیدوارم تحلیل این غار نشینان در البرز هژمونی نیابد..
1388/10/07
23:59
پاسخ ما
علت حذف نظر یادشده، صرفا اشاره ای بود که می تواند حمل بر توهین آمیز بودن شود. به طور کلی، امیدواریم در خلق فضایی برای تعامل دیدگاهها موفق باشیم و قطعا دوستی که نظر وی حذف شد نیز می تواند مضمون مشابه نظر خود را در برخی نظرات دیگر که در ذیل مقاله آمده است از این رو حذف این نظر صرفا به دلیل تعبیری بوده که به کار رفته نه مضمون آن.

1388/10/08
06:47
نظر شما (حمید قربانی)
با سلام و تبریک یک ساله شدن سایت البرز. آقای قراگوزلوی گرامی دستت درد نکند . خشته نباشید. به نویسید نقد کنید و به پیشواز دوره جدید سوسیالیسم کارگری برویم که سوسیالیسم را حرکت و جنبش طبقه کارگر می داند که برای لغو شرایط موجود برمی خیزد و نه عقایدی در سر مصلحان بدون طبقه که همه چیز را می شود در انبانش پیدا کرد به جز اکتور اصلی نمایش نامه که در این جا طبقه کارگر و مبارزه اش بر علیه سرمایه داری است. اگر این درست باشد که در بیشترین سال های قرن گذشته، به جز سال های تا ( 1320الی 24) سوسیالیسم کارگری با شکست مواجه شد . و اینکه دیگر سوسیالیسم ، جنبش طبقه کارگر در اساس خود نبود که واقعیات چنین گواهی می دهند، یعنی سوسیالیسم به جای جنبش کارگران برای لغو شرایط موجود تولیدی به جنبش سرمایه ملی بر ضد سرمایه امپریالیستی و برای سرمایه ملی، استقلال و رشد نیروهای مولده بر طبق منافع سرمایه و جنبش ضددیکتاتوری های دست نشانده سرمایه امپریالیتستی و برای دموکراسی و چیزی شبیه پارلمان و در دست دهقابان برای گرفتن زمین های اربابان وابسته و تقشیم انها و غیره که می توانستند و می توانند اگر که اصل نشده بودند، مفید هم باشند ولی نه سوسیالیسم که می باید در حرکت کارگران اساسا برای لغو مالکیت خصوصی سرمایه دارانه بر ابزار تولید و اشتراکی کردن آن خود را بیان می کرد، پس در چنین دورانی نمی شودمثلا در چپ ایران نیز حتی به قول دوست عزیز نادر که نوشته است حتی انسانهائی مثل حیدرعمواوغلی و سلطانزاده و...وجود نداشتند تا برسد به مارکس . لنین. آقای قراگوزلو نیز به حطا نرفته است کهنتوا نسته کسانی مثل مارکس و لنین را تا کنون پیدا کند، این درست مانند این سئوال بورزواها لیبرال ها، نه همه ولی هستند، می ماند تا با ایشان بحث می کنی، فورا مثل اینکه نقطه صعف طرف را پیدا نموده اند که نشان دهید این سوسیالیسم شما در کجا پیاده شده اشت؟ زیرا که خود جنبش نبوده است تا تئوریسین و نظام ان باشد.به نظر من در جائی مثل ایران با آمدن به جلوی صحنه طبقه کارگر در دوران انقلاب 57 هم هشداری بود که داده شد و هم مژده دهنده اینکه سوسیالیسم کارگران می تواند بر بستر این جنبش مادی، تئوریسین های خویش را به یابد. دست مریزاد منتظر مقاله های بعدی می مانیم.
پاسخ ما

