|
طبقهی کارگر و چه باید کرد
پس از مارکس و انگلس و به موازات شکلبندی جریان سوسیال دموکراسی در آلمان و بلشویسم در روسیه، مولفهی آگاهی طبقاتی به مقولات دیگری گره خورد. ضرورت وجود حزب سیاسی پیشرو متشکل از روشنفکران احتمالاً بورژوایی که به منافع طبقاتی خود پشتپا زده بودند، برای انتقال آگاهی طبقاتی از بیرون به درون طبقه، به یکی از چالشهای اصلی جنبش سوسیالیستی تبدیل شد. اگر زمانی بلانکیسم مدعی بود که بر محور ایجاد چند محفل چندین هزار نفری میتوان به نیابت از طبقهی کارگر، دست به تغییرات اساسی زد، شگفتا که برداشت و تفسیر دلخواه از "چه باید کرد" لنین - در تقابل با رزا لوکزامبورگ - بنیاد تغییرات اجتماعی را نه از مسیر حرکت موش کور تاریخ بلکه در چارچوب یک حزب سیاسی تئوریک و میلیتانت محدود کرد و در گزارههای دیگر با پیش کشیدن نقش عنصر پیشتاز، طبقهی کارگر را به حاشیه راند.
ادامه ...
|
|
اقتصاد سیاسی پناهجویی و تبعید
وقتی در اواخر دههی 70 میلادی كشتی اقتصاد كینزی به گِل نشست، راستگرایان جدید در پوششی فریبنده قدرت را قبضه كردند. یكی از احیای یك امپراطوری نزار و در حال مرگ سخن گفت و آن دیگری، آغاز دورانی نوین را وعده داد. طولی نكشید كه این پنداربافیها بخش قابلتوجهی از جهان را در برگرفت. سقوط سوسیالیسم واقعاً موجود شرایط لازم را برای جهانیكردن این پنداربافیها فراهم كرد.
ادامه ...
[ 1 نظر ]
|
|
بورژوازی ایرانی!
هنگامی که بورژوازی ملی ایران در دوره مشروطه سرِزا رفت نامادری قابله فرزند ناقص الخلقهای را در دامن ملت ایران انداخت که شتر گاو پلنگی بود از بورژوازی نارس، مستوفیان و منشیان دولت، بازمانده های فئودالیسم قجری، بازاری های تازه به نان و نوا رسیده، تولیدات نصفه نیمه عشیره ای و ایلیاتی و صنعتگران نوخاسته و بورژواهای کمپرادور، عجین شده با خردهبورژوازی تازه شهرنشین شده. اما قبای اقتصاد پیشاسرمایه داری قجری به تن این طفل ناقص الخلقه که از خاکستر انقلاب مشروطه برخاسته بود تنگ و بس مندرس بود و بایستی با نو شدن زمانه جامه نو بر تن آن کرد. رضاشاه برای سوار شدن بر خر حکومت ابتدا نیاز داشت تا دولتی کارساز و ارتشی به روز داشته باشد تا آن ها را به دو پایه استوار حکومت خود تبدیل کند. نظام بوروکراسی نوین دولتی رضاشاهی از دیوانسالاری عقب مانده فرتوت قجری، نظامی با 90 هزار کارمند تمام وقت ساخت که در سراسر ایران پراکنده بودند و برای نخستین بار دولت مرکزی را قادر می کرد که مستقیما به همه شهرها و حتی روستاهای بزرگ دسترسی داشته باشد
ادامه ...