1388/10/08
08:14
نظر شما (ن.ک)
متاسفم که آرام آرام از دل جنبش کنونی ایران یک جریان لنینی- استالینی می خواهدبا زدن مارک های شناخته شده ، جنبش دموکراتیک را برای حذف همه ی نیروهای دموکرات مهیا نماید.گویا این سرنوشت همه ی جنبش های دموکراتیک در ایران است. مقاله ی آقای قراگوزلو زمینه های تبلیغی چنین فرایندی را فراهم می کند. همان کاری که لنین با تمام گروه های چپ کرد وسرانجام پدرمارکسیسم درروسیه یعنی پلخانوف را که پس از انقلاب تئوری های لنین را مزخرفات می نامید دربدر وفراری داد تا او در غربت از روسیه بمیرد.خوشبختانه با سقوط چنین تفکرهای اوایل قرن بیستمی وتوتالیتر می توان امیدوار بود که این بار این تفکر در حد همان عناصر انگشت شمار ولی با قمپوزهای روشنفکری شداد وغلاظ باقی بماند
پاسخ ما

1388/10/08
17:18
نظر شما (shiva_vandana)
محمد قراگوزلوی عزیز! با سلام و آرزوی دیدار.خسته نباشید انصافا که به نحوی مطلوب -هر چند فشرده- چپ بایگانی شده را نقد کردی . گیرم که هر یک از این سکتها و نحله ها می باید بارها زیر ضرب نقد شارپ قرار گیرد تا ضمن به حاشیه رفتن راه و مجال ظهور سوسیالیسم مارکس و سوسیالیسم کارگران باز شود. گمان می کنم اگر دوستان با کمی انصاف و تامل مقاله شما را بخوانند به دلیل واقعی دربدری پلخانف و اعدام بوخارین و ترور تروتسکی و غیره پی ببرند . مضافا خود شما که --تا جائی که من میدانم - بارها استالینیسم را نقد کرده و حسابی از خجالت سرمایه داری دولتی و بوروکراتیک <کمونیسم بورژوائی > در آمده اید. گمان می کنم نسل امروز ایران با خواندن مواضع شما به آینده چپ خوشبین خواهد شد و به این نتیجه خواهد رسید که بر خلاف تبلیغات سرسام آور مدیای سرمایه داری جهانی چپ ها برای قلع و قمع کردن و خشونت و تیر و تفنگ و ترقه به میدان نمی آیند .آنان در کنار طبقه کارگر می آیند تا کل انسانها را از یوغ از خود بیگانگی و بردگی کار مزدی رها کنند. هم استالینیسم و هم چپی که حالا دیگر مجیز گوی لیبرالیسم شده به بایگانی تاریخ رفته استو من در شگفتم که دوستان چرا بدون دقت نظری شمشیر خود را بروی شما کشیده اند.زنده باشید و همچنان برای طبقه کارگر بنویسید. از سایت البرز نیز سپاسگزاریم که با وجود ناهمراهی مشهود و بعضی بی میلی آشکار با چنین مواضعی کماکان به منشور دموکراتیک خود وفادار است و این تحلیل های بسیار ضروری را اگرچه با اکراه منتشر می کند. یکساله شدنتان به جاودانگی متصل باد.
پاسخ ما

1388/10/08
17:40
نظر شما (الهام فروزنده)
سلام.من یک سوال از جناب آقای قراگوزلو دارم و میخواهم بپرسم ایشان چه خصومت و پدر کشتگی با اصلاح طلبان و لیبرال ها دارد که در باره هرچه که مینویسند در نهایت نیش خود را به این جریانات نیز میزنند. مگر جز این است که جنبش سبز ملت ایران برای آزادی مبارزه میکند؟ آ؛یا جناب قراگوزلو طرفدار دیکتاتوری است؟ قصد جسارت ندارم اما مواضع ایشان و آقای زرافشان بیشتر شبیه نظریات جیمز پتراس و کسانی ست که جنبش سبز را انقلاب مخملی میدانند و مهندس موسوی را با ساکاشوویلی مقایسه میکنند کسانی مانند مدیر مسول کیهان و ... این تحلیل ها شایسته انسانهای آکادمیکی همچون دکتر قراگوزلو نیست. امیدوارم ایشان از من نرنجیده باشد.
پاسخ ما

1388/10/08
21:08
نظر شما (وریا صداقت)
با تبریک یکسالگی البرز و با امید به اینکه عمرتان مانند البرز و دماوند پرخروش و پاینده باشد سوال پیشین من کماکان بقوت خود باقیست : چرا فقط بالای مقالات آقای قراگوزلو واژه معنادار <دیدگاه> می نشیند؟ آیا این به این مغهوم است که مدیران این سایت با تمام مقالات مندرج موافقند و فقط مقالات محمد قراگوزلو را دگراندیشانه می دانند؟ در ضمن به نظر من حذف نظر آقای بهزاد غیردموکراتیک بود . واژه "پارازیت" اگرچه واژه ای سیاسی نیست اما به هر ترتیب نماد تفکر گوینده است و در ادبیات ژورنالیستی از اینگونه عبارات استفاده میشود و بعید میدانمآقایان زرافشان و رئیس دانا و قراگوزلو از این بابت برنجند.
1388/10/08
23:23
پاسخ ما
در پاسخ به دوست عزیز، بله در دو مورد از مقالات آقای دکتر قراگوزلو عنوان دیدگاه نیز ذکر شده است. ضمن احترام به نظر نویسنده محترم و تاکید بر اهمیت طرح نظرات ایشان، ذکر عنوان «دیدگاه» صرفاً از این نظر بوده که در مقایسه با برخی مقالات دیگر که در تحلیل جنبش جاری در سایت البرز ارائه شده است، در مورد «برخی» داوریهای ایشان در مورد شرایط «خاص» کنونی، اجماع «کمتر»ی در میان نویسندگان سایت وجود دارد. در مورد نظر حذف شده، با توجه به این که مضمون موردنظر نویسنده محترم نظر فوق، در برخی کامنتهای دیگر هم وجود داشت گمان کردیم شاید واژه به کار رفته به فضای بحثهای موجود در البرز آسیب رساند. اگر برخی پلمیکهای ذیل مقالات البرز را دنبال کرده باشید تایید خواهید فرمود که همواره حتی با سختترین مخالفانمان تلاش کرده ایم فضایی ایجاد نشود که هیچ یک از طرفهای مباحث احساس وهن بکند. به هر حال، سایر کامنتها و از جمله همین نظر ارائه شده جنابعالی به طور مشخص و دقیق نظر بهزاد و حتی واژگان موردنظر ایشان را مشخص می سازد.

1388/10/08
22:00
نظر شما (بنفشه مهدی زاده)
درود بر شما! گمان می کنم در طرح بعضی مباحث خلط صورت گرفته است.ممکن ست در تحلیل آقایان ناصرزرافشان و محمدقراگوزلو مشابهتهائی باشد اما تفاوتهای معناداری نیزهست.این تفاوت در تعریف این دو ازجنبش سبز مشاهده میشود. تنها وجه مشترک نظرات این دو نفردراین است که ایشان هردو جنبش سبز را ارتجاعی میدانندبا این تفاوت که قراگوزلو از وجود یک جنبش اجتماعی سخن میگوید اما زرافشان از بیخ منکر چنین جنبشی ست.به عقیده زرافشان: << یک حرکت برای اینکهجنبش اجتماعی بشود برای اینکهمداومت داشته باشدکه شرط جنبش است یک مولفه هائی دارد.جنبش اجتماعی از همه واجبتر یک فکر و یک تفکرسیاسی مشخصباید مبنایش باشد. حداقلشیک چشم اندازمشترکاعتقاداتسیاسیمشترکیک هدف مشترکو یک اشتراک بدونشالوده اقتصادی-اجتماعیممکن نیست.حداقل سازمان و برنامه وکار میخواهدبدون اینها نمیشود از جنبش اجتماعی صحبت کرد.اگر هیچکدام از اینها وجود نداشته باشدو فقطهر وقت مناسبتیدر کار بود عده ای که به هرحال هر گروهشاندیدگاهسیاسی اجتماعیخاصو خواسته هایمتفاوتدارندبا ماهیت اجتماعیو سیاسی متفاوتدر این روزهاحرکتشان با هم تلاقیو تداخل بکند این را نمی شود اسمش را جنبش گذاشت. من توی این موج سبز فکر و تفکر نمی بینم. اگر اتفاقی را که افتادو منجر به حوادثاین ماه ها شد شما از ابتدایشکه مسئله انتخابات بودمرور کنید و بیائید جلواین را تائید میکنیدکه تفکر توی این موج سبز نیست. عناصر فرصت طلب و نمایندگان خودخواندههم در داخل و خارج کم نداریم.باتوزیعیک مقدار روبان سبزبین عده ای از مردمنمی شود جای خالی همه راپرکرد و جنبش بوجود آورد >> بله این مباحث جانمایه اصلی موضع جناب زرافشان است.حال از دوستان میخواهم باعنایت به این مبحث وارد بحث شوند و حاشیه نروند با توجه به اینکه در حال حاضر نظر آقای قراگوزلو در گوشه راست سایت البرز و بایگانی مقالات سایت موجود است.
پاسخ ما