[ 1 نظر ]
|
|
نگاهی فراپشتنگر به گرهگاههای نظری بلشویکها و عمل سیاسی برآمده از دل آنها
پیرامون رابطهی تئوری و عمل سیاسی
این نوشتهی نسبتاً مفصل قصد دارد با بررسی رویکردهای تئوریک روسها در دورهی پیشاانقلاب، با دو نظرگاه در چپ ایران برخورد کند: 1. نظراتی که همهی دستاوردها و نیز خطاها و شکستهای جنبشهای چپ و سوسیالیست تاکنونی را بدون بررسی جدی آنها بهنوعی "یک بلای آسمانی" میبینند که بر سر طبقهی کارگر "انتزاعی" نازل شده است .. بهنظر میرسد که این نظرات بنحوی پوشیده تحت عنوان "وحدت تئوری و پراتیک"، عملا تئوری را تشویق میکنند تا کمر به خدمت مشاجرات فرقهای و "نارسیسیسم اختلافات کوچک" ببندد. 2. نظراتی که ظاهراً قائل به یک سوژهی معین از قبل تکوینیافته به نام "بورژوازی" (که ظاهرا با اصطلاح "طبقه متوسط" هم گاه مخدوش میشود) هستند و بطرزی جبرگرایانه و ناگزیر از روند پیشرفت جامعه و سمت و سوی ناگزیر آن صحبت میکنند... این دیدگاه دوم نیز به تجارب تاکنونی جنبشهای رهاییبخش (بویژه نوع سوسیالیستی و چپ آن) بهای کافی نمیدهد و به بررسی جدی "دیالکتیک پیشرفت" نزد مارکس همت نمیگمارد.
ادامه ...
[ 4 نظر ]
|
|
سوءاستفاده از «طبیعت بشر»
این هم سوال مقالهنویسی امروز: «با توجه به طبیعت بشر، همیشه جنگ، تجاوز و تقابل خواهیم داشت. توضیح بدهید که چرا با این دیدگاه موافق یا مخالفاید؟». الان سالهاست که من واحددرسیام دربارهی «علوم سیاسی» را با این مقالهنویسی آغاز میکنم. اغلب دانشجویان با این دیدگاه موافقت میکنند و ادامه میدهند، «بشر بهطور ذاتی حریص است. زندگی یعنی بقای آن که از دیگران قویتر است. هر فرد یا ملتی میخواهد که از دیگران سبقت بگیرد». تعداد بسیاری هم اضافه میکنند که «به همین دلیل است که من به دانشگاه آمدهام».
ادامه ...
[ 1 نظر ]
|
|
سوسیالیستهای حقیقی و نقد نابههنگام بورژوازی
مارکس در موضوع سوسیالیستهای حقیقی به دو ویژگی این دسته از سوسیالیستها ایراد و انتقاد وارد کرده است: ۱- انتزاعیبودن تحلیلها و نقد اجتماعی ایشان، ۲- نا بهنگام بودن نقد و یا نوع نقد ایشان بر بورژوازی. این هر دو ایراد از اتفاق وابستگی و تداخلی نیز به یکدیگر دارند. در حقیقت نقدهای شدید سوسیالیستهای حقیقی بر بورژوازی، که هنوز هیچ کدام از ادوات و نمودها و در نتیجه ویژگیهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ـ اجتماعی آن در آلمان آن زمان رشد نیافته بود، چه آلمان همچنان در بست فئودالیزم و استبداد پروس بود، نقدی انتزاعی و مجرد از واقعیت موجود این دسته از سوسیالیستها بود.
ادامه ...
[ 3 نظر ]
|
|
بازتاب
در دفاع از مبارزات طبقهی متوسط
بخشهایی از نیروهای چپ ایران، چه در داخل و چه در خارجِ کشور، نه این که با جنبش اعتراضی پس از بیستودوم خرداد بههیچوجه همدلی نداشته باشند، اما پیوستن احتمالیِ طبقهی کارگر در مقام یک طبقه به جنبش اعتراضی در مقطع کنونی را منفی ارزیابی میکنند. در این یاداشت فقط به زاویهای خاص از این مبحث میپردازم. استدلال خواهم کرد این نوع موضعگیری در قبال جنبش اعتراضی هفتماههی اخیر به معضلی جدی مبتلاست چندان که صرفاً مبارزاتی را مترقی میانگارد که رو به سوی الغای استثمار طبقاتی داشته باشند. این معضل باعث میشود این دسته از نیروهای چپ اصولاً تلاشِ فینفسه برای الغای سایر مناسبات سلطه را که ضرورتاً ریشهی طبقاتی ندارند کماهمیت محسوب کنند.