1388/10/08
22:15
نظر شما (farhad-faryad)
شبهی در گشت و گذار است .... شاید مارکس را باید تنها نابفه ی تمام دوران بشریت تا کنون برشمرد که با علمی نمودن فلسفه و تاریخ دریچه ی بزرگی از تحقیقات شگرف را باز نمود . اما او نیز تنها به یک جمله اکتفا نمود ؛ ... هدف تفییر است نه توضیح جهان . ... ؛ از اینرو دوست عزیز که زمین و زمان را به باد ناسزا گزفته اید . این طبقه ای که از آن نام می برید خوردنی ست ؛ پرنده است و ... ؟ یا اینکه دارای یک برنامه ی معین و مشخص است برای تقییر ایران و جهان . خصوصیات آن چیست که از ١٥٠ سال پیش تا کنون فقط شکست خورده است و هیچ دستآوردی هم نداشته است . چه عواملی مانع چنین حضوری ست . شما شاید عجله می کنید . در جنگ جهانی دوم این طبقه کجا بود ؟ در جنگ جهانی اول چرا در اواخر جنگ حضور پر قدرت نشان داد و انقلابات آلمان و روسیه را سبب شد و ...؟ اما موضوعات بسیاری مطرح فرموده اید که هر کدام نیاز به ساعتها و روزها تحقیق و تفحص دارد شما تنها با یک جمله از موضع درست لنین در رابطه با جنگ امپریالیستی در انترناسیونال دوم اشاره کرده اید و با این جمله پرونده ی بزرگ انترناسبونال دوم را می بندید . شما تنها با چند کلمه استالین را جانی و ... می نامید و نوجه نمی کنید که این استالین مورد پرستش مردم روسیه است و در سال گدشته نظرسنجی ها که توسط مرکز آمار روسیه گرفته شد استالین بالاترین امتیاز را کسب می کند . و .... من تنها به یک کلمه از شعر عروسکهای کوکی فروغ فرخزاد اشاره می کنم و بس ؛ ... می توان .... ؛ با تشکر
پاسخ ما

1388/10/09
17:40
نظر شما (محمد)
به دوستان بزرگوار مسعود و فریاد. سلام. من کارگری کارگرزادهام و از بحثهای خیلی فنی سردرنمی اورم . میخواستم از مسعود بپرسم شما لطفا مقاله ای بنویسید و به انچه که چپها بعد از مارکس و لنین اضافه کردهاند در حد اشاره یاد کنید.این امر برای بی سوادهائب مثل ما که فقط اثار قدیمی!! و کلاسیک وکهنه شده را انهو بطور خلاصه خواندیم خیلی مفید است. از دوست گرامی فرهاد فریاد هم خواهش میکنم به جای دفاع از استالین بیاید به ما لطف کند و یکی از این دهها موضوعی را که در مقاله هول هولکیآقای قراگوزلو مطرح شده شرح دهد .از کامنت گذاری و نق و نوق زدن که مفیدتر است. طبقه ما نه خوردنی است و نه پوشیدنی است . اگر هم تا کنون به گونه همه جانبه جهان را تغییر نداده شاید دلایل زیادی داشته باشد که مجموعه ای از انها در همین نوشته فهرست شده است حالا وظیفه تئوریسین های بزرگی همچون شماست که وارد شوید و ایت موضوعات را یک به یک رونمائی کنید. منتظریم. در ضمن از محمد قراگوزلو نیز که برای کارگران مینویسد ارزوی سلامتی دارم و مثل بقیه دوستان در انتظار مطالعه مقاله بعدی هستیم. اگر حقوقمان را به موقع پرداخت میکردند برای سال تولد البرز جشن میگرفتیم و کیک میخوردیم اما دریغ از نان بربری!
پاسخ ما

1388/10/09
18:20
نظر شما (مرتضی ع)
اشتباه بزرگ تحلیل دکتر ناصر زرافشان این است که برای ارزیابی ماهیت جنبشها بجای مراجعه به ممتور محرکه طبقاتی آنها دست به تحلیلهای هویتی میزند .من از گذشته برای ایشان احترام زیادی قائل بوده و هستم و او را انسانی شریف میدانم اما با تحلیل ایشان موافق نیستم و حتی معتقدم چنین تحلیلی هیچ ربطی به اندیشه چپ ندارد و با متدولوژی علمی مارکس از انقلابات و جنبش ها مغایر است.به دوستان سایت البرز پیشنهاد میکنم که از جناب دکتر رافشان دعوت کنند به جای مصاحبه با فلان رسانه غربی در همین سایت نظر خود را به بحث بگذارد در این زمینه مقاله <ماهیت طبقاتی جنبش اجتماعی جاری > نوشته محمد قراگوزلو شاید پاسخ مناسبی به مواضع بیربط آقای زرافشان باشد.
پاسخ ما

1388/10/09
19:33
نظر شما (فریبا متحد)
خطاب به دوستان لیبرال! مگر نه اینکه لیبرالیبسم مدعی دموکراتیسم است و جان استوارت میل (پدر لیبرالیسم) و دوتوکویل ودیگر بزرگان لیبرال بارها گفته اند که اگر نظر یک نفر با نظر تمام جمعیت دنیا متفاوت باشد حق آن یک نفر برای اظهار نظر خود با بقیه (اکثریت مطلق) مساوی است حال چه شده که لیبرال های وطنی از یک مقاله در نقد {خیزش سبز} لیبرالی چنین برآشفته اند و بی تابانه سخن میگویند. آیا اگر لیبرال ها به فرض فردا به قدرت برسند با همین ادبیات با مخالفان خود رفتار خواهند کرد و دیگر اندیشان را به مدیر مسئول راست فلان روزنامه و فلان چهره محافظه کار پیوند خواهند زد؟ این است مصداق شعار <زنده باد مخالف من > ؟ حالا که در قدرت نیستید و زیر ضرب رقیب قرار دارید اینگونه ناشکیبا هستید و تسامح و مدارای موعود خود را فراموش کرده اید وای اگر ....من اهل مداهنه و مماشات نیستم اما معتقدم مشی سایت البرز مفهوم واقعی دموکراتیسم مدرن است. مهم نیست بالای مقاله عزیزی کلمه "دیدگاه " میخورد مهم این است که این عزیزان به درجه ای از آزادگی فکری و رفتاری رسیده اند که بدون شعار دموکراتیک عمل میکنند. درود بر شما. در این جنبش نیز اگر مردم تاب تحمل یکدیگر و عقاید مختلف را نداشته باشند و به جای نقد به وهن و هجو و هتک متوسل شوند بی تردید راه بجائی نخواهیم برد.دوستان گرامی. جناب انوار و بهزاد و دیگران در لیبرالیسم خود واقعا لیبرال باشید . دست کم به اندازه روسو و لاک.
پاسخ ما