ادامه ...
[ 3 نظر ]
|
|
دیدگاه
طبقهی کارگر و آگاهی طبقاتی
مقالهی "دربارهی غیبت کارگر" را با این جملهی تاویلپذیر و نیمه تمام جمع زدیم که؛ "برای متشکل کردن کارگران در عرصهی مبارزهی طبقاتی لازم نیست در جیب یا ذهن آنان، یک مجلد آنتیدورینگ باشد..." و قصدمان این بود که در استمرار سلسله مباحثِ بررسی ابعاد مختلف جنبش اعتراضی جاری، تحلیلی از تعلیل این مهم به دست دهیم که غیبت طبقهی کارگر از صحنهی وقایع اتفاقیهی چند ماه گذشته به مولفههای بسیار متنوعی باز میگردد که اگرچه آگاهی طبقاتی یکی از زمینههای واقعی آن است اما این امر منطبق بر آنچه که در سنت چپ لوکاچی تئوریزه شده است، مهمترین دلیل این خلاء سرنوشتساز نیست.
ادامه ...
[ 8 نظر ]
|
|
بازتاب
مترسک مطلوب
در پی آن بودم در ادامهی مباحث جاری، مقالهای مستقل دربارهی جایگاه بورژوازی در ایران معاصر بنویسم، تا کوششی برای ترسیم نقشهی راه خیزش طبقهی کارگر ایران و جلوگیری از "سرباز" شدنش در جنبش دموکراتیک موجود کرده باشم. اما محمد قراگوزلو در مقاله "دربارهی غیبت طبقه کارگر،" در ادعاهای غیر مستدل و غیرمستند خود راز هیچ چرایی و چیستی را نگشود، به خطابهای ضد کل چپ ایران و جهان اکتفا کرد و همهی چیستیها و چراییها را در بیرون از طبقهی کارگر ایران دیده، دامن کبریایی خود و طبقهی کارگر را از هر گردی مبرا دانست. قراگوزلو در این خطابه علاوه بر تکرار تفسیر نادرست خود از نظریههای مارکس و لنین (که به آنها اشاره خواهم کرد)، در مقام "دانای کل" و صاحب حقیقت واحد و مطلق سوسیالیسم، تمام مکاتب و نظامات سوسیالیستی گذشته و موجود و ترکیبهای ممکن وناممکن آنها را نفی کرده است.
ادامه ...
[ 6 نظر ]
|
|
«ازدواج موقت» و اقتصاد لذت
مسألهی «ازدواج موقت» که در اصل صیغه یا متعه نام دارد، در ایران از دیرباز یکی از وجوه چالشبرانگیز فرهنگ شیعهی اثنی عشری در تمایز با دیگر فِرَق اسلامی اعم از سنی و شیعه بوده است. در دههی نخست پس از انقلاب بروز مشکلاتی همچون مسائل جنسی جوانان و تأخیر در ازدواج به دلیل مسائل معیشتی برخی از مسئولان وقت را بر آن داشت تا با احیا و ترویج آن برای مشکلات جوانان چارهاندیشی کنند. همان زمان مسأله با مخالفت بسیاری از زنان مواجه شد که نظرات خود را در نشریاتی همچون زن روز، مجلهی زنان و روزنامهی سلام منعکس کردند. بسیاری از آنها احیای این رسم را مضر به حال زنان و حقوقشان در جامعه میدانستند. در سالهای اخیر دولت نهم و مجالس هفتم و هشتم احیای این رسم و ترویج آن را در قالب «ازدواج موقت» به یکی از اصلیترین سیاستهای جنسیتی خود بدل کردهاند.
ادامه ...
|
|
«کلیه حقوق برای سایت تحلیلی البرز محفوظ است. نقل مطالب تنها با ذکر ماخذ یا لینک
مستقیم امکان پذیر است»