1388/10/10
05:09
نظر شما (حمید قربانی)
با سلام و دورد بی پایان بر کمنت گذاران فریبا عزیز باید ما توجه داشته باشیم که آن لیبرالها به عصر تاچر و ریگان وبوش پدر و پسر تعلق نداشتند، که یک پرستار را در واشنگتن ساختند و مانتاژ کردند که در مرکز کویت در یک بیمارستان کار می کرد و دیده بود که سربازان بعث که ان هم از خودشان دست کمی نداشت. آمدند و کودکان بردند و سر بریدند. فکر می کنم که لیبرال های وطنی از مکتب فریدمن یعنی استاد جناب سزلشکر پینوشه با کمی چاشنی اسلامی تعلیم گرفته باشند. به ببینید مثلا خانم تاجر این قدر دموکرات بود که می گفت که اصلا جامعه و طبقات و غیره وجود ندارد. این مقولات اجتماعی را مصنوعی و ساخته شده و بدل می دانست . اصل برایش فرد بود و جیبش. و حالا لیبرال های ما هم که طرفدار اقتصادی یعنی نئولیبرال هستند. آن هم از بخت بد، در زمانی که چرخ گاری نئولیبرالیسم در خود غرب به گل که چه عرض نمایم به منجلاب و یا مرداب نشسته است، پس چه کنند اگر نغز نگویند و نه نویسند. نباید توقع داشت که این عزیزان در چنین موقعیت ناهنجاری زحمت نقد و دفاع از مکتبشان را بعهده بگیرند. پس بگذارید خوش باشند. باز هم بعد دست مریزاد به نویسنده باید بگویم که اقای قراگوزلوی عزیز و تمام مدافعان کارگر و ما پاپتی ها بیشتر و بیشتر به نویسید و و کارگران نیز کمی در راستای متشکل شدن عجله کنند .
پاسخ ما

1388/10/10
17:01
نظر شما (رامین)
خطاب به مسعود و دیگر دوستانی که میخواهند نقش کلاسیک ها را به سود رویزیونیستها و پست مدرنیست ها حذف کنند یا دست کم تقلیل دهند. گرچه لابد خود آقای قراگوزلو چنان که تا بحال چنین عمل کرده و انصافا خوب هم از پسش برآمده در قالان بعدی خود پاسخ این کامنت ها رانیز خواهد داد اما من می خواهم عرض کنم جامعه سرمایه داری پر است از تضادهای کوچک و بزرگ. تضادهای قومی فمینیستی ناسونالیستی و.... اما اگر نخواهیم مانند مائو با تنگ نظری به تمام این تضادها اصالت و اعتبار مادی بدهیم باید واقع بینانه بپذیریم که تضاد اصلی در جامعه سرمایه داری تضاد میان کار و سرمایه استو مبارزه ضد آپارتایدی بزرگی همچون نلسون ماندلا نیز ذر نهایت در همین چارچوب تعریف می شود مبارزه با رژیم دست نشانده یان اسمیت مبارزه علیه سرمایه داری امپریالیستی انگلستان بودو صبغه ی کمرنگی از ناسیونالیم نیز داشت. با تشکر.
پاسخ ما

1388/10/10
19:13
نظر شما (منصور دقیقی)
من نیز مانند جناب قراگوزلو معتقدم جنبش لیبرالی سبز ارتجاعی ست و هرچند احتمال میدهم این کامنت را پوشش ندهید با این حال نظر خود را اعلام میکنم. روی خطاب من به تئوریسین ها و نخبگان جنبش سبز است. میخواهم بپرسم پاسخ سکولارها و جمهریخواهان سبز به عدالت خواهی احمدی نژاد چیست؟ تحقیر عدالت؟ پاسخ ایشان درباره ارتباط دولت با انقلاب های بولیواری در ونزوئلا و بولیوی و برزیل و نیکاراگوئه و کوبا چیست؟ تحقیر عدالت؟ سبزها هرگز نتوانستند از عدالت دفاع کنند. آنان ئپخش سهام عدالت و توزیع گونی های سیب زمینی و افزایش حقوق بازنشستگان و کشیدن جاده به دهات دورافتاده توسط احمدی نژاد را وهن کردند. اعتراض سبزها به احمدی نژاد در واقع و هرگز اعتراض به عدالت اجتماعی نبود. اعتراض به بذل و بخشش دولتی نیز نبود چرا که سبزها و فرزندانشان بارها و بارها از کنار همین رانت ها در شمال ایران حال کرده اند ویلاهای هکتاری ساخته اند. در لارناکا و تورنتو و دوبی و تهران برج ساخته اند. فرزندان این حضرات در حال حاضر در لندن و نیویورک مشغول تحصیل در رشته های ... دکتری هستند.آنان تعطیلات خود را در کانادا و اروپا سپری میکنند. اری اعتراض سبزها به احمدی نژاداین بود که چرا بجای پخش لب تاپ در میان انجمن صنفی روزنامه نگاران دوخردادی دولت به پخش سیب زمینی در میان مردم بیچاره و گرسنه میپردازد..کینه سبزها از توزیع پول در میان حاشیه نشینان شهری و روستائی بودبه این شعا رتوجه کنید : <<دولت سیب زمینی نمی خوایم >> ویا < < هر کی که بیسواده ؟ پیرو احمدی نژاده >> این همان الیتیسم بورژوائی ست که در مقاله محمد قراگوزلو نیز مورد تعرض قرار گرفته. پشت جنبش سبز دستهای سرمایه داری خوابیده است که از سال 1368 با "توسعه اقتصادی " دولت پنجم سربلند کرده و در دوم خرداد 1376 به مسیر سکولاریسم بورژوائی مثلا توسعه سیاسی گرویده و در تیر 1384 با حضور احمدی نژاد شکست خورده است.
پاسخ ما

1388/10/11
21:22
نظر شما (farhad-faryad)
محمد عزیز من از کسی دفاع نمی کنم ولی کسی را هم در عزا و هم در عروسی قربانی نمی کنم . من اهل قضاوت برای افراد نیستم استالین یک شحصیت تاریخی ست که توسط یک حزبی تاریخی و طبقه ی کارگر شوروی ظهور کرده است طبفه ی کارگری که بر تزاریسم غلبه کرده در مدت شش ماه تدارک یک انقلاب سوسیالیستی را دیده و حکومت شوراها مستقر نموده با یک جنگ داخلی و حمله ی سیزده کشور خارجی روبرو می شود و یک اقتصاد و یک کشور ویران را بدست می گیرد سپس فاشیسم از راه می رسد که نه تنها کشور شوراها که بشریت را مورد تهدید قرار داده که از آن هم سرفراز بیرون می آید اما همه ی این کارهای بزرگ و جانفشانی های ملتی بزرگ متاسفانه اشتباهات بزرگی را هم داشته است زیرا طیقه ی کارگر شوروی الگویی از پیش ترسیم شده برای یک ساختمان سوسیالیستی نداشته و در آزمون و خطا راه پیموده است . من نمی توانم مانند دیگران با یک رویزیونیسم اپورتونیسم و یا جنایتکار خواندن این و آن گریبان خود را رها کنم زیرا هم شکستها و هم پیروزیها را باید همزمان سهیم شد پیروزیهای طبقه ی کارگر شوروی پیروزیهای طبقه ی کارگر جهانی ست و شکستهایش و همچنین اشتباهاتش نیز اشتباهات طبقه ی کارگر جهانی ست به همینروست که باید با تحلیلی تئوریک و جامع تجربیات این تجربه ی لایزال را بکار بست . اما خود استالین در حوزه ی تئوریک چیزی بیان نکرده است که ما بخواهیم آنرا نقد کنیم همیشه همان حرفها و همان کارهای لنین را دنبال کرده است او نبوده است که برای مشارکت کارگران سایر احزاب در شوراهای کارگری ممنوعیت ایجاد کرده بلکه لنین بوده است او نبوده است که فعالیت احزاب را ممنوع اعلام کرده او کمونیسم جنگی و طرح نپ را ارائه نداده است بلکه این لنین بوده است او انترناسیونال سوم و سپس کمینترن را جهت به تبعیت درآوردن اخزاب برادر پایه گذاری نکرده است بلکه لنین بوده است و ... استالین تنها مجری سیاستها و هدفمندیهایی بوده است که لنین برای او ترسیم کرده است و سپس کمینترن و جالب همین است که انتقاد کننده ها به استالین همان کسانی هستند که تزهای کمینترن را مانند استالین پیروی می کنند و به همینروست که می گویم ابتدا تزهای کمینترن را نفد و بررسی کنید سپس اقدام به نقد استالین و همچنین طبقه ی کارگر شوروی بنمایید که چرا چنین رهبری را آفریده اند . در هر صورت افتخارات طبقه ی کارگر شوروی و شرمساریهایش هر دو را با ید سهیم شد . و با روش های فرار به جلو نمی توان دم خروس تزهای کمینترن را پنهان نمود . با تشکر
پاسخ ما

1388/10/12
17:38
نظر شما (مهری شمس)
در کامنت های آقای فرهاد فریاد سعی میشود نوعی دیگرگون نمائی شبه روشنفکری گنجانده شود و ایشان با توسل بدون فاکت به مارکس گاهی اوقات از بلشویکها دفاع میکند و گاه به خاطر فقدان انکشاف سرمایه داری و کوبیدن طرح "نپ " به آنان حمله ور می شود در واقع نپ برای ایشان شده است پیراهن عثمان . در ضمن من بعید می دانم این دوست گرامی سوسیالیسم مارکس را نیز بدرستی بشناسد . استناد من با این بخش از کامنت ایشان است که دلیل شکست شوروی را نداشتن الگوی قبلی میداند و سوسیایسم را به امری انتزاعی و قائم به ذات تقلیل می دهد.ایشان نوشته <طبقه کارگر شوروی یک الگوی از پیش ترسیم شده برای یک ساختمان سوسیالیستی نداشته و به راه آزمون و خطا رفته است < با این حکم لاجرم باید گفت که سرنوشت اولین انقلاب سوسیایستی بدلیل نداشتن الگو از پیش آماده شده در هرکجا محکوم به خطا و شکست بوده است . آقای دکتر قراگوزلو در مقاله سوسیایسم آلترناتیو نئولیبرایسم و کینزیسم به انتقاد از این نظریه پرداخته و آن را تحت عنوان "سوسیالیسم عقلانی " به نقد کشیده.. اگر درست فهمیده باشمشاید لازم باشد خود نویسنده پاسخ گوید این فقط نضر شخصی من است و من نیز مانند دیگر دوست مان آقای بامداد فکر میکنم به خاطر سکوت غیر موجه جناب قراگوزلو نظرات ایشان را به میل خود تحریف می کنند مثلا همین آقای منصور دقیقی.که برای طرح نظر خود به شکلی فرصت طلبانه از کول آقای قرگوزلو بالا رفته . دوستان لااقل در بحث پرنسیپ انسانی را رعایت کنید. با تشکر و تبریک به سایت البرز
پاسخ ما

1388/10/13
02:03
نظر شما (د.جلیلی)
پیرو نوشته آقای پایدار در یکی از "نظرشما" های این مقاله که در آن به مقالات گرور فور اشاره کرده اند یاد آور می شود که یکی از این مقالات به فارسی در آدرس زیر قابل دسترس است : http://www.sedayemardom.net/articles_detail.php?aid=1785
پاسخ ما

نام و نام خانوادگي  
پست الكترونيكي    
نظر شما